کانال تلگرام اخبار نظام وظیفه آویژه

برای دسترسی آسانتر به مطالب سایت به کانال تلگرام روانشناسی آویژه بپیوندید (کلیک کنید).

اینستاگرام آویژه

مطالب ما را در اینستاگرام دنبال کنید ( کلیک کنید)

چگونه عشق در دوران نوجوانی را مدیریت کنیم؟ 3 اصل و 12 راهکار

عشق در دوران نوجوانی
4.6/5 - (21 امتیاز)

عشق در نوجوانی چیز زیبایی است. احساس اینکه عاشق شده اید، به خصوص اگر اولین بارتان باشد، می تواند هیجان انگیز و از طرفی ترسناک باشد. احساسات عشق دوران نوجوانی گیج کننده هستند. زود عاشق شدن ممکن است آنقدر تجربه جدیدی باشد که مطمئن نباشید این احساسات درست هستند یا نه. در نهایت، فقط خودتان می توانید تصمیم بگیرید که آیا عشق نوجوانی پایدار است یا خیر؟؟ با این حال، مواردی وجود دارد که می تواند به شما در مورد کنترل عشق، کمک کند. شما می توانید احساسات خود را در نظر بگیرید، رابطه خود را تجزیه و تحلیل کنید و در نهایت، گام هایی برای مدیریت کامل رابطه بردارید. در ادامه این مقاله همراه با باشید تا بدایند وقتی عاشق میشیم چیکار کنیم؟

رفتار با نوجوان عاشق

پایداری احساسات خود را بررسی کنید.

احساس استرس و اضطراب عادی است.

احساس ترس برای هر کسی که عاشق می شود کاملا طبیعی است. عاشق شدن شما قطعاً نباید ترسناک باشد، اما احساس آسیب‌پذیری و وابستگی بعدی می‌تواند اعصاب‌تان را بهم بزند. اگر کسی را دوست داشته باشید یادتان باشد که به او این توانایی را می دهید که به شما صدمه بزند. این قسمت ترسناک عاشقی در نوجوانی است، اما این را به عنوان جزئی از عشق و دوست داشتن باید بپذیرید.

چقدر به عشق خود فکر می کنید.

بررسی کنید که هر چند وقت یکبار فکر عشق تان به ذهن شما می آید. اگر اغلب به آن شخص فکر کنید، نشانه این است که شما عاشق شده اید. فکر کردن و دلتنگی واقعی هنگام جدایی از آن دختر یا پسر می تواند به این معنی باشد که عاشق او هستید.

چگونگی رفتار با نوجوان عاشق

چرا او را دوست دارید؟

فهرستی از تمام ویژگی های شخصی که دوستش دارید تهیه کنید. همه چیزهای مثبت دختر یا پسری که عاشق او هستید را یادداشت کنید. فهرست دیگری از همه ویژگی های منفی که شما را آزار می دهد تهیه کنید. حتما چیزهایی در مورد او وجود دارد که شما آنها را دوست ندارید. عاشق بودن به معنای این است که با وجود همه ویژگی های که در مورد عشق تان دوست ندارید اما شما باز هم دیوانه او هستید.

عشق در دوران نوجوانی

به مشکلات عشق در دوران نوجوانی خوب فکر کنید.

خوب فکر کنید که برای با هم بودن چه کارهایی را باید انجام دهید. عشق هرگز نباید به هیچ وجه یک طرفه یا آزاردهنده باشد، اما در طول یک رابطه عاشقانه حتما کشکمش خواهید داشت. به این موارد خوب فکر کنید؛ که آیا پس از یک مشاجره همچنان او را دوست خواهید داشت؟ در دوران سختی می توانید در کنار او باشید؟

اگر شما بخواهید در سختی ها کنار او بمانید، احتمالاً آن شخص را دوست دارید.

البته برای قرار گرفتن در کنار شخصی که دوستش دارید، نباید مجبور به دروغ گفتن، آزار روانی یا آزار جسمی دیگران یا حتی خودتان شوید.

چگونه عشق نوجوانی را کنترل کنیم؟

رابطه خود را تجزیه و تحلیل کنید.

وارد عشق یک طرفه نشوید.

مطمئن شوید که احساسات و دوست داشتن شما نسبت به یکدیگر متقابل است. اگر مطمئن نیستید، خیلی سادگی درباره احساسش نسبت به خودتان از او سوال کنید. اگر در یک رابطه هستید اما آن شخص هنوز حسی به شما ندارد ناامید نشوید. به آنها زمان بدهید، اما اگر احساسات آنها تغییری نکرد، عشق خود را برای آینده ذخیره کنید.

شما می توانید عاشق کسی باشید که شما را دوست ندارد، اما این عشق یک طرفه در دراز مدت به شما آسیب خواهد رساند.

پایدار بودن عشق نوجوانی

سریع به احساسات خود اعتماد نکنبد.

ابتدا صبر کنید، بعد از مدتی که با هم بودید، حس دوست داشتن خود را بررسی کنید. اگر قبلا هرگز با آن شخص رابطه نداشته اید یا فقط یک هفته است که او را می شناسید، احساساتی که تجربه می کنید ممکن است عشق نباشد. اجازه دهید کمی زمان بگذرد و احساسات خود را دوباره بررسی کنید. مدتی را با آن شخص بگذرانید و در صورت امکان، در مورد رابطه خود با او گفتگو کنید. اگر برای مدت طولانی با یکدیگر بوده اید و هنوز احساس عشق و علاقه به او دارید، احتمالاً این احساس شما واقعی است.

مدت زمانی که برای عاشق شدن طول می کشد از فردی به فرد دیگر متفاوت است. اما، زمانی که نوجوان هستید، کنترل احساسات آنقدر می توانند سخت باشند که تقریباً بلافاصله احساس می کنید، عاشق شده اید. حداقل چند ماه صبر کنید!.

مدیریت عشق نوجوانی

در عشق شما احترام متقابل وجود دارد.

عشق در دوران نوجوانی را باید ارزیابی کنید. آیا دختر یا پسری که عاشق او هستید با شما محترمانه رفتار می کند یا خیر. شما باید به کسی که عاشق او هستید کمک کنید، اما نباید عشق خود را به کسی بدهید که با شما مهربانانه رفتار نمی کند. شخصی که لایق عشق شماست باید با مهربانی با شما صحبت کند، در مواقع نیاز در کنار شما باشد و هرگز کاری را که توهین آمیز تلقی شود انجام ندهد. کمی وقت بگذارید و به نحوه رفتار عشق تان توجه کنید.

فردی که دوستش دارید باید آنقدر با شما خوب رفتار کند که از شما فردی بهتر و با اعتماد به نفس تر بسازد.

نشانه های عاشق شدن نوجوان

چقدر به معشوقه خود اعتماد دارید؟

میزان اعتماد را در رابطه خود محک بزنید. اعتماد بخش مهمی از هر رابطه ای است. اگر واقعاً عاشق هستید، پس به آن شخص اعتماد دارید. در برخی از مواقع حس حسادت در هر دو طرف رابطه طبیعی است، اما حسادت نباید بیش از حد باشد.  وقتی او با دوستانش شب بیرون می رود یا با دخترها یا پسرهای دیگر صحبت می کند، دقت کنید و ببینید چه احساسی دارید؟ همچنین باید ببینید که آنها در برابر شما چه واکنشی نشان می دهند.

آزمایش اعتماد به این معنا نیست که شریک خود را تعقیب کنید. به عنوان مثال، شما نباید دختر یا پسر دیگری را بفرستید تا با آنها معاشقه کند تا ببیند آنها چه واکنشی نشان خواهند داد.

روانشناسی عشق در دوره نوجوانی

رابطه را عاقلانه مدیریت کنید.

در مورد احساساتتان با والدین خود صحبت کنید.

ممکن است در دوران نوجوانی احساس کنید که بزرگ و پخته شده اید، اما معمولاً والدینتان هنوز حرف های زیادی در زندگی برای شما دارند. صحبت کردن با آنها در مورد عشق نوجوانی ممکن است ناخوشایند به نظر برسد. اگر باور داشته باشید، که کمک های آنهامی تواند برای شما مفید باشد. والدین شما می توانند از روی تجربه صحبت کنند و با درک احساساتتان،شما را راهنمایی کنند.

گشاده رویی و برخورد خوب با آنها همچنین کمک می کند که در رابطه با شما بازتر و سازنده تر فکر کنند.

از والدین خود بپرسید که آیا می توانند زمانی را برای صحبت با شما اختصاص دهند. می‌توانید چیزی مانند «من احساسات جدیدی را تجربه می‌کنم، و می‌خواهم توصیه‌های شما را بشنوم» به آنها بگویید.

همچنین می توانید بگویید “فکر می کنم دارم عاشق می شوم. آیا می توانید من را در این رابطه راهنمایی کنید؟»

فراموش کردن عشق در دوره نوجوانی

برای عشق در دوران نوجوانی عجله نکنید.

کارها را به آرامی انجام دهید. ممکن است در دوران نوجوانی عاشق شده باشید، اما این بدان معنا نیست که دست و پای خود را گم کنید! برای تمایلات جنسی یا تعهد جدی به یکدیگر عجله نکنید. شما باید از عشق نوجوانی خود بدون فشار استرس لذت ببرید.

آیا عاشق شدن نوجوان درست است یا خیر؟

خط قرمز های خود را در رابطه تعیین کنید.

در مورد پایداری عشق در دوران نوجوانی فکر کنید. مرزهای خود در رابطه با عشقتان تعیین کنید. وقتی در نوجوانی عاشق می شوید باید بفهمید که در رابطه با چه چیزهایی مشکل دارید و از چه چیزی خوشتتان می آید. برای مثال، شما ممکن است با بوسیدن مشکل داشته باشید، اما با صحبت های عاشقانه مشکلی نداشته باشید. اگر شما و عشق تان عاشق یکدیگر هستید، باید بتوانید بدون تنش در مورد محدودیت های خود با یکدیگر گفتگو کنید. این کار در مورد عشق در نوجوانی ضروری است زیرا عشق شما میفهمد که چه کاری می توانند انجام دهند و چه کاری نمی توانند انجام دهند.

علائم عشق نوجوانی

در رابطه پرتوقع نباشید.

از عشق نوجوانی خود انتظار زیادی نداشته باشید. عاشق بودن به معنای احترام گذاشتن به حریم کسی است که دوستش دارید. وقتی عشق زندگی تان سخت مطالعه می کند و برای رویاهایش تلاش می کند، باید خوشحال باشید. انتظار نداشته باشید که آنها 24 ساعته در کنار شما باشند یا کارهای بزرگتری نسبت به آنچه که شما انجام می دهید، انجام دهند. اگر واقعاً عاشق کسی هستید، حتما بهترین را برای او آرزو می کنید.

سوالات متداول

معایب عشق در نوجوان چیست؟

3 عیب بزرگ عاشق شدن در نوجوانان:1.) نوجوانان هنوز در حال یادگیری و کشف هویت خود هستند. 2.) نوجوانان مهارت های کافی برای کنترل استرس را ندارند. 3.) نوجوانان فاقد بلوغ کامل فکری و عاطفی هستند و نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند. اما والدین آنقدر باید پخته رفتار کنند که نوجوان حس درک شدن کند.

آیا عاشق شدن در نوجوانان بد است؟

درگیر شدن در یک رابطه عاشقانه ناسالم می تواند آسیب جدی به سلامت روانی و جسمی، زندگی اجتماعی و تحصیلات نوجوان شما وارد کند. نوجوانانی که در یک رابطه، رها شدگی و شکست را تجربه می کنند، احتمال بیشتری دارد که مشروبات الکلی زیاد مصرف کنند، سیگار بکشند، دچار افسردگی شوند یا تمایل به خودکشی داشته باشند.

آسیب های شکست عشقی در دوران نوجوانی چیست؟

دلزدگی از جنس مخالف به دلیل ناکامی در عشق به وجود آمده در قلب آنها. تشدید بحران های مربوط به دوره رشدی نیز از دیگر تبعات منفی شکست عشقی نوجوانان است.

مشاوره عشق آویژه

در این مقاله مرکز مشاوره خانواده آویژه در خصوص چگونه عشق نوجوانی را مدیریت کنیم؟ نکاتی را بیان کردیم. اگر شما هم دیدگاه و نظراتی دارید و در این مقاله به آن پرداخته نشده است، از شما تقاضا داریم تا آن را در بخش دیدگاه های پست بنویسید تا دیگران هم از آن بهره ببرند و از سوی دیگر در مقاله دیگری در حیطه عشق در دوران نوجوانی به صورت اختصاصی به آن پرداخته شود.

برای نکات بیشتر در مورد عشق نوجوانی پایدار است؟؟، لطفاً با مرکز ما تماس بگیرید. ما خوشحال می شویم به شما کمک کنیم!

براي مشاوره در زمينه چگونه عشق در دوران نوجوانی را مدیریت کنیم؟ 3 اصل و 12 راهکار

از مشاورين مشاوره خانواده و روانشناسي آويژه از سراسر کشور

با 09353000102 تماس بگيريد

همه روزه از ساعت 8 صبح تا 1:00 شب 

حتي ايام تعطيل

 

دسته بندی:

برچسب ها:

نظرات

- 322 نظر:

  1. دختر هستم و از خانواده ای متدین. احساسی که به یک آقاپسری داشتم از ۱۵ سالگی بود و فهمیدم دو طرفه هست، دو سه باری با هم صحبت کردیم و عهد کردیم که اگر دیدیم این صحبت ها داره به گناه میکشه کلا همه چیو تموم کنیم. چهار پنج سال با هم در ارتباط بودیم در شبکه های مجازی و بعد یه مدت قطع شد رابطه مون. الان ۲۴ سال دارم و با ایشون ازدواج کرده‌م

  2. سلام من چند روز دیگه میرم توی ۱۲ سال و تقریبا ۷ ماهه عاشق یه بازیگر شدم و من دخترم اون رفته تو۱۹ و ۷ سال و ۱ ماهو و ۲۴ روز ازم بزرگتره ولی خیلی فاصله داریم ولی من هدفم اینه بزرگ شدم بازیگر شم کلاسم ثبت نام کردم ولی دیشب دوستم بهم گفت اگه دیدت و ازت خوشش نیومد و …. خلاصه کلی ناامید شدم ولی هنوز عاشقشم دارم دیوونه میشم و نمیتونمم فراموشش کنم اصلا فکر فراموش کردنش خیلی سخته لطفا کمک کنید

  3. سلام من ۱۳ سالمه و از برادر زن عموم خوشم اومده که پسر عمه ی بابام هم هست ولی خودش اینو نمیدونه سنش خیلی از من بیشتره ۳۱ سالشه اما خیلی جوون به نظر میرسه انگار ۲۰ سالشه و قبلا عاشق عمه ام بوده ولی خب عمه ام به اجبار خانوادش با یکی دیگه ازدواج کرده و از اون موقع مجرده
    الان پرستار رسمیه و شرایطش هم خیلی خوبه
    میدونم غیر ممکنه به هم برسیم اما نمیتونم فراموشش کنم خیلی پسر خوبیه

  4. سلام من یه دختر ۱۳ سالم تو اصفهان به دنیا اومدم و بزرگ شدم اما الان ۶ ساله به خاطر شغل بابام اومدیم تبریز دو سال پیش که رفتیم اصفهان دوست دوران کودکیم که فقط ۱۷ روز ازم بزرگ تره ازم خواستگاری کرد منم جو زده شدم و قبول کردم و یک سال و نیم به صورت مجازی رابطه ی مخفیانه داشتیم هفت ماه پیش ولم کرد و من بد جوری شکستم اما دیروز بهم پیام داده و گفته پشیمونه و هنوز دوسم داره راستش منم هنوز دوسش دارم اما دیگه نمیخوام وارد یه رابطه پنهانی بشم که حتی مامان و بابام هم ازش خبری ندارن اما خیلی اسرار میکنه خودم هم دلم میخواد که دوباره با هم باشیم . باید قبول کنم؟

  5. سلام.من 18سالمه تقریبا و عاشق معلم کنکورم شدم که21سالشه.میشه گفت ایشون هم به من ابراز علاقه پنهان و نامحسوسی کردن.خیلی همه چیزمون شبیه همه و بنظرم من ایشونو با تمام عیب هاشون دوست دارم.باید چی کار کنم؟میدونم هم که نمیخوام فعلا وارد رابطه بشم ولی واقعا بنظرم حیفه:)

  6. سلام
    پسرم و ۱۶ سالمه

    تقریبا ۲ سال پیش با دختر عمم صحبت میکردیم و اونجا بهم اعتراف کرد که دوسم داره منم دوستش داشتم ولی بهش نگفته بودم ولی خودش اعتراف کرد.
    تقریبا یه ۶ ماهی دیگه زباد صحبت نمیکردیم بعد چند وقت نامه میدادیم به هم چرت و پرت مینوشتیم زیاد چیز خواستی نبود.

    ولی الان بعد دو سال یه نامه نوشته بودم که بپرسم دوسم داره یا فراموشم کرده

    یه حس عجیبی دارم الان هم دلتنگشم هم سردرگم

    جند وقتیه زیاد بهم نگاه نمیکنه وقتی میرم جایی که اون حس فرار میکنه حس میکنم یا ازم بدش میاد یا خجالتیه

    حالا اون به کنار لطفا راهنمایی کنید که از روی خجالت اینکارو میکنه یا کلا دوسم نداره *در ضمن اون یک سال ازم کوچیکتره و مادرش از اینکه من دوسش دارم خبر داره.

    و اینکه به این نتیجه رسیدم فعلا این کارا رو بزارم کنار تا ۱۹ سالگی که صاحب شغل و… بشم

    نظر شما چیست؟

  7. سلام
    1:اکثر نظرات درمورد عشق به فامیل هست و ممکنه دلیلش فقط کمبود های روانی به دلیل سن بلوغ و نوجوانی و حس هویت جویی و ارزشمندی باشه
    2: 70% داستان ها ساخته ذهن نوجوان ها هستند که این باعث می شود ضربه شدید تری بخورند
    3:یه توصیه برای نوجوان ها
    اینکه توجه داشته باشید اگر شما واقعا کسب رو دوست داشته باشید یا حتی عاشقش باشید الان اصلا به فکر روابط حتی از نوع عاطفی ساده نباید باشید بلکه باید با تحقیق و تجربه خودتون، تلاش کنید تا آینده ای پر از موفقیت بسپارید حتی شده از احساسات نسبت به طرف مقابل به جای افسردگی، به عنوان انگیزه ای برای تلاش و پشتکار نگاه کنید و مطمن باشید وقتی شما به خود آگاهی نسبی برسید و موفق شوید، او جز شما کسی را نخواهد
    مگر اینکه اصلا جای عشق تنفر جریان داشته
    اما الان نگاه کنید
    حتی اگر اون فرد شما رو نخواهد، شما چقدر تونستید از آب گل‌آلود ماهی بگیرید و موفق شوید
    4: فکر کنیم

    1. سلام من چند روز دیگه میرم توی ۱۲ سال و دخترم الان تقریبا ۷ ماهه عاشق یه بازیگر شدم که رفته تو ۱۹ سال و ۷ سال و ۱ ماه و ۲۴ روز ازم بزرگتره و منم به بازیگری علاقه زیادی دارم و کلاس بازیگری ثبت نام کردم و میخوام بازیگر شم و روزی بهش برسم و خیلی توی فکرمه دیشب دوستم بهم گفت بیا فراموشش کن من گفتم نمیتونم گفت غیر ممکنه بهش برسی اصلا برسی از کجا معلوم ازت خوشش و بیاد و خلاصه کلی ناامید شدم ولی یه لحظه حتی چهره اش از جلوی چشمام دور نمیشه لطفا کمکم 🙏🏻

  8. سلام من یه دختر ۱۴ سالم لطفاً کمکم کنید🙏🏻
    چند وقت پیشا مادر شوهر ، عمم مرده بود و ما رفته بودیم سر خاکش ، چند دقیقه بعد دیدم یه پسر خوشگل ، خوشتیپ یا بهتره بگم همه چی تموم داره میاد سمت ما ها من همون لحظه قلبم خیلی تند زد یه جوری شده بودم که تا حالا نشده بودم .وقتی اومد واستاد جای مادر و پدرش فهمیدم این پسر رو یه بار تو تولد پسر عمه کوچیکم دیدمش خیلی فرق کرده بود با اینکه فقط یک سال ازم بزرگتر بود ولی خیلی قد بلند بود.
    خلاصه که همش می دیدم به من نگاه می‌کنه منم که از خجالت داشتم آب میشدم دیدم که هوا هم گرمه از دروغ به مامانم گفتم میرم یکم آب بخورم . همین جور که داشتم میرفتم متوجه شدم داره میاد دنبالم ، تند تر قدم بر می داشتم تا رسیدم به آب خوری دیدم اومد واستاد کنارم و داشت یه شیشه عروسکی رو آب میکرد که فکر می کردم مال داداششه هواسم پرت بود که یک دفعه ازم پرسید اسمت ساراست نه؟
    منم با مِن مِن گفتم آره
    اون ماجرا گذشت
    چند وقت بعدش ما رفتیم خونه مادر و پدر شوهر عمم اونم اونجا بود نشسته بود کنار یه پسر هم سن سال خودش منم رفتم کنار مامانم با استرس نشستم
    یه ربعی گذشت که بچه کوچیکا رفتن تو اتاق بازی کنن منم که دیدم همون پسره داره بهم نگاه می‌کنه و خیلی ضایع است رفتم تو اتاق لبه تخت نشستم هی به گوشیم ور میرفتم یه دفعه در اتاق باز شد پسره به بچه ها گفت برن طبقه بالا بازی کنن ، تو اتاق فقط من بودم ، اون و یه ترس وحشتناک که الان می خواد چیکار کنه
    یه دفعه دستام رو محکم گرفت و انداختم رو تخت و لبامو بوسید
    داشتم میمردم وقتی دستام رو ول کرد سریع از اتاق رفتم بیرون کنار مامانم نشستم انقد هنگ کرده بودم که یادم اومد گوشیم تو اتاق رو تخته ، قفلش هم بازه
    نفهمیدم کی اون یکی پسره هم رفت تو اتاق ، خواهر کوچیکم رو صداش زدم گفتم بهش که بره گوشیمو بیاره ولی از اون جایی که اون روز با هم لج بودیم گفت به من چه گوشی من که نیست خودت برو بیارش
    هیچی دیگه با استرس اضطراب که باز الان حرکتی نزنه رفتم تو اتاق پسره بهم لبخند زد و از جاش پاشد منم تو دلم گفتم یا خدا می خواد چیکار کنه باز می خواستم برم سریع بیرون که دستشو گذاشت رو شونم گفت : صبر کن ، ببخشید دست خودم نبود از این جور چیزا بعد اون یکی پسره اومد گوشیمو داد بهم منم از دستش چنگ زدم رفتم بیرون
    وقتی صفحه گوشیمو باز کردم دیدن تو تماس هاست دیدم یه شماره ناشناس روشه .
    یه هفته گذشت که دیدم تو واتساپ همون شماره ناشناسه پیام داده فهمیدم همون پسره هست

    به نظرتون الان باید چه رفتاری باهاش بکنم البته اینم بگم که منم دوسش دارم ولی هم به روی خودم و هم به روی اون نمیارم الان چیکار کنم؟

    1. با سلام کلا دوست شدن در این سن با فامیل خوب نیست. اگر هم قصدشون رابطه جنسی که فراموشش کنید.

    2. نمیدونم هنوز عاشق او پسری یا نه اما بهش نگو بزار خودش بیاد جلو اعتراف کنه عاشقته یا ازش بپرس حسی بهت داره یا نه چون در غیر این صورت میتونه کارش حوسی باشه یا فقط برای ی مدت کوتاهی عاشقت شده.
      باور کن کسی داره اینو بهت میگه ک عاشق دو نفر همزمان شده یکی 5 سال بزرگ تره یکیش 3 سال اما……

    3. خیلی مراقب خودت باش اول اینکه اون یه نامحرمه دومم از روی گفت ات اون یه آدم حوس بازه .

  9. سلام
    میشه کمکم کنید من قبلا به یکی علاقه داشتم و به طور غیر مستقیم بهش نشون می دادم ولی هیچ کاری نمی‌کرد و من بیخیال شدم
    اما چند وقت بعد از اون اتفاق رفتارش عجیب شد الان همیشه خیلی دقیق به حرف های من گوش می ده همش به من نگاه می کنه همش بهم لبخند می زنه همیشه نزدیکم میشینه همیشه سعی می کنه باهام ارتباط فیزیکی پیدا کنه و همین اخیرا من و دوستم و اون هم با خواهرش داخل اتاقی تنهایی بودیم که یکهو اومد بغلم کرد (تا قبل اون من باهاش ارتباط فیزیکی نداشتم)
    به نظرتون دوستم داره یا برای یه چیز دیگست؟
    (شخصی هم که در موردش گفتم دختر هستند)

  10. سلام من ی دختره ۱۴ ساله هستم. عاشق ی پسری شدم که خودش خبر نداره. وبعضی مواقع وقتایی که من بامادرم میرم بیرون اونرو میبینم. یا وقتایی که من کلاس زبان انگلیسی میرم می بینمش. اون بعضی اوقات منو میبینه . اسمش رو هم میدونم ولی سنش رو نه، من خیلی دوسش دارم و به او فکر میکنم من نمیتونم بهش بگم که عاشقشم .💔
    لطفا راهنماییم کنید
    با تشکر🙏

    1. سلام من یه دختر ۱۴ ساله هستم که در مجازی با یه دختره اشنا شدم که ازم پرسید رلی یا سینگل منم گفتم دوست چثیدمه کنجکاوه گفتم سینگل گفت ایدیتو بدم به یکی گفتم نه خلاصه انقدر از پسره تعریف کرد که نگو ولی من بازم نخواستم ولی اون ایدیمو داد بهم پیم داد و گفت ایدیه شمارو مهدیه داده گفته دختره خوبی هستی منم گفتم گوه خورده گفت چرا انقدر عصبی سر بحث باز شد یکم حرف زدبم به دختره یعنی همون مهدیه گفته بود که من واقعا دوسش دارم بره چی مهدیه وقتی به من گفت من هی گفتم نمیخوام بعد یه رل واسه پسره پیدا کردیم من از حسادت داشتم میمردم که به پسره پیم دادم پایدار شنیدم داری رل میزنی که نزد بعد شیش ماه بهش گفتم که دوسش دارم و بهش علاقه دارم گیر داد به دوست بچگیام که چند ساله میخواد رل باشیم و هنوزم هست یعنی هزار بار بحث و دعوا کردیم الان یک سالو نیم شده که میشناسمش ولی هشت ماهم با هم نبودیم یعنی کلا قهر بودیم دعوام همش از طرف اون شروع میشه و سریع خدافظی ک
      میکنه و هزاران بار بهم گفته گمشو مزاحمم نشو تو به من بد کردی و از این چیزا باید چیکار کنم لطفا کمکم کنید ممنونم

  11. سلام من دخترم و میخواستم یه چیزی ازتون بپرسم چند وقت پیش رفته بودیم خونه مامانبزرگم و مامانبزرگم رفته بود خرید مامان بابامم رفته بودن بیرون برای کاراشون چون ما کلا سفر کاری رفته بودیم اونجا و منو پسر عموم هم سرکار بود زنعموم هم رفته بود سفر خلاصه منو پسر عموم تو خونه تنها بودیم داشتیم با هم فیلم میدیدیم حالا فیلمشم بچگونه بود و منم هیچ حسی به پسر عموم نداشتم و حتی کمی ازش بدم میومد وسطای فیلم بودیم که پسر عموم یکدفعه منو چسبوند به زمینو بوسیدم منم که هنوز ویندوزم بالا نیومده بود و هنگ کرده بودم نمی دونستم خوابم بیدارم کاری نکردم در واقع میخواستم بکنمم نمیتونستم چون دستامو گرفته بود بعد که ازم جداشد تازه ویندوزم بالا اومد و میخواست دوباره ببوستم که سعی کردم هلش بدم ولی نشد دوباره بوسیدمو از روم بلند شد رفت رو مبل نشست منم رفتم دسشویی و بعد یه لیوان آب خوردم یه مدت بعد هم مامان بابام و مامانبزرگم برگشتن خونه اونموقع صبح بود و وقتی شب شد دختر عموم اومد پیشمون البته بگم دختر عموم و پسر عم. م خواهر برادر نیستن و دختر عموم دختر یه عموی دیگمه خلاصه اومد خونمونو بازی کردیم و میخواستیم بخوابیم که رخت خوابهارو انداختیم و من داشتم براش انابل تعریف میکردم و مو هامم عادت دارم موقع خواب میریزم بالای سرم چون بلنده و موقع خواب اذیتم میکنه پسر عموم که رو مبل نشسته بود و داشت با گوشی ور میرف اومد رو زمین بالای سرم نشست و موهامو ناز میکرد منم ازش میپرسیدم چیکار داری میکنی جوابی نمیداد منم ندید گرفتمشو یه مدت بعد خوابمون برد فرداش تو بازی نوبت افتاده بود به پسر عموم و باید یه یار انتخاب میکرد که با گروه مقابل مسابقه بدن منم نمیخواستم انتخابم کنه رفتم تو کمدش قایم شدم که انتخابم نکنه ولی اومد از تو کمد درم اوردو منو انتخاب کرد و بعد اون یجور مهربونی نگام میکرد موقع رفتن بت خونه خودمون که منو مامانم تو اتاق تنها بودیم مامانم گف با پسر عموت بهت خوش گذشت؟ منم گفتم نه گفت مگه تو از پسر عموت خوشت نمیاد؟ من گفتم ازش متنفرم رفتیم خونمونو یکی دوماه بعد رفتیم باغمون که دور تا دورش کوهه و شهری نزدیکش نیست و ادمایی که اونجا زندگی میکنن همشون فامیلای دورو نزدیکمونن با پسر عموم تنها رفته بودیم بالا کوه من و مامانمم کلا ترژ از ارتفاع داریم و من وقتی رسیدیم بالای کوه پایینو که نگا کردم سرم گیج رفت و حالم بد شد میخواستم بیهوش بشم که هم. نجا نشستم پسر عمومم که منو اونطوری دید دستمو گرفتو باهام حرف میزد که حواسم و پرت کنه میخواستم بدونم که من الان باید چه رفتاری باهاش داشته باشم؟

    1. با سلام . بهتره در این سن که احتمالا نوجوان هستسد از رابطه عاطفی با این فامیلتون اجتناب کنید که احتملا ادامه رابطه به صلاح نیست و به رابطه جنسی ختم میشه. مهمه که منظورتون واضح به طرف مقابل بگید. موفق باشید.

    2. ببین
      اول از همه خوش به حالت
      چیزای نداشتم تو این زندگی
      خوب ببخشید داستان چی عشق
      عشق عجیب نیست
      عشق عشق عشق چیز بدی هم نیست ولی چیز جالب و خوبی هم نیست
      اگه تو عشق ببری ک عالی
      اما اگه ببازی قلبت خرد نمیشه از بین میره……………..
      من خودم رابطه های زیادی داشتم و بدترینشون شکست عشقی اگه بیوفتی توش اعتمادد ب همه کم تر و کم تر میشه و راه نجاتتم اینکه یکی دستتو بگیره خلاصه
      سنت زیاد نیست برا رابطه ی جنسی فیزیکی
      چون خیلی روت تاثیر میزاره عزیزم
      پس حتی اگه هم میخوای باهاش باشی تا سن قانونی صبر کن و تا اون موقع دوست باشید بدون رابطه عاطفی ب صلاحه خودتم هست
      شاید باورت نشه اما من از تو هم کوچک ترم فقط 11 سالمه عاه
      ولی این چیزی ک برات نوشتم حاصل درسایی که تو زندگیم یاد گرفتم هست حتی اگرم غلت باشه تجربه زندگی هر کی متفاوته پس حرکی ی راه حل داره و همشو میشه امتحان کرد
      بدون بیشتر ادما از جمله خودم درکت میکنیم..

  12. سلام من عاشق پسر داییم شدم من 13 سالمه واون کس که عاشقش شدم 15 سالشه 2 ساله عاشقش شدن خیلی دوسش دارم و روم نمیش بهش بگم عاشقت شدم عاشق باباشم شدم اگه اون تو عروسی زبونم لال تو پرس تو شادی نباشه اونجا اصلا بهم خوش نمیگذره کمکم کنید نمیتونم اسمم بگم چون شاید شنید بعد شر میشه

  13. سلام من ۱۳سالمه و عاشق یک پسر ۱۵ساله شدم چند وقت پیش به من گفت که عاشقمه و منم گفتم عاشقشم تصمیم گرفتیم تا آینده برای هم صبر کنیم و میخوام بدونم که من به این عشق میرسم؟

  14. من 16سالمه و با یه دختره ۱۲ ساله رل زدم ولی نمیدونم کارم اشتباه یا ن لطفا کمکم کنید ممنون

  15. سلام من ۱۱ سالمه و از ۸ سالگی عاشق پسر دختر خالم که الان ۱۷ سالشه شدم و ازتون یه کمک می خواستم
    چون من واقعا برام خیلی سخته که برم و احساسمو بهش بگم و چون که مامان و بابام روی رابطه و رفتار من با پسرا خیلی خیلی حساسن به اونا هم نمی تونم بگم و چون داداشم با اون دوست صمیمیه تقریبا هر ماه یه بار می تونم ببینمش و چند بار که باهاش تنها بودم سعی کردم بهش بگم ولی نشد. واقعا باید کنم به نظرتون ؟

    1. سلام به نظرم شما اگه الان بگین به کسی مطمعن باش بهت میگن سنت کمه همینطور که به من گفتن یکم دیگه بزرگ تر که شدید شاید دیدی اون هم عاشقتون بود حداقل بزار ۱۸سالت شه میدونم سخته ولی طاقت بیار بعد اگه پدرتون زیاد عصبی نیس به پدرتون بگین ولی اگه مادرتون زیاد عصبی نیس به مادرتون بگین اگه هم با داداشت راحت تری به ایشون بگین با هر نفر از اعضای خانواده راحت تری بهشون بگو بعد کم کم به بقیه البته ممکنه بعدش هم مشکل دیگه ای پیش بیاد ولی سعی کن براشون بجنگی البته اکه عاشق واقعی بودی و حست از بین نرفت البته نظر خودتون خیلی مهمه من اینجوری به شما پیشنهاد میدم

  16. سلام من ۱۶ سالمه از ۱۲ سالگی عاشق دختر عموم شدم اون ۱سال از من کوچیک تره
    اما اون ۷ سال پیش به من گفت عاشقمه اما اون موق بچه بودیم من خر گفتم نه ولی الان خیلی عاشقشم دیوانه وار اما اون از اون موقع اخلاقش
    خیلی تعقیر کرده خیلی میترسم بهش بگم
    چون اگه به کسی بگه به معنی واقعی کلمه اباد میشم شما بگید بهش به گم چه حسی دارم

    1. اگه هیشکی نفهمه و مطمئن باشی اونم به کسی نمیگه و در آینده هم کسی متوجه نمیشه بهش بگو اما حد و حدود را رعایت کن که مورد توجه دیگران قرار داده نشی و هم گناه نکنی

  17. سلااام
    من یک دخترهستم 12سالمه😊 من عاشق یک پسری شدم💏ک پسرخاله امه، اون۱۴ساله شه😇هرموقع می بینمش یا فکرشو می کنم بیشتر عاشقش می شم😷
    ب دوستمم گفتم ولی.. کمک زیادی بهم نکرده چون تو فامیل شون پسر ندارن و خوشش از پسرا نمیاد😱اوممم ی بار تو واتساپ ی استوری گذاشتم ک چندتا شیشه بود نوشته بود ب کدومش نیاز دارین پسرخاله ام جواب داد گفتش همدم😃 نفهمدیم منظورش چی بود ولی احساس کردم اونم ی حسی بهم داره ولی… من با ی کلمه این احساس و نمی تونم قطعیش کنم اوممم ولی امیدوارم ب خاطر سنم نباشه
    چون من دوسش دارم😘💏

  18. سلام من 11یا دوازده سالم بود تو کلاس زبان عاشق یه دختری شدم هر روز بهش فکر میکردم اما نمی‌دونم اون منو دوست داشت یا نه تا چند وقتی به این فکر افتادم تا عشقمو بهش بگم تا 1سال نمی‌تونستم فراموشش کنم و کم کم دیگه داشتم از خودم متنفر میشدم و از خودم بدم می اومد و خشم جای عشقمو گرفت و یادم رفت

  19. سلام من ۱۶سالمه و دخترم من از ۹سالگی عاشق پسر عمم بودم اما اون موقع نمیفهمیدم عشق چیه فک میکردم یه حس بچگانه زودگذره ولی رفته رفته این حس پر رنگ تر شد و من بیشتر عاشقش شدم و خیلی روش حساس بودم اما از دور کنترلش میکردم و میدونستم که به هیچکی علاقه مند نیس بعد نوروز سال قبل به دختر داییم که خیلی باهاش صمیمیم گفتم که بهش بگه دوسش دارم و اون گفت وهیچ مخالفتی نکرد و ما باهم رل زدیم حدود سه ماه رل بودیم ولی من اون موقع گوشی نداشتم بعد اون رفت سربازی و من گوشی خریدم بعد حدود یه ماه رل بودیم یبار که داشتیم چت میکردیم گفت ما هیچوقت نمیتونیم بهم برسیم و کات کردیم و گفتم دیگ پیام نده ولی اون بازم هر چند وقت پیام میداد بعد یه شب کلی چت کردیم کلا با هم دیگ تموم کردیم بعد اون پیام نداد تا اینکه اون نامزد کرد من به ظاهر میگفتم دوسش ندارم ولی از قلبم خیلی دوسش دارم تا اینکه یه روز بعد نامزد کردنش دیدم بهش محل ندادم خواست سلام بده روشم نگاه نکردم و با یکی رل زدم اونو خیلی دوسش دارم ولی خاطرات پسر عمم هم نمیتونم فراموش کنم بیشترم بخاطر اینکه پسر عمه مه و همیشه میبینمش کمکم کنید بتونم فراموشش کنم چند روز دیگ نامزدیشه داره جلو من عروسی میکنه اصلا حالم بد میشه بهش فک میکنم

  20. سلام من پسری 15 ساله هستم از یکی خوشم اومده به نظرتون به خونواده اطلاع بدم ؟

    1. سلام هنوز سنت خیلی کمه اگه به کسی بگی بدون شک بهت میگن بچه ای همینطور که دارن به من میگن پس شما اشتباه منو تکرار نکن صبر کن بزرگ تر شی و اگه دیدی واقعا حست واقعیه و طرف دوست داره به خانوادت بگو البته نظر خودتون مهمه دخالت نکرده باشم

    2. بشین پیش خانواده ات بگو مادر یا پدر به مادر بگی بهتره بگو من میدونم سنم پایینه ولی فکر کنم دارم عاشق و احساساتی میشم میشه بهم مشاوره بدین بزار تا اونا بگن قبل این حرفات بهترین برخوردو با خوانوادت کن به مدت چند روز تا هم عاشق شدنتو بروز بده هم عاقل شدنتو

  21. این حسا زود گذره من خدم با ینفر بودم ک میگفتم این بره میمیرم اما الان حتی اسمشم یادم نی

    1. باهات موافقم عشق در نوجوانی ناپایدار سعی کنید وقتتون رو تلف نکنید ولی یکی مثل من عاشق واقعی میشه من از ۱۴سالگی عاشق همسرم بودم و تا الان که ۳۵سالمه عاشقشم مواظب روابطتون باشید رابطه دوست دختری و پسری خیلی خطر نامه توصیه می کنم سمتش نرید

      1. ولی خب منکه باهم فامیل هستیم و از سه چهار ساله دوتامون عاشق همیم با اینکه انقدر داریم سختی میکشیم باز هم روز به روز بیشتر همو دوس داریم و عشقمون واقعیه من تحقیق کردم که میگم واقعیه حسم چیکار کنم

  22. سلام دوستان میشه کمکم کنید
    من پسری 13 ساله هستم که از دوازده سالگی عاشق یه دختری شدم که خیلی از چیز هامون مثل همه مثلا ماه تولدمون، گیم مورد علاقمون، سلیقمون و…
    من یک سال ازش بزرگترم
    من قبل از اون عاشق یه دختری بودم که متوجه شدم هوسه
    من خیلی چیزا در موردش می‌دونم (مثلا می‌دونم قبلا با یکی بوده ولی کات کردن، شمارشو دارم ولی چون خودش اینو نمی‌دونه بهش پیام نمی‌دم، محل زندگیشو می‌دونم، می‌دونم چند سالشه، روز تولدشو می‌دونم و…)
    همش تو فکرشم اصلا نمی‌تونم از فکرش در بیام و در مورد اون مقاله‌ای که در مورد عشق یا هوس نوشته شده بود رو خوندم و من هم یه کاری براش کردم که شاید بقیه پسرا منو مسخره کنن ولی اصلا اهمیت نمی‌دم من برای اون کردم
    یه چیزی من رو خیلی نگران کرده من برای درسش این چند وقت خیلی بهش کمک کردم و چند روز آخر مریض شده بود هر روز حالشو ازش می‌پرسیدم خیلی مهربون بهم جواب می‌داد حال منم می‌پرسید ولی آخرین بار که ازش پرسیدم فقط گفت خوبم بعد رفت
    خیلی نگرانم کمک کنین لطفا

    1. سلام عزیزم این حس های عاشقی از سن 12 تا 15 سالگی عشق های زود گذر هستن که تو اون سن شما هر دختر خوشگلی ببینید عاشقش میشید

      1. ممنون بابت پاسخگویی تون
        بله این رو می‌دونم و تجربه کردم اما این بار فرق داره و یک حس دیگه نسبت بهش دارم

    2. من الان حدود 6 ماه می‌شناسمش و حدودا بیشتر چیز هارو در موردش می‌دونم
      (ما سلیقمون، ماه تولدمون، نوع حرف زدنمون، رفتار با دوستامون، نمرات درسیمون و… مثل همه یعنی یه چیز خیلی عجیبیه)
      (حتی این اخیرا من به خاطر درسم می‌خواستم یکم کمتر تو یه گیمی آنلاین شم و فردای اون روز رفتم که اینو توی توضیحاتم بنویسم که دیدم دقیقا همون روز اون هم مثل من به خاطر درس نوشته که کمتر آنلاین می‌شم یا حتی یک بار دیگه که من توی یه ساعتی از شب آنلاین شدم و دیدم که اون هم همون موقع آنلاین شده)
      باورم نمیشه که آنقدر شبیه به همیم
      حالا یه سوالی داشتم که در کامنت قبلی گفته بودم که آخرین بار دیدمش یجور دیگه رفتار می‌کرد خیلی نگران شدم و احساس کردم یکم ازم دور شده احساس خیلی بدی دارم حتی باز هم بعد اون برای یه کار دیگه رفتم پیشش و باز هم مثل قبل باهام رفتار نکرد ولی نکته عجیب اینجا هست که من در یک جا بهش پیام دادم (که دختر و پسرای دیگه هم اونجا بهش پیام دادن) برای همه ی دخترا قلب گذاشت، برای پسرا فقط گفت ممنون اما برای یک پسر دیگه (که یک چیز جالبی نوشته بود) قلب گذاشت:( و برای من هم (که متن خیلی ساده ای نوشته بودم) یه ایموجی لبخند و گل گذاشت
      من هنوز بهش نگفتم دوستش دارم کی بهش بگم؟
      چون تولدامون نزدیک همه و ۱۲ روز فاصله داره به نظرتون ۶ روز از تولدش گذشت بهش بگم؟
      خواهش می‌کنم جواب بدید
      کامنت بالایی هم برای منه و این ادامشه

  23. سلام من در فضای مجازی با ی پسری اشناشدم ک ۳سال ازخودم بزرگتره من۱۶سالمه من خیلی دوسش دارم حسمون دوطرفه هس مایکسال پیش باهم رل بودیم امابنا ب دلایلی مجبورشدیم کات کنیم و بعداز۹ماه دوباره اومدوگفت نمیتونم بی توزندگی کنم و اینا و الان ۲ماهه ک رل زدیم خیلی مهربونه خوشگل و خوشتپه پولداره اخلاقش عالیه سوال من اینه ک ایامیشه مجازی عاشق شد؟ایاعشق مجازی واقعی هس یا نه؟لطفا کمکم کنید ک اگ عشقمون واقعی نیس فراموشش کنم

  24. سلام من عاشق دختر خاله ام شدم من 16 سالمه اون 15 سالشه ولی نمیدونم اون عاشق من شده نمیدونم چیکار کنم ؟

  25. سلام من ی پسر ۱۵ سالم عاشق ی دختر ۱۵ ساله بودم که خیلی با هام خوب بودیم همیشه باهام حرف میزدیم الان ۲ روزه ک مُرده
    اگ باباش ببینه سر قبرش میرم باهام دعوا میکنه هر شب میرم سر قبرش گریه میکنم دارم دیوانه میشم. 💔💔💔😔😔

    1. داش ناموصا ناراحتم کردی تاحالا چنین چیزی رو ندیده بودم😔

      1. 😔💔 به مامان بابام گفتم میگن ….
        فراموشش کن
        همش ب فکرم هستن دارم دیوانه میشم ی راه حل بدید هر روز سر قبرش خودم میزنم 💔😔😔😔😔😔

  26. سلام من ۱۵ سالمه جنسیتیم دختره اولین بار که عاشقش شدم ۷ سال پیش بود و فقط اون موقعه یه بچه بودم و زود فراموش کردم اما بعد ۷ سال دوباره عاشقش شدم اون ۲۹ سالشه و پسر عممه سرش خیلی حساسم فکر اینکه الان دختری کارشه یا دست کسی بهش بخوره اعصابم میده هرشب گریه میکنم براش هرشب باهاش چت میکنم و میخوام بهش بگم ولی نمیتونم دلم هر ثانیه براش تنگ میشه
    به نظرتون چجور احساساتم رو بهش بگم؟ لطفا کمکم کنید که حال خوبی ندارم

  27. سلام وقتتون بخیر متولد ۱۳۸۸ هستم جنسیتم دختره پدر و مادرم طلاق گرفتن در حال حاضر من با مادرم زندگی میکنم و خانواده همسر مادرم تصمیم گرفتن منو به برادر شوهر مادرم بگیرن ولی من راضی نیستم چون خیلی اختلاف سنی داریم و هم دوسش ندارم بعد زن برادر شوهر دومی مامانم یه برادر داره که متولد ۱۳۸۱ هستش منو دیده و خوشش اومده ازم منم از اون خوشم اومده و به خواهرش گفته که شمارمو بهش بده ولی خواهرش گفته نمیشه مادرش ناراحت میشه و حتی اونو به برادر شوهرم میخوان ببینم چی میشه بصبر بعد من موضوع بردار شوهر مادرم نخواستم زن برادر شوهر مامانم به مادرش گفته برای برادر شوهرم زن میخوان بعد اینکه داداشش این حرفو شنیده بهش گفته دیگه شمارشو بده گفته هنوز وایسا ببینیم چی میشه حالا خانواده شوهر مامانم فک میکنن من به برادر شوهر مامانم اوکی دادم بعد خودم به زن برادر شوهر مامانم پیام دادم و گفتم که از داداشش خوشم میاد بعد گفت تو که اونو تو گوشی دیدی گفتم آره ولی اتفاقی هستش گفت این موضوع برادر شوهرم هم هست اگ نبود یه جور دیگه حالا من چیکار کنم که بعد از تحصیلم باهاش ازدواج کنم یعنی اونم ب این زودی ازدواج نمیکنه یعنی چند سال میکشه که شرایطشو داشته باشه از چه طریق به پسره بگم که دوسش دارم یا اصلا خواهرش راضی هست لطفا جواب بدین

  28. سلام وقتتون بخیر من ۱۵ سالمه جدیدا انگار ب
    یشتر پسرایی که میبینم ازشون خوشم میاد اصلا یه حس خاصی نسبت به پسرا پیدا کردم انگار یه موجود ناشناختن برااام و همش تو فکرم بهشون فکر میکنم و کاملا گنده شدن و دارم دیوونه میشم تو ذهنم دیگه نمیتونم دیگه خسته شدم همش فکر این و اون یبار عاشق این یبار عاشق اون نمیدونم چیکار کنم فقط می‌خوام از این وضعیت درام می‌خوام تو ذهنم فکر هیچ کس نباشه چیکار کنم؟

    1. من از ۱۱ سالگی خوشم میومد از یکی از فامیلامون اخه باحال بود منم خوشم میومد اما الان بزرگ تر شدیم و من مطمئعنم بخاطر سنمه اخه از وقتی رفتم تو ۱۵ سالگی خیلی بهش فکر میکنم خیال میکنم باهاش ازدواج کردم 😂😂خلاصه کلی رویل میبافم و با خودم میخندم هر وقت خواهرمم میبینه منو میگه به چی فکر میکنی خجالت بکش 😄😄 تازه من یبار انقد رپرو بازی در اوردم به مامانمم گفتم 😐مامانمم گفت از کجا معلوم بهش دختر بدم تازه اون بد بخت ۱ سال از من بزرگ تره خلاصه تصمیم گرفتم این احساس الکی و بچه گانه رو ترک کن وقتی داستان های شما رو خوندم پشمام ریخت 😁 فهمیدم خیلی ها مثلا منن و مطمئنن بخاطر سنه خشگلا زیاد خودتون رو در گیر نکنید انشاالله به موقعش 😉😉 آرزوی خوشبختی برای نواجوانان و اینده سازان آینده کشورم ❤

      1. سلام خوبی ؟ . میشه بگی در هفته چند بار بهش تکست میدی و میری پیشش . آخه منم مثل تو ام و نمیتونم فراموشش کنم

      2. سلام میشه بگی چجوری مدیریتش کردی و چند بار در هفته میبینیش . میاد خونتون خودش؟ . آخه منم مثل تو ام . نمیتونم از فکرش در بیام

      3. سلام خوبی ؟ ، میشه بگی چند بار در هفته میبینش آخه منم مثل تو همش تو فکرشم

    2. سلام من۱۴سالمه و دارم میرم داخل۱۵سال و من عاشق یک پسری شدم که دقیقا یک سال و چند روزی ازم بزرگ تره البته این عشق از سه چهار سال پیشه و هم اون منو دوس داره و هم من اونو دوس دارم یعنی عشق دو طرفس ولی بدبختی اینجاس که یکی از فامیلای دورمونه و اخلاق مامانش اصلا خوب نیس دختر خاله منم عروس ایشون هستن و پارسال که دختر خالم عروس شده بود ماهنوز باهم بازی میکردیم تا اینکه یک روز برای من یک خواستگار پیدا شد و به اصرار داییم قرار شد بیاد ولی وقتی که مرتضی شنیدش خیلی ناراحت شده بود و برای همین عشق بین ما دو تا اشکار شدش و مامانم فهمید به من گفت باید فراموشش کنم ولی خب من چون عاشق واقعی هستم خیلی تحقیق کردم که میگم عاشق واقعی هستم و مرتضی هم همینطورتا امسال همش مامانم میزد تو سرم که چرا بهم نگفتی ولی من دقیقا همون روزا تو فکرش بودم که به مامانم بگم ولی با این برخورد مامانم امسال میدونستم اگه بهش بگم مامان من نمیتونم فراموشش کنم و باهاش یک رابطه ای برقرار کردم خیلی عصبانی میشه ما امسال از طریق فضای مجازی توی یک گروه خانوادگی که دختر خالم تشکیل داده بود و شوهر دختر خالم یا داداش مرتضی هم بودن و فقط ما چهار نفر بودیم و دختر خالمو شوهرش هم میدونن که من مرتضی رو دوس دارم و داخل اون گروه بهم حس مونو گفتیم تا یک شب مامانم گوشیمو دید و دعوام کردو بهم گفت دیگه باهاش رابطه برقرار نکنم دختر خالمم تحدید کرده که دست از سر من برداره فکر کرده که دختر خالم منو وادار کرده که عاشق مرتضی بشم ولی این فکر مامانم اشتباه هست و ما خودمون از اول همو دوس داشتیم الان نزدیک یک ماهه که مامانم باهام دوباره سر سنگین شده و همش تحدیدم میکنه اگه فراموشش نکنم به بابام میگه و اگه بابام بفهمه منو میکشه من انقدر زجر کشیدم که توی این یک ماه چند بار پشت سر هم مریض شدم و یک بار که انقدر حالم بد شد تا لب مرگ رفتمو برگشتم الان هم خیلی حالم بده هم افسرده شدم و هم مریضی جسمی گرفتم البته من به مامانم حق میدم که قبول نکنه چون اول که مامانش خیلی اخلاقاش بده و اگه من عروسش بشم دست از سرم برنمیداره و اذیتم میکنه ولی من با این کنار میام و برام مهم نیس و یکی اینکه وضعیت مالیشونم خوب نیس ولی خب ماهم وضعیت مالیمون خوب نیس ولی به نظرم مامانم زیادی داره خود خواه میشه همش میگه اونا در حد ما نیستن تو لیاقطت بیشتر از ایناس حتی هزاران بار گریمو دیده دیده که دارم ذره ذره آب میشم ولی اگه بخام یکم حرف بزنم میگه تو زبونت داراز شده حتی نمیتونم بگم مامان شما در مورد من دارین اشتباه فکر میکنین من یه دختر بد نشدم همون دختر قبلم همش احساس میکنه من چشم دنبال پسراس و همش بهم تیکه میپرونه دیگه دارم دیوونه میشم هم من و هم مرتضی دوتامون حالمون اصلا خوب نیس لطفا بگین دیگه باید چیکار کنم و چجوری با مامانم حرف بزنم که دست از اذیت کردن من بکشه اصلا مامان من اخلاقاش اینجوری نبود که یهویی عوض شد بعضی موقع ها تو دلم میگم شاید من بچه واقعیشون نیستم که ایمجوری باهام برخورد میکنن ولی الان مامانم داره هر کاری میکنه که منو منصرف کنه حتی دیگه به مرتضی گفتم فراموشم کن و وقتی فهمید که برای چی گفتم گفت اشکال نداره من تا تهش باهات هستم انشاالله که مامانتم راضی میشه تازه هنوز مامان خودش نمیدونه اگه مامان خودشم بفهمه شاید مث مامان من بد برخورد کنه ولی میخام وقتی مامان من راضی شد قبل از خدمت آقا مرتضی به مامانش بگه که عاشق شده و بعد بره خدمت که خیالمون ازاین بابت راحت باشه چون اگه خیالش راحت نباشه نمیتونه تو خدمت طاقت بیاره لطفا شما هم نظرتون رو بگید چیکار کنم

  29. helloمن ۱۶ سالمه و ۲۵ تا رل دارم اما بین اینها فقط از یکیشون خُشم میاد و اونم منو دوس داره ولی نمیدونم جرا ب من اعتماد نداره و مدام گوشیمو چک میکنه درحالی ک میدونه جز خودش با ۲۳ نفر دیگه هم تو رابطه هستم
    کم کم داره رفتارش با من عوض میشه و روز ب روز نسبت ب من بی میل تر میشه
    ترس از دست دادنش داره منو دیوونه میکنه
    میشه که کمکم کنید از نگرانی در بیام و دوباره
    توجهش رو ب خودم جلب کنم‌؟
    ممنون میشن

    1. من ۱۶ سالمه و ۲۵ تا رل دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    2. تو باس همه اونا رو کنار بزاری و فقط اونی ک دوس داری رو نگه داری و بهش بگی دکمه همه رو زدم اینجوری دوباره عاشقت میشه

  30. سلام جناب مشاور. خسته نباشید.
    من دخترم ۱۵ سال سن دارم، از بچگی سعی کردم به سالم ترین حالت ممکن زندگی کنم، و تا سن ۱۲ سالگی به هیچ پسری حتی فکر نمیکردم، سن دوازده سالگی عاشق پسر عموم شدم که این عشق تا سن پونزده سالگیم بود، پسر عموم خبر نداشت از احساسم، سه بار خواستم بهش بگم ولی نشد البته پسر عموم نیومد، و من دیگه تلاش نکردم برای اینکه بهش بفهمونم، من تو این سه سالی که عاشقش بودم افسردگی بشدت سنگینی گرفتم در حدی دعوا خانوادگی شدیدی شد و تحدید شدم. حتی یکبار قرص خورم اما متاسفانه کارساز نبود، یکبار هم رگمو خیلی سطحی زدم.
    من دختر مغروری بودم اما عشق من رو داغون کرد، سه سال پای یه عشق یه طرفه موندم جز افسردگی هیچی برام نداشت، من اجازه نمیدادم هیچ پسری غیر پسر عموم وارد زندگیم بشه ولی چند ماه پیش به یه پسر اجازه دادم وارد زندگیم بشه، کمکم کرد پسر عموم رو فراموش کنم، بعد چند وقت که بهش اعتماد کردم و فهمیدم پسر خوبی هست کم کم بهش دل بستم که اشتباه ترین کارو کردم، چند روز پیش تموم کرد رابطه رو و من به شکل خیلی بدی غرورمو شکوندم که برا آخرین صداشو بشنوم، هم غرورم شکست هم دلم شکست هم الان من موندم، غرور شکستم، دنیای خودم، تنهاییم و افسردگیم و فکر خودشکی کردنم که روز به روز بیشتر میشه، دیگه موندم چیکار کنم.
    داغونم، من آدم ساده ای بودم نباید با خودم اینکارو میکردم.
    فکر خودکشی همه جامو فرا گرفته😓😭

    1. سلام من پسری ۱۷ ساله من یکی رو از بچگی دوست داشتم الان به این سن رسیدم بهش گفتم اونم به من گفت برای همین خیلی خوشحال بودم بیشتر عاشق شدم نمیدونم یک روزی بیا بگی من از اول نمیخوادم وقتی این حرف زده داغون شدم هروز چشم پرو از اشک هستی شب ها بیدار روز ها خسته من افسوی گرفتی نمیدونم دختر که از بچگی دوست داشتم یک روز بیا خیانت کنی الان با پسری دیگر رفت من اینجا مردهم زنده شدم

  31. سلام من ۱۱ سالمه و عاشق یه کسی شدم ک ۱۲ سالشه هنوز حتی ب یک نفر هم نگفتم میترسم مثل سگ استرس و بغض دارم اگه مامانم پیشم نبود میزدم زیر گریه ولی من پسرم و خیلی ضایس ک بخوام با یه دختر ک یک سال ازم بزرگتره باشم اصلا شرایط خوبی هم نداریم من همدانم اون تهران قدش از من بلندتره قیافه اش هم ب بزرگتر میخوره ولی من قد کوتاهم بدبختی اینه ک مامانم هم ازش متنفره واقعا نمیدونم باید چیکار کنم الانم تا یه هفته فقط مامانم پیشمه بعدشم میرم همدان الان من کوهی از استرس و دردم نمیتونم احساساتمو کنترل کنم و تا الان کسی باهام راجب اینجور چیزا صحبت نکرده حتی فکر نمیکنم اون ب من علاقه داشته باشه خودم میدونم با پسرای دیگه ایه ک خیلی بهتر از منه ولی من دنبال راهی نیستم ک باهاش باشم چون میدونم غیر ممکنه ولی نمیدونم الان باید چیکار کنم و چجوری واقعا الان بیشتر از هر زمانی نیاز به راهنمایی دارم از اینکه عاشقشم مطمئنم چون کلی مقاله خوندم و دیدم دقیقا همونجوریم ولی حتی یک درصد هم احتمال نمیدم به من علاقه داشته باشه خیلی اعتماد به نفسم پایینه و الان نمیدونم باید به کی بگم واقعا و نمیدونم باید ازش دل بکنم یا نه واقعا خیلی گیج شدم امشب بدترین شب عمرمه یه کوهی پر از استرس و درد و سختی و ناراحتی و حس پوچی و کم بودن و کوچیک بودن رو دارم تحمل میکنم ولی نمیدونم باید چیکار کنم لطفا کمکم کنید همین الان که دارم مینویسم چشام پر اشکه لطفا کمکم کنید ترو خداااااااااااا

    1. با سلام
      یه مقاله کامل در مورد فراموش کردن عشق در سایت هست شاید بهتون کمک کند.

    2. سلام من ۲۰ سالمه یه شب که لبه ساحل داشتم والیبال تمرین می کردم پنج دختر ازم خواستن که باهام بازی کنن منم قبول کردم من از اول تا آخر حواسم به یکی شون بود که از همه با ادب تر و هم اون بامن صمیمی تر بود ولی من هیچ شماره هیچی ندارم که باهاش صحبت کنم و یکم آروم بشم اگر میشه یکی بهم بگه چطور فراموشش کنم

      1. با سلام
        دوست عزیز در دسته بندی عشق در این مورد مقاله خوبی کارشناسان نگارش کرده اند

    3. من عاشقه یکی از پسرهای فامیل شدم که از من دو سال بزرگتر هست من نوجوان هستم چگونه می توانم نظر او را به خودم جلب کنم

  32. من 12 سالمه وعاشق یه پسر ک 19 سالشه شدم اون پسره دوست شوهر ابجیمه ینی پسر عموم من می ترسم بهش بگم چون یه موقع به پسر عموم ینی شوهر آبجیم بگه ک ابروم بره من خیلی دوسش دارم اما نمیدونم ک اونم منو دوس داره دارم دیونه میشم اینقد ک فکرای الکی میکنم واقعا دوسش دارم شب و روز براش گریه میکنم حتی الان ک دارم مینویسم اشک از چشمام میاد نمیدنم باید چیکار کنم کمکم کنید کاش میشد بهم پیام بده بگه منم دوست دارم من دوسش دارم از فکرم بیرون نمیاد کاش اون بهم ی بار هم ک شده پیام بده، حتما درکم میکنید!
    لطفا کمکم کنید.
    خیلی ممنونم 🙏🏻

  33. سلام من ۱۷ ساله هستم
    من همیشه میگفتم عشق چیه اصن پسر یعنی چی
    من عاشق هیچ پسری نمیشم ، من در طول عمرم عهد میبندم به هیچ پسری وابسته نشم
    و عاشق نشم و ازدواج نکنم
    بگم که دختری مذهبی هستم
    و اصلا به هیچ پسری علاقه ندارم
    همیشه اینا حرفام بود

    ولی عاشق یه نفر شدم با دیدنش
    حتی جلوش سعی می‌کردم طوری رفتار کنم که اصلا نگاهم بهش نیافته و از طرفی خودمو نشون بدم
    نمیدونم‌نگاهم کرد یا نه
    چون ما هر دو مذهبی هستیم

    اون پسری خوبیه منم دختر خوبیم
    با هم فامیلیم
    ایشون دانشجوی رشته پزشکی و منم کنکوری تجربی

    نمیدونم حس میکنم دوستش دارم
    حتی در دفتر ارزوهام نوشتم که بهش برسم
    میخوان احساساتمو کنترل کنم چونکه باید اول از همه به هدفم فکر کنم و درسم

    ولی می ترسم یه وقت عاشق یکی دیگه بشه
    یعنی به نظرتون چیکار کنم؟

    1. سلام علیکم
      خواهر منم مذهبی هستم و ۱۳ سالمه و از خیلی وقته عاشق پسر عمم ، که مذهبی هستن شدم …. ایشون بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه ، حتی تا الان یک بار روم غیرتی شده …
      اما واقعا نمی دونم بهم حسی دارن یا نه…
      اوایلش خیلی کم کم شروع شد ، از مهر سال ۱۴۰۰ ….
      اول کار به یکی از دوستان گفتم و ایشون گفت یک حس دوران نوجوانیه که فراموش کنی بهتره ؛ منم سعی کردم با مشغول کردن ذهنم همه چیز رو فراموش کنم اما نشد….
      این رو هم عرض کنم که همه چیز از یک خواب شروع شد ؛ من قبل از این خواب به هیچ وجه به ایشون فکر نمیکردم ….
      تا اون خوابه …
      توی یکی از خواب ها ، ایشون داشت نماز میخوند و چون یک نشانه از وجود خدا درش بود به واقعیت خوابم و حرکات خود ایشون بیشتر ایمان آوردم….
      اگر میشه لطف کنید، راهنمایی کنید.
      متشکرم

      1. سلام منم دخترم ومذهبی
        ولی طرف مقابلم مذهبی نیست و میشه گف یجورایی از فامیلامونه
        دقیقا برای منم از یه خواب شروع شد
        حتی قبلشم به اون فکر نمیکردم
        وقتی خوابه رو دیدم از خواب پاشدم همش گریم میگرف میگفتم خدایا من چمه
        همینطوری گذشت هر روز گریه هام بیشتر شد هعی کله روزو شبو بهش فک میکردم گریه میکردم خب خیلی واسم سخت بود
        ماه چهارم بود فک میکنم دیگه نتونستم تحمل کنم بهشون تو مجازی گفتم ولی اون با من برخورد بدی کردن ……گفتن که من تو این خطا نیستمو….
        دیگه الان روم نمیشه ببینمشون یکبار که خونه عمم بودم ایشون هم هی میومدن میرفتن انگار که میخاست بیاد جلویه من که اذیتم کنه و حرصم بده
        الان نزدیکه هشت ماهه که اینطوری شدم
        اگر دیدمش چجوری باید رفتار کنم؟؟چون مطمائنم اون به طور غیر مستقیم میخواد اذیتم کنه…..
        بخدا خسته شدم از این احساسم

  34. سلام، من ۱۴ سالمه و عاشق دختر عموم شدم که ازم چند ماه کوچک تره. اما تقریبا دیر به دیر همدیگرو میبینیم. من باید چی کار کنم؟

    1. سلام من امروز رفتن خانه ی مادربزرگم که خاله ام آماده بودن من از شبش می دانستم ولی صبح که رفتم دیدم پسری که دوستش دارم نیامده اون پسر خاله ی ناتنی من هست من به او علاقه شدیدی دارم چند سال پیش که کلاس دوم بودم آمد سرم را بوسید و همش دنبال فرصتی بود ازم خاستگاری کنه بعد یک روز نشسته بودم اون آمد بغلم نشست دستش را انداخت دور من جلوی جمع آرام پیشم گفت من بدون تو نمی توانم زندگی کنم بعدمن رفتم بعد ۱ و۲ سال موقع نهار که تمام شد اومد پیشم نشست داشتن درباره ی چیزی صحبت می کردن من گفتم چی بعد اون برام شعر خواند گفت امشب شب عشق همین امشب را داریم و…. جلوی جمع بعد همش داشت با خواهرش نگاه من می‌کرد بعدالان من ششم تمام کردم نه به من پیام میده نه وضعيت هایم را می بینه نا هیچی من ۱۴ سالم هست اونم ۲۰ سال من دارم دیوانه میشم می خواهم باهاش صحبت کنم پیام بدم نمی دونم چی بدم میشه راهنمایی کنید

    2. شماها دنبال رابطه اید ولی از نظر من تو این سن دردسره من اینکارو کردم باعث پشیمونی شد اون رفت ب خانوادش گفت و نزدیگ بود منو واقعا از روزگار حذف کنه
      من فقط دیگه ترجیهن دنبال هم صحبت با جنس مخالفم ک اونم سخت پیش میاد ولی…..
      از نظر من عشق بد نی ولی دردسر و مسعولیت داره کاره سختی تو این سن ها پس توصیه میکنم بجای عشق و رابطه فقط باهاشو هم صحبت شو و هم درد\;

  35. سلام من عاشق پسری به اسم ارمین هستم و در محلم زندگی میکنه من دیروز بهش گفتم آرمین من دوستت دارم البته به دوستم گفتم بگه که او در جوابش گفت من دوست ندارم و یکی دیگه دوست دارم من جلوش گریه ام یهو شروع به گریه کردم الان میشه بگید چیکار کنم ؟؟؟

  36. سلام وقت بخیر، من دختر 17سالمه وعاشق پسری شدم 25سالشه وفامیل دوروالان یک ساله کع من ایشون رومیشناسم، وقتی میدیدمش حس میکردم بهم علاقه داره والان چند وقت که ندیدمش ونمیدونم چه حسی داره بهم.. اما از نظر سطح خانوادگی، مالی، باهم یکسان نیستیم من همیشه دعامیکردم که اگه خیر وصلاحوباهاش خوشبختمیشم بهم برسیم… بعضی وقتاهم کع میخواستم فراموشش کنم ی اتفاقی می افتاد ی حسی تو دلم ایجاد میشد ومن دوباره بهش فکر کنم.
    خواهش میکنم بهم بگین من باید ایشون رو فراموش کنم یانه؟؟ وهمین جوری امیدوارم باشم که ی زمانی بهش میرسم لطفا بهم بگین 🙏🏻ممنون میشم

    1. منم دقیقا شبیه تو ولی من ۱۶ سالمه اون ۲۱ سالش و اینکه من از وقتی ک یادمه از ایشون خوشم می‌آمد عشق جدیدی نیست
      ولی دقیقا شرایط تورو دارم از هیچ لحاظی باهاش تفاهم ندارم وضع مالی و خیلی چیزای دیگه ازم پایینتره. وقتی می‌دیدمش احساس می‌کردم بم علاقه داره با حرفاش و رفتاراش ولی الان که یکی دوساله خیلی ندیدمش نمی‌‌تونم بفهمم چقدر مثل قبله یا اصن احساسات و حرفاش واقعی بودن یا الکی و دعا می‌کنم اگه صلاحه بشه و منم اصلا نمی‌تونم فراموشش کنم خیلی عم خواب ازش دیدم حتی بعضی وقتا که بهش فکر نکردم اومده تو خوابم واسه همین فکر می‌کنم اونم بهم حس داره و فکر می‌کنه

  37. سلام جناب مشاور من یه پسر هستم حدود 14 سالمه من به دختر دائیم علاقه شدید دادرم واینکه اونم من رو خیلی دوست داره اون یک سال از من کوچک تره ولی خب من حالا دیوانه شدم مغزم خیلی درگیرش هست نمیخام فراموشش کنم چون بهش علاقه دارم فقط از نظر شما این علاقه درست هست یا خیر

  38. سلام جناب مشاور.من یه دختر ۱۸ ساله هستم و از ۱۲ سالگی به پسر عمم که الان ۲۸ سالشه علاقه دارم ولی میدونم که این علاقه اشتباهه و حتی الانم از اینکه دوسش دارم ناراحتم پسر خیلی خوبیه ولی خانواده هامون تو یه سطح نیستن.رفت و امدمون تو این چند سال بیشتر شده و بلااستثنا هر هفته خونمونن و خیلی با هم صمیمی هستیم و کلی گپ میزنیم ولی میخوام از این حس خلاص شم به نظرتون چیکار کنم؟!

    1. سلام من هم ۱۲ ساله هستم وعاشق پسر عموم که۲۰ ساله هست شدم
      نمیدونم منو دوست داره یانه
      خانواده ما مذهبی هست وارتباط نزدیک هم نداشتیم من وقتی که میبینمش خیلی خوشحال میشم
      ولی اونها الان ساکن شهر دیگری هستن
      خیلی دوست دارم ببینمش

  39. همه میگن کنترل کنید مراقبت کنید
    خب چطوری کنترل کنیم ما هم میدونیم باید کنترل کنیم
    اما چطوری باید دیگه از کسی خوشم نیاد؟ واقعا اذیت دارم میشم سر این چیزا

  40. سلام من ۱۳ سالمه و فکر میکنم خوشم از یه پسر میاد که ۱۴ سالشه

    نمیدونم واقعا خوشم ازش میاد یا نه ولی همش بهش فکر میکنم

    به نظرتون باید چیکار کنم بفهمم دوسم داره یا نه

    تو یه کلاس زبانیم

    1. واقعا درک میکنمت عزیزم ولی منم همین مشکل رو دارم روم نمیشه بهش بگم

  41. سلام من یه دخترم و قبلا عاشق شدم ولی هیچ وقت احسایم رو بهش نگفتم چون کسی که دوستش داشتم گفت که میخواد بره خارج ازدواج کنه و منم کلا استعداد خیلی خوبی در نشان ندادن احساساتم دارم طوری که وقتی که خیلی از درون ناراحتم صدام در نمیاد ولی گریه نمیکنم جلو بقیه و حتی خیلی ها ازم سوال میکنن تو اصلا گریه هم می کنی؟ به خاطر همین اونروز وقتی این حرفش رو شنیدم عین یه جوک بهش خندیدم و گفتم چه باحال ولی از درو ن ریختم و بعد از اینکه از پیشش رفتم تا دو سه ماه حالم بد بود ولی کسیچیزی نفهمید و من دیگه ارتباطم رو باهاش قطع کردم و فراموشش کردم چون اون هم مثل من هدف خودش رو داره و الان شش سال از اونموقع میگذره و من دوباره عاشق شدم ولی باز هم نمی خوام تا وقتی خودش بهم نگه بهش بگم و هیچ کس از عاشق شدنم اصلا خبری ندارهحتی دوستام نمی دونم چیکار کنم نمیتونم بهش بگم و احتمالا دوباره نابود میشم بخاطرش به همین دلیل دارم رو خودم کار میکنم که دوباره فراموشش کنم ولی حالا فهمیدم اون هم منو دوس داره چون بهم گفت حالاوچیکار کنم جواب مثبت بدم میاد خواستگاریم منفی بدم که کلا همچی منتفی میشه لطف میکنید کمکم کنید. (。◕‿◕。)

  42. سلام
    من دختر ۱۵ ساله هستم عاشق ۱۷ ساله شدم باهم فامیل هستیم .
    ولی میخوام فراموشش کنم ،میشه بگید باید چیکارکنم تا از یادم بره و فراموشش کنم یا دیگه عاشقشش نباشم؟

    1. ببین عشق به این سادگی ها از بین نمیره💔
      شاید بگی همه چی تموم شد و… اما اگه ی بار دیگه ببینیش یا صداشو بشنوی همه چیز تغییر میکنه
      من خودمم مثل خودتم😢 ی زخم خورده و..💔

  43. سلام من ۱۴سالمه و پسری که دوسش دارم۲۰
    سالشه.
    پسر عمم هستن ایشون.
    نمیتونم بگم عشقه یانه …
    حس گذرایی هم نیست تقریبا نزدیک سه ساله که متوجهش شدم.
    این احساس هر روز به من کمک میکنه فرد بهتری باشم.
    مثل خودش موفق باشم…درس بخونم..کتاب بخونم…که موقع بحث باهاش کم نیارم…خیلی ناخودآگاه داره من رو تکامل میده..من از روزی که متوجه این حس شدم خودم رو بیشتر دوست دارم،زندگی رو بیشتر دوست دارم،به آینده امیدوارم ترم…
    واقعا تا به اینجا هیچوقت باعث حال بد من یا خدایی ناکرده پسرفت یا افت تحصیلیم نشده..
    خودم حس میکنم برای اینکه این احساس، احساس منتطقی و متداومیه باعث رشد هر دونفرمون میشه…مامانم دیشب میگفت فقط یک درصد به این فکر کن انتخاب اون تو نباشی اون موقع میدونی چه ضربه ای میخوری..اما من متوجه حس اونم میشم.. خیلی چیزا گفتنی نیست…احساس کردنیه…مثلا وقتی تو جمع نشستیم و یهو نگاش میکنم و متوجه میشم خیلی وقته به من زل زده..باهمه سردو خشکه ولی تا میخواد بامن صحبت کنه مهربون ترین ورژن خودشو به نمایش میزاره ..همیشه سعی میکنه منو بخندونه و وقتی میخندم محو خنده هام میشه…دخترعمم میگفت اکثر مواقع وقتی بحث تو میشه ازت دفاع میکنه.. من به درستی این عشق شک ندارم…اصلااا…هیچوقتم بیخیال کسی که باعث رشد و ترقی من شد نمیشم…فقط میخواستم بدونم حسی که سه ساله تداوم داره بعد ها هم ادامه داره یا مربوط به این سن نوجوانی و ترشح هورمونای مزخرفیه که توی این سن ترشح میشه ؟؟
    فکر کنم لازم باشه بگمم که عشق آتشین نیست یه حس آبی ملایمه همیشه همراهه..

  44. سلام من ۱۲سالمه و عاشق پسر دوست بابام شدم اونم ۱۲سالشه من خیلی دوسش دارم نه مامانم میدونه نه بابام نه خود پسره♡ من کامل میشناسمش خیلی درس اخلاق ادب تازه کمربند مشکی تکواندو هم داره
    میگم که همه چیش بیسته👌🏻
    اما نمیتونم به نزدیک نرین دوستم هم بگم نمیدونم چه مرگمه گند زدم تو درسام نمره ی ریاضیم افتضاح شد
    لطفا تا بقیه امتحان هامو گند نزدم بگید چیکار کنم
    دارم دیوونه میشم

    #لطفا#کمکم #کنید

    1. این فقط یه احساس که در این سن معمولا اتفاق میفته و به نظر من بیخیال شو فعلا و بچسب به درس ات گلم

    2. سلام شما سعی کن وقت درس خوندن بهش فکر نکنی منم دقیقا دارم همینطور میشم ولی مشکل من خیلی جدی تر از ایناس و ایندم در خطره شما هم چون هنو سنت کمتره به هر کی بگی قطعا میگه بچه ای بزرگ میشی یادت میره منم از ۱۱،۱۲سالگی عاشق شدم ولی هنوز هم دوسش دارم اونم خیلی خیلی زیاد در حد جنون ولی خب بازم باید تحمل کنم شما الان سعی کن درستو بخونی و اینطوری که شما گفتی سختی هات کمتر میشه تنها چیزی ممکنه گیر بدن بهت سنتونه چون هم سن‌وسال همین ممکنه مامان و باباتون بهتون بگن ولی الان سعیتوبکن درستو بخون ولی که به سن۱۸سالگی رسیدی به یکی از اعضای خانوادت بگو و کم کم به همشون بگو ممکنه یکم سختی برات پیش بیاد ولی خب باید تحمل کنی اگه واقعی دوسش داری البته شاید شما به اون سن رسیدی فراموشش کنی البته باز هم نظر خودت مهمه ولی من چون چند سالی ازت بزرگ ترم و یکمی تجربم بیشتر بود تجربه های خودم گفتم که اشتباه منو تکرار نکنی

  45. سلام
    من عاشق شدم جز پدر و مادر خواهر برای دومین بار عاشق شدم .
    با یکی هم نه با سهالی چهار نگاه
    ایا حرکت عاطفی من درست است؟
    من فقط نامش را میدانم و انشایی خیلی دوران با این دختر
    نه سن میدانم نه چیزهدیگه نام ونشانشو میدانم .یک بار نزدیک بود من رو باتری کمان واقعی بزنه،این ها حرف اضافه است اصل مطلب:در ابتدا عاشق وی شدم ،سپس عاشق دختر دیگری شدم ،سپسش عاشق این شدم باز،ایا عشق اینگونه صحیح است؟ولی همه جوره کنه روانی کرده عاشق شدم بددد

    1. سلام من ۱۵ سالمه..راستش من یه سال قبل از طریق فضای مجازی با یه پسری اشنا شدم ۱۷ ساله خیلی خوب میشناختمش و با اینکه مجازی بود اما میشناختمش..بعد یه مدت فهمیدم عاشقش شدم …اونم بعد چند ماه عاشق من شد اما من اصلا نمیخواستم وارد رابطه شم و گفتم نه شاید فک کنین دیوونه م ولی واقعا عذاب وژدان دارم وقتی وارد رابطه ایی شم خلاصه من از همه جای شبکه های مجازی رفتم که پسره رو فراموش کنم ما تو یه گروهی بودیم که یه پسر همسن خودمم بود خلاصه اون گروه هیلی خوب بود نه اهل رل بودن نه … اون پسره قبل این ماجراها اومد پیوی من خیلی خجالت میکشید خلاصه با زور گفت که عاشق دوستم شوه کمکمش کنم منم قبول کردم اما خیلی دعوا شد تو گروه و.. خلاصه بینش دوستم که اصلا از پسرا خوشش نمیاد بهم خورد اینم بگم که دوستم از اون پسره بزرگتر بود خلاصه این پسر که دوستم بود عشق و رل نه هاا دوست
      این واقعا ناراحت بود چون دختره فهمیده بود عاشقشه و .. دوست پسره لو داده بود بهش
      خلاصه منم وقتی دیدم حالش خیلی بده منم درد خودمو بهش گفتم و باهم تصمیم گرفتیم عشقامون رو فراموش کنیم
      من فراموش کردم اصلا اصلا هیچ حسی به اون پسر ۱۷ یا ۱۶ سالهه ندارم اما این پسری که باهاش دوست بودم این دوستم رو انگار نتونسته خوب فراموش کنه نمیدونم دقیق والا ولی خب همیشه ارومش میکردم و… حالا بعد اینکه اونو فراموش کردم با اینکه میدونم منو این پسری که باهاش دوستم اصلا نمیتونیم باهم باشیم هم از نظر اینکه نمیتونم وارد رابطه بشم و از نظرم گناهه هم یه خاطر یه سری دلایل اما حالا..یه ذره حس بهش پیدا کردم نمیخواام بیشتر عاشقش شم تروخدا بگین چیکار کنم؟اینم بگم درس هردومون خیلی خوبه اما خب..نمیخوام عاشقش باشم چون بهم نمیخوریم ..شایدم بخوریم…ولی به هر حال نمیخوام قلبم بشکنه چیکار کنم؟

  46. سلام من چند روزه عاشق یک دختر شدم خیلی دوسش دارم من شانزده سالمه ولی اون یک سال از من بزرگتره خیلی بهش علاقه دارم دوست دارم آینده باهش ازدواج کنم خودم میدونم الان موقعه عاشق شدن نیست ولی اگه بگه بیا همرو ببینیم چی بهش بگم یا برم پیشش فقط مخوام عشق بینمون بمونه باید چکار کنم من اول خیلی بهش ابراز علاقه کردم روز اول رابطه تویی تلگرام تمام شد که میخواستم چهار روز بره شهرستان بهم گفت خداحافظ عشقم نفسم عکسش هم فرستاد برام گفت دلت واسم تنگ نشه میام الان چیکار کنم ؟؟؟؟؟من خیلی دوسش دارم سهم قلب منه اگه بله میمیرم کمکم کنید ممنونم ؟ نماز ها هم میخونم اونم هم مومن هستم چادری منم هم هستم چیکار کنم عشق بینمون بمونه کمک ممنونم

    1. خاک تو سرت نماز میخوانی و رابطه نامشروع دون زنا داری
      تو اینجوری هم حیا اون را کم میکنی هم آبرو شا میبری
      تا دیر نشده توبه کن که رسوا نشی مطمئن باش اگه مال تو باشه بهش میرسی
      درزم اگه دوسش داری بدان که اگه قسمتت نشد بعدا براش مشکل پیش میاد

      1. چرا چرتو. پرت میگی چه ربطی به نماز داره دو نفر عاشق همن دوس دارن باهم رابطه داشته باشن نمازم بخونن به تو چه اخه

    2. عشق کیلو چنده من بهتون نصیحت میکنم قلبتونو زنجیر کنید نزارید احساساتون موجب بدبختیتون بشه و الان همه ی ما در سن ۱۵ و۱۶ سالگی همش تو فکر اینیم که بزرگ شدیم میتونیم هرکاری دلمون میخواد رو انجام بدیم و لی بنظر من هیچوقت عاشق نشید چون قلب انسان بازیچه دست یه مشت خر و گاو نیست که موچالش کنه بعدشم بندازش بیرون🙂🖤

        1. من عاشق یه پسر ک چهارده سال ازم بزرگتره شدم من شانزده سالمه
          بهش ابراز علاقه کردم ولی احساس میکنم دوسم داره نمیدونم والا
          اصلا حوصله درس، و.. ـنیس من اونو خیلی دوست دارم بیش از حد
          همیشه ارزو دارم بهم اس بده ولی اون نمیده میترسه من وابسته شم و بهش نرسم

      1. نمیدونم کی هستی و چی هستی
        ولی اینو بدون ک عشق ی اسم مقدسه
        واس خودت عاشق نشو کسی ک مجبورت نکرده
        ولی تو در تحت هر شرایطی نباید بگی عشق کیلو چند
        یَنی با این کلمه اسم عشق رو خراب میکنی

  47. سلام من چند روزه عاشق یک دختر شدم خیلی دوسش دارم من شانزده سالمه ولی اون یک سال از من بزرگتره خیلی بهش علاقه دارم دوست دارم آینده باهش ازدواج کنم خودم میدونم الان موقعه عاشق شدن نیست ولی اگه بگه بیا همرو ببینیم چی بهش بگم یا برم پیشش فقط مخوام عشق بینمون بمونه باید چکار کنم من اول خیلی بهش ابراز علاقه کردم روز اول رابطه تویی تلگرام تمام شد که میخواستم چهار روز بره شهرستان بهم گفت خداحافظ عشقم نفسم عکسش هم فرستاد برام گفت دلت واسم تنگ نشه میام الان چیکار کنم ؟؟؟؟؟من خیلی دوسش دارم سهم قلب منه اگه بله میمیرم کمکم کنید ممنونم ؟ نماز ها هم میخونم اونم هم مومن هستم چادری منم هم هستم چیکار کنم عشق بینمون بمونه کمک ممنونم

  48. سلام
    دوستم چند روز است حالش خوب نیست .
    من داستانش را براتون تعریف می کنم .
    داستان از زمانی شروع میشه که من ۸ سالم بود اون زمان ما مهمون دوره داشتیم .
    دختر هم سن نبود ولی بزرگ یا کوچکتر بود ولی پسر هم سن من خیلی بود .
    یک روز سر بحث شد که من به یکی از پسر ها بهم می آییم برای من سوال شد یعنی کی را می گویند.
    وقتی که فهمیدم دیگه موضوع تمام شد ولی از هفته بعد هر روز بهش نزدیک تر می شدم خودم نمی خواستم تا اینکه ۶ ماه گذشت و من یک حس عجیبی داشتم .
    وقتی درباره عشق و عاشقی سرچ کردم.
    متوجه شدم عاشق شدم .نمی دانستم چه کار کنم . وبعد سرچ کردم باید با عشق در این سن چه کار کنم .
    نوشت عشق در این سن معنی ندارد و گذرا است .
    بعد ۲ سال با یک سایت آشنا شدم که نوشت باید با عشق خود روبه رو شوید و اصلا بهش فکر نکنید ولی من هروز بهش فکر می کردم بعد اون روز من یک سال ندیدمش تو اون یک سال با آدم های جدیدی آشنا شدم ولی از عشقم کم نشد .
    من اون زمان چیز های زیاد ازش فهمیدم .
    یک روز دیدمش اون روز قلبم خیلی تند زد .
    ولی دیگه خسته شدم از همه چی می خواستم عاشق آدم های دیگه بشم و هنوز خیلی دوستش داشتم .
    تصمیم گرفتم برم بگویم استخاره کردم خوب آمد .
    می خواستم بگم من ۴ سال تمام است دوست دارم. ولی دیگه سخته این عشق یک جمله بگو که من ازت دست بکشم .
    ولی قبلش خواستم نظر مشاور را بدانم .
    دوستم ۱۴ سالش و اون ۱۷ سال دارد.

    ممنون میشم کمک دوستم کنید .
    باتشکر🙏🏻

    1. اگه دوسش داری خودت بهش نگو بذار بارفتار هات بفهنه یه جوری رفتار کن که دوسش داری نه خودتو بشکن نه خودتو زیاد بگیر

    2. سلام خوبی؟ منم ۸ سالم بود عاشق شدم اونم ۶ سال الان کلاس هشتمم ‌….. پسر ادعا می کرد دوسم دارع اما خووو اجیم که ازش ۳ سال بزرگتره رو دوس داره … میخواست از طزف من به اجیم نزدیک شه الان بعض گلوم و گرفته لطفا … هر کس این پیامو میخونه برام دعا کنه فراموشش کنم …. اما نمیتونمم چون از ته دلم دوسش داشتم … عشق یه طرف سخته خیلیییی😥😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

        1. بره زیر تریلی ! خوب دوستش نداشته بره زیر تریلی! البته درکش میکنم .

      1. بیخودی خودتو ناراحت نکن عزیزم …اره عشق یک طرفه سخته ولی اینو بدون تو هنوز بچه ای حتی اون پسره هم هنوز بچه است و این ها همش احساساتی هستن که فیکه …خودتو اذیت نکن و به درس هات و خودت اهمیت بده و ب مرور زمان فراموش میکنی الویتت رو درس هات و البته خودت قرار بده

      2. درکت میکنم
        ولی اون پسر لیاقت تورو نداشته و بااین کارش اینو ثابت کرده
        چون سنت زیاد نیست خیلی راحت میتونی فراموشش کنی
        فقط کافیه ب خودت بگی تو میتونی
        اگه میخای آزارش بدی برو با رفیقش رل بزن واز طریق رفیقش ضربتو بهش بزن
        فقط یادت باشه ک تو میتونی

  49. سلام جناب مشاور من پارسا هستم چهارده سالمه حدود ۴ ماه پیش به دختر همسایمون علاقه ی شدیدی پیدا کردم در حدی که اگه کنارم وایسه یا از کنارم رد بشه کل بدنم داغ میکنه واگه بخام باهاش صحبت کنم زبونم میگیره و در حدی دوسش دارم که هیج وقت از جلوی چشمام دور نمیشه
    جناب مشاور نه پدر و مادر من خبر دارن و نه پدر و مادر اون خبری دارن اما خودش یه چیز هایی فهمیده
    در کل سوالم ازتون اینه که :
    توی سایت های گوگل نوشته باید با پدر و مادر خود مشورت کنیم ولی جناب مشاور من چه جوری می تونم به پدرم یا مادرم بگم که من از دختر همسایمون خوشم میاد
    قطعا اونا حرف های منو باور نمیکنن
    یا حتی ممکنه که دختر همسایمون به دردسر بیفته که من اصلا از این موضوع خوشم نمیاد
    جناب مشاور دوست من بهم گفته که در هر صورتی من باید به دختر همسایمون این موضوع رو بگم حتی اگه عصبانی بشه
    به نظر شما این کار درسته

    1. سلام علیکم بزرگوار
      به نظر من فراموشش کن تقوا داشته باش و از خدا بخواه کمکت کنه اگه قسمتت باشه مال تو میشه سعی کن آنقدر پیشرفت کنی که اگر مال تو بشه بهترین زندگی را براش بسازی

      1. سلام جناب مشاور خوبید من وقتی کلاس پنجم بود عاشق یکی از فامیل هامون شدم الان ۳سال میگذره و من همش بهش فکر میکنم و الان کلاس نهم و وقتی که میبینمش قلبم انگار میخاد بیاد بیرون و یک حسی دارم وقتی هم که اون محل رو ترک میکنه من تا ۱ یا ۲ ساعت به در و دیوار خیره میشم حالم یک جوری میشه و دوستش دارم بنظرتون چکار کنم و میترسم به بهش بگم و هیچ کسی از علاقه من خبر نداره لطفا راهنمایم کنید

  50. سلام. من ۱۶ سالمه. به دخترخالم که ۱۲ سالشه علاقه خیییییییلی شدیدی دارم. وقتی گفتم عاشقش شدم و گفتم اگه بزرگتر شدیم باهم ازدواج کنیم عصبانی شد. من واقعا نمیتونم اونو فراموش کنم. از وقتی که ازش پرسیدم و عصبانی شد هرشب دارم گریه میکنم. بهش میگم از الان همو دوس داشته باشیم ک در آینده ازداج کنیم. الان خونوادم خبری ندارن. ولی اون به مامانش (خاله من) گفت و خالم عصبانی شد ومنو نصیحت کرد. اما من با تمام این اتفاقات ک افتاده هنوز دوسش دارم. الانم ک دارم پیام میدم به شما دارم با گریه پی ام میدم. لطفا کمکم کنید. چه راهی هست ک من بهش برسم؟ لطفا مراحل رو توضیح بدین. نگین طبیعیه. کمکم کنید به دخترخالم برسم. ممنون. ممنون. ممنون. ممنون. ممنون. ممنون. ممنون. ممنون.

    1. سلام شاهین احساسات تو قابل درک هست درواقع اون دختر خاله‌ی تو الان اگه دوازده سالشه حتی نو جوان هم محسوب نمیشه پیشنهاد می کنم که در اینده اینو بهش بگی ممکنه که کمکت کنه و در ضمن کل احساساتی رو که بهش داری رو بهش بگو

    2. سلام شاهین جان بهتر بود که بهش نمی گفتی و صبر میکردی .اما الان که گفتی سعی کن تا دیگه این موضوع رو با دختر خالت درمیون نزاری و اگر می تونی سعی کن تا این فکر رو از سرت برون کنی تا بتونی درس بخونی و موفقشی بخاطر این میگم چون ولین نفری که ضربه میخوره خودت هستی باز هم خودت میدونی

    3. سلام اینطوری که شما دارین میگین به احتمال۹۰درصد عشقتون خیلی واقعیه تقریبا اتفاقی که برای شما افتاده مثل اتفاقی که برای من افتادس منم مامانم مخالفه که عاشق یه اقا پسری شدم از فامیلای دورمون و اون هم منو دوس داره ولی باز هم مخالفت خانوادگی این وسط اذیتمون میکنه ولی شما نباید یکراست به دختر خالتون میگفتی ولی حالا که گفتی یکم صبر کن چند سال دیگه یکم بزرگتر شی وقتی که بزرگ تر شدی بعد به خانواده خودت بگو و کم کم سعی کن تو این مدت دل دختر خالتو به دست بیاری بعضی دخترا مث بقیه نیستن که با گلو کادو خام شن دوس دارن اخلاقت خوب باشه و بعضی ها هم پول براشون مهمه ببین دختر خالت جزو کدوم دستس بعد از این سعی کن زیاد گریه نکنی منم این یک ماه اخر خیلی روم فشار اون همش گریه میکردم و الان توی این یک ماه دارم هزار نوع مریضی میگیرم و الان فقط به خاطر اینکه به اونی دوسش دارم قول دادم گریه نکنم گریم کمتر شده ولی همون بغض تو گلوم مونده شما ممکنه این وسط افسرده بشی ولی اکه واقعا دوسش داری تحمل کن البته بعضیا وقتی که بزرگ میشن همه چی یادشون میره شمام سعی کن تا۱۸یا۱۹سالگی بعد دست به کار شو البته بازم تصمیم خودت مهمه من فقط از چیزایی که دارم تجربه میکنم و اینا رو فهمیدم تجربمو براتون گفتم

  51. سلام
    من عاشق دختر فامیلم شدم که یک سال از من بزرگ تر هست😘
    حس میکنم که اون هم من رو دوست داره
    ما توی دو تا شهر مختلف زندگی میکنیم و می‌خوام از تریق اینستاگرام بهش پیام بدم
    نمیدونم چطور و از کجا شروع کنم
    لطفا کمک کنید🙏
    با تشکر

  52. سلام خسته نباشید روزتون بخیر
    من ۱۴ سالمه و شش سال هست که پسر فاملمون رو دوست دارم و۱۷ سالشه و الان خیلی علاقم بهش زیاد شده میشه کمک کنید چیکارکنم
    من همیشه میرفتم خونشون
    اما بعد از سه سال که دیدمش فقط یواشکی بهم نگاه میکرد سلام هم بهم نکرد
    میشه کمکم کنید لطفا

    1. سلام میشه بگی چه پوششی داشتی که بهت محل نداد شاید مذهبی باشه فامیلت و اون نگاه های یواشکی هم دست خودش نباشه موفق باشی اگه مال هم باشین به هم میرسین

    1. این عشق در این سن فیکه خودتو اذیت نکن
      به مرور زمان فراموشش میکنی اگر الویتت رو درس ات قرار بدی

  53. سلام. وقت بخیر
    من ۱۴ سالمه و بد جور عاشق پسری شدم. هرکاری میکنم نمیتونم دست از دوست داشتنش بردارم. با اینکه میدونم رسیدنم بهش محاله نمیتونم فراموشش کنم. هر چقدر هم سعی کنم که فراموشش کنم تو یه جایی از دلم همش منتظرشم. خودمم میدونم که حسم بهش عشق واقعیه. هر پیشمه احساس خوشبخت ترین دختر دنیا رو دارم. ولی وقتی نیست تبدیل به یه دختر بی اعصاب میشم که حوصله خودشم نداره. وقتی نیست یه جای خالی تو زندگیم احساس میکنم که هیشکی نمیتونه اون جای خالی رو پر کنه. حتی تا حالا چندین بار به خودکشی فکر کردم. چون زندگی بدون اون برام دست کمی از جهنم نداره. ولی چون خودکشی حرومه نتونستم اینکارو بکنم. بدون اون نفسم بالا نمیاد. لطفا کمکم کنید. منو راهنمایی کنید خیلی گیج شدم

    1. سلام
      تا حالا چندین بار به خودکشی فکر کردم. عزیزم این حس ها طبیعیه لازم نیست خودت اذیت کنی این نیز بگذزرد

    2. سلام تور خدا کمکم کنید من ۱۲ سالمه
      عاشق ی پسر ۱۳ ساله شدم خیلی دوسش
      دارم چهره اش به خدا جلوی چشمم خنده هاش همه چیش
      دوس دارم فراموشش کنم
      میدونم باید زوم نکنم روی زندگیم ولی
      خیلی خوبه پسره اون دوسم نداره
      ولی ی پسر دیگه ای هست دنبالمه
      من دوسش ندارم

      1. خب …
        هه هه ..
        ببخشید
        ببین وقتی اون پسره دوست نداره ولش کن و درضمن تو هنوز بچه ای
        حتی اون پسره هم هموز بچه اس و احاساتت فیک و دروغینه باور کن
        بعد اونی که دوست داره و تو نداری این قسمت برام جالب بود
        از کجا معلوم که اینی که دوسش نداری رو واقعا قلبی دوست داشته باشی هان؟
        معمولا عشق با دعوا شروع میشه!

  54. سلام. وقت بخیر
    من ۱۴ سالمه و بد جور عاشق پسری شدم. هرکاری میکنم نمیتونم دست از دوست داشتنش بردارم. با اینکه میدونم رسیدنم بهش محاله نمیتونم فراموشش کنم. هر چقدر هم سعی کنم که فراموشش کنم تو یه جایی از دلم همش منتظرشم. خودمم میدونم که حسم بهش عشق واقعیه. هر پیشمه احساس خوشبخت ترین دختر دنیا رو دارم. ولی وقتی نیست تبدیل به یه دختر بی اعصاب میشم که حوصله خودشم نداره. وقتی نیست یه جای خالی تو زندگیم احساس میکنم که هیشکی نمیتونه اون جای خالی رو پر کنه. حتی تا حالا چندین بار به خودکشی فکر کردم. چون زندگی بدون اون برام دست کمی از جهنم نداره. ولی چون خودکشی حرومه نتونستم اینکارو بکنم. بدون اون نفسم بالا نمیاد. لطفا کمکم کنید

    1. عزیزم
      هیچ وقت به خاطر این مسائل فکر آسیب رسوندن به خودت نباش

    2. سلام عزیزم منم الان در همین حالم کسی رو که دوس دارم منو دوست نداره و از رفیق صمیمیم خوشش میاد بنظرت باید خودکشی کنم؟
      نه!
      زندگی همینه باید دست بکشی من دارم تلاش میکنم از جنس مخالف دست بکشم تو عم میتونی فقط تلاش کن کمتر ببینیش

      1. این حرف شما اشتباه هست

        چرا ؟

        چون این درست نیست که از جنس مخالف دست بکشین

        این یک غریزه در انسان هست که میل داره با جنس مخالفش ارتباط برقرار کنه

  55. من خودت 17 سالمه و عاشق یه دختری شدم که حدود 4 ماه از خودم کوچیکتره و همسایه هم هستیم ولی جدیدا اونا میخوان برن یه شهر دیگه و من دیگه نمیدونم کی دوباره می تونیم هم رو ببینیم. جالب اینه که اون میشه دختر دختر عموی بابام و پدربزرگ هردومون تو یه روستا هستن.
    من بعضی وقت ها راجع به درس و… باهاش صحبت می کنم (از طریق رابطه فامیلی) ولی هنوز درباره عاشق شدنم چیزی بهش نگفتم خودمم این 4 سال هست که عاشقش شدم ولی نمیدونم که اون هم عاشقم هست یا نه ولی رفتارش باهام برعکس بعضی پسرای دیگه خیلی خوبه. راستش خودمم خجالت می کشم که بهش ماجرا رو بگم به نظرتون تا وقتی که از اینجا نرفتن چه کار کنم؟؟؟؟

  56. من وقتی یازده ساله بودم فهمیدم یکی از پسرای فامیل خیلی دوستم داره و هی دختر عمه و گسر عمو هامو میفرستاد تا بهم بگن (با همشون 3 تا 4 ماه اختلاف سنی داریم) منم نمیفهمیدم اصن عشق کیه چیه! یه سال گذشت همسایه دختر عمم شدن یه من با دختر عمم خیلی صمیمی بودیم و من مرتب خونشون میرفتم یه روز خونشون بودم بهم یه پلاک گردن بند داد و گفت خودش برام خریده(دوتا قلب داخل هم بود) …… چون خیلی دوستش داشتم منم انداختم به گردنم بعد از یه هفته خونه عمم دیگم رفتم (پسر عمم با پسره پسر عمو هستن) اونجا وقتی اون رو به گردنم دید فهمید قضیه چیه( اون یه سال ازم کوچيک تره ولی قیافش بزرگه) گفت دوستش داری؟ منم گفتم گردنبندمو؟ اون گفت آره
    منم گفتم خیلی گردنبندمو دوست دارم اون گفت کی بهت داده منم گفتم دختر عمم
    منو برد یه جای خلوت و گفت اینو پسر عموم برات خریده
    (اون تقریبا 2 سال ازم بزرگتره) گفتم راست میگی؟! اون جواب داد آره من خیلی تعجب کرده بودم! چرا دختر عمم باید بهم دروغ میداد؟! 3 روز بعدش رفتم خونشون و بهش قضیه رو گفتم خیلی ناراحت شد و گفت ببخشید خیلی دلم براش سوخت چون پسره بهم گفته آرزومه اونو بندازه گردنش حالا روزی که دختر عمم بهم داد فردا شبش یه مهمونی رفتیم که اون پسره هم بود.
    من اعصابم بهم ریخت اون گردنبند خیلی برام عزیز بود نمیدونم چراا؟! نگهش داشتم ولی به گردنم ننداختم پسره فکر کرده که انداختمش دور
    چندماه بعد رفتیم مسافرت اینقدر من بچه بودم که اصلا نفهمیدم اونا توش مسافرت هستن بعد از برگشت مسافرت هفته بهدش تنها رفتم خونه دختر عمم گفت که پسره بهش گفته به آروزم رسیدم و با من توی یه اتاق خوابیده، منم یه لحظه فکر کردم و بعد یادم افتاد که مغرب خوابم برده و من و اون توی یه اتاق خوابیدیم یه تلنگر به خودم زدم و گفتم بفهمم چجور پسریه
    هر وقت من میرفتم خونه عمم (اکثرا خودم تنها میرم) دختر عمم یه کاری میکرد تا همو ببینیم به هر دلیلی که بود یه روز دختر عمم گفت که خیلی اصرار داره شمامو داشته باشه منم گفتم هیچ وقت بهش نده! اونم قبول کرد تا یه هفته بعدش توی گروه خانوادگیمون اومد منم یه عادتی دارم هر کی که میاد توی گروه سیوش میکنم و طبق عادت سیو کردم من 13 ساله بودم و یه چیزایی میفهمیدم و تقربیا متوجه عشقش شده بودم ولی اصلا بهش فکر هم نمیکردم تا یه هفته دیدم کلا استوری غمگین میزاره اصن یادم رقته بودم دوسم داره چون من اکثرا خوشم نمیاد به پسرا پیام بدم به دختر عمم گفتم چرا همش غمگین میزاره؟ اونم گفت که از خودش پرسیده که من دوستش دارم دختر عمم هم جواب داده نه و ناراحته یه هفته بعد وقتی که حسش رو فهمیده بودم واسه اینکه دختر عمم حرص منگ دربیاره اسم سپره رو توی گوشیش عوض کرده بود و پیام های عاشقانه یه دوست دختر پسرو برام فرستاد و گفت دوست دختر داره همون لحظه حسادت کردم ولی فهمیدم الکیه ولی بهش نگفتم که فهمیدم
    دروغ چرا منم ناراحت بودم از اینکه یکی دوسم داره و وقتی فهمیده دوسش ندارم ناراحته نمی دونم چی شد چه کم کم حس میکردم خیلی دوسش دارم تا اینکه یه استوری پر معنا گذاشت منم جواب استوریشو دادم و با پیام های عجیبی روبه رو شدم نوشته بود
    چرا منو سیو کردی
    چرااا
    چرا جوابمو نمیدی
    دنبال شمارم گشتی؟
    جوابمو بده
    تو رو خدا جواب بده
    من هیچی نگفتم فرداش عمم که پسر داشت میشد زن عموی پسره زنگ زد به مامانم و خیلی صحبت کرد منم با گوش تیز گوش دادم ولی هیچی نفهمیدم تا یه دفعه مامانم با عصبانیت اومد و بیدارم کرد و گفت تو با پسره رابطه داری؟ چندوقته به هم پیام میدین؟ هاا؟ و از این حرفا ازش پرسیدم چی شده گفت که مادر شوهرم بهم گفته که نوه من یعنی همون پسره با من رابطه داریم
    من هر چی قسم می خوردم مامانم باورم نمیکرد و میگفت که مادر شوهر عمم گفته عکس از پیام هامون داره گفتم بیا به پیره زنگ بزن تا عکسا رو بفرسته من مطمئن بودم دروغه و قضیه دیروز که پیام داده بود رو گفتم و زنگ زد پسره گوشی برداشت و با تعجب زیااااد گفت اصلا منو دخترت با هم رابطه نداریم و این دروغه مامان‌بزرگم هست و الان من میرم و حلش میکنم بعد از 2 ساعت مادر پسره زنگ زد و با عذر خواهی بسیااااار گفت که دروغ داده بوده(مامان پسره از جريان پیام دادن پسرش خبر نداشت و مامانم هم چیزی نگفت) و فلان حرفا و ببخشید مامانم هم قبول کرد و پسره باز به مامانم زنگ زد و گفت که با مامان‌بزرگم خیلی خیلی دعوا کردم و خیالتون راحت باشه و نمیدونم چرا با این کارش عشق من به پسره هی زیاد تر شد..! مامانم گفت شمارشو پاک کنم و منم با گریه پاک کردم از اونجا به بعد خیلی دوستش داشتم مامانم فهمید از عشقم و تهدیدم کرد به هیچکش نگم و پسره هی ادم میفرستاد تا بفهمه دوستش دارم یا نه و منم بازیگر خوبی بودم گ خیلی خیلی خوب جلوه میدادم که اصلا هیچ عشقی بهش ندارم و به هر بهونه ای دوست داشتم به خونه عمم برم تا ببیمش و بابام نمیفهمید دوستش دارم می بردم ولی اکثر موقع ها مامانم مانع میشد از بار که میگفتم اصلا دوستش نداشتم از ته دلم گریه میکردم و میگفتم غلط کردم خیلی دوستش دارم…..! و شبا و بالشت خیس…
    تا اینکه یه روز دختر عمم منو یه جای خلوت برد و بعد از مدت ها گفت میخوام درباره پسره باهات صحبت کنم من چشمام باز شد و اینبار گفت
    که با هم رل زدن و خیلی همو دوست دارن همون لحظه دنیا روی سرم خراب شد ولی خیلی خودمو ریلکس گرفتم و خودمو از این موضوع شاد نشون دادم ولی حتی لباس تنم هم گریه میکرد باورم نمیشد دختر عمم میگفت مثل داداشمه اینبار انتظار داشتم دروغ بگه ولی رااست بود و گفتم میخوام بفهمم چقدر دوست داره اسکریم پیاماتون رو بفرست ولی در واقع میخواستم بفهمم پسره چی میگه گفته بودم ازش خواستم شمارشو بده به بهونه اینکه بفهمم براش چیا میزاره و دلم تاقت نیوورد و شنارشو حذف کردم و دوباره روزی ده بار خودمو لعنت میکردم که چرا حذف کردم بعد یه روز گفت شااید پسره دوست نداشته باشه دیگه نفرستاد دیگه داشتم میمردم باورم نمیشد (خانواده عمم اگه میفهمیدن دخترشون با یکی تو رابطه هست سرش رو تنش جدا میکردند گ منم به خاطر ترس از ‌ابرو به داداشش گفتم به قول اینکه کاری نکنه گرفتم تا یه وقت همه بفهمن داداشش بگه من میدونستم با با اجازه خودم با هم رابطه داشتن و این حرفا ) داداشش کم کم منو راضی کرد که دختر عمم کات کنه منم البته از خدام بود واسه همین رو مخش کار کردم تا کات کنه همون روز اینقدر حالم بد که نصف روز فقط دستم میلرزید ولی اون روز گذشت دختر عمم از عشقش بیمار شد و دلم تاقت نیورد و بهش گفتم که به داداشش گفتم از اون روز دیگه باهام حرف نزد بلاکم کرد سرد شد باهام دنیا رو سرم آوار شد حس مردن رو داشتم و از بلاکی درم اورد هر چی پیام میدادم جواب الکی میداد داشتم از استوری هایی که میذاشت درباره رفیق میمردم تا یک ماه سردرد داشتم از بس گریه کرده بودم تا یه روز دلو به دریا زدم و گفتم که به خاطر خودش این کارو کردم و بهم گفت با خدا میسپارمت و نمیبخشمت من اینقدر دختر عمم رو دوست داشتم که وقتی با دوستای دیگش میدیدمش حسودیم میشد و ازشون بدم میومد دنیا دیگه برام تموم شده بود مثلا وقتی هممون جمع میشدیم دیگه اصلا محلم نمیذاشت و این داغونم کرد و یه ماه بعد برای دختر عمم خواستگار اومد جواب مثلت داد سعی می‌کرد باهام خوب باشه ولی نمیدونم چرا هر روز بهم میوفت اگه دنیا رووی زمین بیاد هرگز بهت اعتماد نمیکنم و من ذره ذره آب میشدم ار 42 کیلو من یه 36 کیلو رسیدم الان اون با شوهرش خوشه و باهام مثل یه غریبه که احترامش واجبه و از عشق نیست رفتار میکنه
    الان خودمو به هر دری میزدم که پسره بفهمه دوسش دارم ولی فایده نداره دیگه حتی بهم نگاه هم نمیکنه نمیدونم چیکار کنم؟! توی همه مهمونی هایی که هست من همس کار میکنم تا حداقل ببینمش و تا شاید بهم نگاه کنه هر طوری شده خودمو جلوش سبز میکنم تا باهام حرف بزنه ولی هیچ…

    1. سلام عزیزم
      اشتباه بزرگ را خودت کردی می گذاشتی اون ها با هم رابطه داشته باشند و حساس نمی شدی و همه چیز را به مادرت می گفتی هیچ رفیقی مثل مادر نمیشه یه روز هم به دختر عمه ات بگو که چقدر دوسش داری و پشیمان هستی واقعیت از همه چیز بهتر است بگو هر چی پرداخت هست اگه او شاد است اگه دوسش داری باید خوشحال باشی بهتر در مورد پسره هم اون بیشتر از هر کس تو را دوست داره مطمئن باش او الان غرور دارد و غرورش اجازه این کار را نمی دهد بهت نگاه کند و بهت بگه دوست داره و خودت را خوار و خفیف نکن اگه پسری خیلی عاشق باشد حتی جرات نگاه کردن به معشوق خود را ندارد تو راه خودت را برو و شاد باش قطعاً نتیجه می بینی ولی اگه خودت را سر راهش هی سبز کنی و وانمود کنی عاشقی دیگر از چشمش می افتی

    2. عزیز دلم چرا بهش نمی گی که دوستش داری و به مادرت می گفتی که بهت یک راهنما بده منم درکت می کنم شرایت سخت و پیچیده ای هست.

  57. سلام من یه دختر ۱۴ سالم
    پدر و مادرم جدا شدن و من با برادم و مادرم زندگی میکنم
    بیشتر وقتا تنهام، شاید برای همیشه که دلبسته شدم
    ازم خیلی بزرگتره…
    میدونم نباید حسمو جدی بگیرم…اما همیشه منتظرم تا ببینمش
    غیر ممکنه…اما دله دیگه، این چیزا حالیش نیست
    شبا خیلی سخته برام…سکوت، خاموشی، تنهایی
    حجوم تاریکی…؛ زندگی خیلی بی معنی میشه برام بعضی وقتا
    قلبم خیلی زخمیه
    دلگیرم…از همه چیز
    تنهام…؛ البته شاید من اینجور فکر میکنم

    1. سلام
      هرگز فکر نکن تنهایی منم گاهی اوقات این احساساتو دارم, و بازم هستن که مثل منو تو باشن

  58. های من از پسر دختر عمه‌ی مامانم خوشم میاد خیلی گوگولیه ولی مثله داداشمه ولی چون خوشگله من فک میکنم دوس پسرمه ولی عین داداشمه و انگاری از من خجالت میکشه ولی قبلا کلی با هم بازی میکردیم

  59. سلام
    من از بچگی با یه پسری تا 8 سالگی بزرگ شدم. یعنی هر روز خونه هم بودیم و با هم بازی میکردیم منم خیلی دوسش داشتم اونم همیشه با من صمیمی بود و بهم میگفت دوست دارم و از این جور حرفا
    تا اینکه ا از اون شهر رفتیم وقتی داشتیم میرفتیم خیلی ناراحت بود تا چند روزم حالش خیلی بد بود که با دیدن من بهتر شد تا اینکه ما الان بزرگ شدیم و هر دو مون 14 سالمونه چن وقت پیش مامانامون گفتن برای درس از هم کمک بگیرین و با هم چت کنین ماهم گت میکردیم و تا جایی که روزی 2.. 3 بار میشد که زنگ میزد یا چت کنیم
    منم هنوز خیلی دوسش دارم ولی فهمیدم ازم 7 ماه کوگیکتره ویتی خودش اینو فهمید خیلی ناراحت شد ازش پرسیدم ولی گفت خصوصیه و میگفت من و مثل آبجی بزرگش میدونه و کم کم باهام سرد میشد تا اینکه سر یه چیزی دوامون شد و دیگه چت نکردیم اون چیزایی بهم میگفت که فکر میکنم فهمیده دوسش دارم ولی مطمئن نیستم که میدونه یا نه
    دوست دارم باهاش حرف بزنم چون الا نا تقریبا 2… 3 بار در هفته میبینمش ولی نمیشه حرف زد
    پسر خوش تیپ و با وقار و متین و هر چی بکم کمه
    بعضی اوقات ازش بدم میاد به خاطر برخی حرفایی که بهم زده بود تازگیا ولی وقتی میبینمش دست و پام شل میشه و دسپاچه میشم
    ون از اول نمیخوایتم قبول کنم که باهاش چت کنم ولی به خاطر اینکه من خیلی فکر و خیال میکردم گفتم باهاش چت کنم
    الان چیکار کنم دارم دیوونه میشم شبا همش گریه نیکنم

  60. به.نظر من یکی لز راه.های.گذراندن.این.مرحله توکل به خدا و گذر زمان است

    1. سلام من یه دختر ۱۴ سالم که جدیدا حدود ۱ ماهی میشه عاشق یه پسری که ۱۷ سالشه شدم من بعضی وقتا میرفتم پیش دوستم خونه اونا پیش خونه دوستمه نمیدونم چطوری ولی اومد پیویم توی روبیکا و خیلی مودبانه گفت که من عاشقتم و … راستش منم خیلی خوشحال شدم چون خودمم خیلی دوسش دارم دیروز دوباره اومد پیویم گفت که میتونی راجب رل زدنمون فک کنی منم از اونجای که میگن عشق نوجوانی پایدار نیست و زود از بین میره و اینکه جفتمون سنمون کمه با پیشنهادش تا حدودی مخالفم الان سر دو راهی گیر افتادم از یه طرف واقعا دوسش دارم از یه طرف به سن و سالم که فکر میکنم مخالفت میکنم الان کلا گیج شدم از تون خواهش میکنم یه راه مناسبی برام در نظر بگیرید که به یه شکلی مخالفتم رو براش بیان کنم دوست ندارم ازم دلخور بشه الان من چی کار کنم😔😔

      1. سلام عزیزم. به نظر من خیلی مؤدبانه بگو که تو هم دوسش داری ولی واسه ی هر دو تون خیلی زوده که وارد رابطه های عاطفی بشید. منم خودم یه مدت مثل تو بودم و سعی کردم کلا فراموشش کنم. و موفق هم شدم. پس بهش بگو که این نوع را بطه ها توی این سن ممکنه برای هر دو تون خطرناک باشه.

  61. سلام من ما تو کوچمون یک بغالی داریم که ۲ تا فروشنده داره من از کوچیکه خوشم میاد بهش میخوره ۱۷ سالش باشه اون کلا ۳ بار منم دیده یک بار از پنجره منو دید داشت میخندید وقتی منو دید دیگه نخندید 😐بعد یک بار دیگه بازم از پنجره دید داشت تو کوچه قدم میزد یهو بالا رو نگاه کرد بعد داشت میرفت تو مغازه هی برمی گشت بالا رو نگاه میکرد منم یکم ازش خوشم اومد من عاشق اینم که مرد دستبند اینا بندازه اونم همیشه دستبند میندازن منم خوشم اومده😑😍

  62. سلام من عاشق پسر دختر عموم شدم که همسن منه 14 سالمه و اون 2 ساله رفته کانادا و من تا الان صبر کردم که بیاد ولی حالم خیلی بده و اونم چیزی راجب حسم نمی دونه

    1. وای دقیقا برای من هم همین اتفاق افتاده خیلی بده عاشق شدن
      من دیگه نمیخوام بهش فکر کنم ولی یه نفر رو دارم دوستم هست
      خیلی خیلی بهم کمک میکنه
      بهم گفت منم یدوره مثل تو عاشق شدم ولی دیگه به خودم گفتم نمیشه

  63. الان من چکاری باید انجام بدم تا بفهمم ایشون منو دوست داره یا نه؟

      1. چطوری بفهمم دوستم داره یا نه پیام قبلیم رو بخونید میفهمید

  64. آقای مشاور من که گفتم ایشون رو دوست دارم،ما جدیدا کم همو میبینیم چون اونا رفتن تهران زندگی کنن،یکی رو می‌خوام راهنماییم کنه همین

  65. ببخشید شما میگید کنترل کنید خوب اگه ما می تونستیم کنترل کنیم و حسمونو فرو کش کنیم که به شما مراجعه نمیکردیم

    1. سلام
      البته ما با هم هم اندیشی کنیم که چطور بهتر کنترل کنیم مشکل شما را

      1. سلام
        من ۲ تا پسر دوسم دارن و نمیدونم باهاشون چیکار کنم
        من یه جوری هستم که انقدر سریع به دیگران دل نمیبندم ولی با پسرا در حد یک سلام و احوال پرسی باهام حرف میزدیم و تا اینکه بحث در مورد علاقه شد و اون گفت من به غیر از تو ۳نفر دیگه هم دوست دارم
        منم الان موندم کع باهاش چیکار کنم
        بع نظرتون باهاش دوست بشم
        یا نه
        ولی اون ۱۷ سالشه و منم ۱۵
        ولیییی منم احساس میکنم که خیلی دوسش دارم و بهش علاقه دارم ولی بازم فکر میکنم که اون منو دوست ندارع و داره بهم دروغ میگه

  66. سلام من قبلا پیام دارم.اون کسی که دوستش دارم ،پشت سر من بهم فهش میده اما کسی پشت من صحبت میکنه مثل برادرش پشت من درمیاد،کلن حال روز خوبی ندارم،ایشون توروی خودم خیلی خوبه ،پیام قبلیم رو بخونید قضیه رو میفهمید ،مشکل من اینه که می‌خوام بدونم اگه دوستم داره یانه ؟؟اون تو همه چیز با من رقابت میکنه البته ما باهم قبلا ارتباط داشتیم ولی من دچار شک شدم که منو دوست داره یانه؟فقط همینو می‌خوام بدونم😢

          1. هیچی گنگ نیست،منظور شما از این حرف اینه که اون منو دوست ندارن!

          2. خوب اول خودت دوست داشته باش تا دیگران تو را

  67. چرا جواب نمیدین!!!😏😏

    بهم بگین چطور میشه کسیو فراموش کرد
    چیکار باید بکنم دارم گند میزنم تو درسام کمکم کنید ارامش ندارم

    1. با سلام

      اولین کار لطفا خوتو کنترل کن اولش اینه
      بپذیر که این جریان مقصر نیستی و جزئی از روند زندگیته
      انقدرم چک نکن این……..

          1. یعنی چی میشه یه جور بگین منم بفهمم ببخشیدنمیدونم چیو میگین چک میکنم

      1. سلام خوبی؟ منم ۸ سالم بود عاشق شدم اونم ۶ سال الان کلاس هشتمم ‌….. پسر ادعا می کرد دوسم دارع اما خووو اجیم که ازش ۳ سال بزرگتره رو دوس داره … میخواست از طزف من به اجیم نزدیک شه الان بعض گلوم و گرفته لطفا … هر کس این پیامو میخونه برام دعا کنه فراموشش کنم …. اما نمیتونمم چون از ته دلم دوسش داشتم … عشق یه طرف سخته خیلیییی😥😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    2. سلام یک راه برای فراموش کردن ندیدن اون فرده جایی که اون هست نرین یا توی موبایلو اینجور چیزا

  68. سلام من سینزده سالمه از خیلی وقت پیش به پسر عمم علاقه داشتم اون تقریبایه سال
    بزرگتره من هیچوقت نشون ندادم که عاشقشم قدیما همش باهم دعوا میکردیم چند بارم همو کتک زدیم خیلی تحقیرم میکرد تو بازیا منو را نمی‌داداخرین بارم که دوسال پیش بود تواتاق بودیم یه تیکه انداخت بهم منم ناراحت شدم اما چیزی نگفتم اومدم بیرون دوتامونم مغروریم بعد از اونموقع دیگه ندیدمش(چون اونا یه شهر دیگه ان)تا همین یه ماه پیش که دیدمش بعدم رفتن

    دختر عممو خواهرم هم یه زمانی از اون خوششون میومد اما نمیدونم بازم دوسش دارن یانه

    پسر عمم نمیدونم چرا اینجوری باهام رفتار میکرد

    اون نسبت به خواهرم بی تفاوت بود و باهاش همون مثل به دختر دایی معمولی رفتار میکرد

    اما با دختر عمم نه!!خیلی گرم میگیرفت
    بامنم که سرد رفتار میکرد تنها چیزی که من از اون به یاد دارم دعواهامونه

    میشه بگین چرا اینجور میکرد چرا تحقیرم میکرد چرا همش عوضی بازی در میاوردمن که هیچوقت نفهمیدم من بهش چیکار کردم مگه آنقدر بی محلی میکرد بهم؟!

    دوست دارم فراموشش کنم ولی نمیدونم چطور نمی‌خوام به اون آدم مغروره جلفه از خود راضی فکر کنم دیگه

    من از خیلیا خوشم آمده اما اونو یه جور دیگه دوست داشتم

    1. چرا جواب نمیدین!!!😏😏

      بهم بگین چطور میشه کسیو فراموش کرد
      چیکار باید بکنم دارم گند میزنم تو درسام کمکم کنید ارامش ندارم

      1. عزیزم
        یادتون باشه این مسائل وحی منزل نیستند. بی جهت خودتون درگیر نکنید.

  69. سلام خسته نباشید. من 17 سالمه. خیلی درس میخونم. تقریبا هیچ تفریحی ندارم. خجالتیم و روابط عمومی خوبی ندارم چون حتی نمیتونم درست صحبت کنم. بیشتر روز تنهام. خونوادم اصلا وضع مالی خوبه نداره طوریکه نمیشه تحملش کرد. هیچ دوستی ندارم و اغلب موقعها با پدر و مادرم بحث میکنم. دل خوشی از کسی ندارم و فقط میخوام با درس خوندن به جایی برسم و از این بدبختی خلاص شم. به خاطر همه اینا افسرده شدم و خودارضایی میکنم. صورتم خیلی جوش درمیاره و جدیدا مشکل عصبی پیدا کردم(موقع عصبانیت و هیجان و … پوستم سوزن سوزن میشه) ولی پدر و مادرم هیچ توجهی به من نمیکنن و حتی حاضر نیستن منو ببرن پیش یک پزشک عمومی. والدینم هیچ کمکی بهم نمیکنن. تازگیا هم یک خانومی رو دیدم که خیلی نازه و اتفاقا معروف و پولدار هم هست یعنی اصلا ایران زندگی نمیکنه. همسنیم. از وقتی دیدمش دیگه هیچ دختر دیگه ای توجهمو جلب نمیکنه و کل روز خیالات میکنم. شاید خیلی احمقانه باشه ولی در حدی شده که تو اینستاگرامشون جواب تک تک اونایی که به این خانوم توهین کردنو میدم و صبح تا شب توی پیجشون میگردم. بعضی روزا کل وقتمو میگیره و تاثیر خیلی بدی روی درسام گذاشته. من خیلی زحمت کشیدمکه سمپاد قبول شم ولی الان دستی دستی دارم همشو به باد میدم. شاید خندتون بگیره ولی تصمیم گرفتم از الان تا سال بعد برای المپیاد ریاضی بخونم که بعد از قبولیم زبانمو فول کنم و برای دانشگاه های خارجی درخواست بدم که بورسیه شم و بتونم عشقمو پیداش کنم… شاید هدف خوبی باشه ولی همش فکرم مشغولشه و اصلا حواس برام نمونده. تازگیا از هیچ چیزی لذت نمیبرم و فقط ازین میترسم که به این خانوم نرسم. چون اگه این اتفاق بیوفته دیگه دلیلی برای زنده موندن ندارم. احساس میکنم همه دارن حسودیمو میکنن حتی پدر و مادرم. به همه شک دارم و انگار هیچ دوستی برام نمونده که حداقل باهاش درد و دل کنم. اشتهام کم شده و روز به روز لاغر تر میشم در حالیکه احساس میکنم قیافم بدتر و بدتر میشه. اگه به جایی نرسم و درآمد نداشته باشم دیگه چطور میتونم به ظاهرم برسم؟ با این چهره خجالت میکشم حتی تا سوپر سر کوچمون برم. درسام خیلی خوبه ولی هیچی خوشحالم نمیکنه. فقط میخوام بهترین باشم(این جمله رو یکی از همکلاسیام گفت بهم که باعث میشه به این فکر کنم که چه چیزی در نهایت منو خوشبخت میکنه؟ته تهش این همه درس میخونم که چی بشه؟آیا میتونم بهترین باشم؟چطور منی که جز مطالعه کردن کار دیگه ای بلد نیستم باید برم توی جامعه؟چه حرفی برای گفتن دارم؟ چطور باید بهترین خواننده بشم یا بهترین بدن و بهترین ظاهرو داشته باشم یا در آینده بهترین ماشین رو بخرم؟) نمیدونم چه مرگم شده. از وقتی خودارضایی میکنم انگار دلم پر کثیفی شده. دیگه خدا و دین و قرآن سرم نمیشه چند بارم خواستم ترک کنم نشد. دیگه انگار احساس ندارم مثل یک آدم آهنی شدم و فقط احساس ناامیدی میکنم و از اتفاقات اطرافم میترسم. از آینده میترسم. میترسم که این همه زحماتم نتیجه نده و آخر سر یک شغل درست حسابی پیدا نکنم و به عشقم نرسم. من تا حالا عاشق کسی نشده بودم این بار اوله که انگار از سرم بیرون نمیره. هیچ چیزی تاحالا جلوی درس خوندنمو نگرفته بود. همین که به فکرشون میوفتم خود به خود رفتارم عوض میشه و با خودم فکر میکنم چطور باید از الان کاری کنم که اون موقع از نظر این خانوم جذاب بنظر بیام؟یا به این فکر میکنم که چرا اون خانوم باید به درخواست من جواب مثبت بده؟ انگار دارم برای بقیه زندگی میکنم احساس میکنم بدنم و درآمد آیندم برای دیگرانه مخصوصا اون خانوم چون حاضرم هر چی دارمو به پاش بریزم و فقط رو در رو نگاش کنم احساس میکنم ارزش ایشون خیلی بیشتر از منه و فقط از خدا میخوام ایشون مال من باشه دیگه هیچی نمیخوام. یعنی اگه دنبال پولم فقط برای اینه که به ایشون برشم فقط و فقط همین چون فکر میکنم تو این دنیا هیچ دلخوشی جز نگاه کردن چشماش برام وجود نداره و فقط میخوام ببینمش و خوشحالش کنم. من هیچ ارزشی در برابر ایشون ندارم و فقط میتونم با شبانه روز درس خوندن خودمو بهشون برسونم… خیلی سالهای حساسیه برام در حالیکه درگیر یک سری مسائل شدم که از طرفی فکر میکنم مسخره بازیه و از اون طرف دوباره به این خیالات ادامه میدم انگار که هیچ اراده ای ندارم. لطفا خواهشا کمکم کنید من باید تو این وضعیت چیکار کنم؟؟ بخدا به قرآن هیچ کسیو ندارم این حرفارو باهاش بزنم لطفا راهنماییم کنید🙏🙏

    1. با سلام
      دوست عزیز خوبه که برای آیندت تلاش میکنی ولی آینده قرار نیست بهشت باشه و الان جهنم
      عزیزم باید سعی کنی الانم از زندگیت لذت ببری

      خودت برای خودت ارزش قائل شو
      عشق مجازی نمیتونه برای تو زرفی داشته باشه
      از فکر این عشق و نگاه یک طرفه خارج شو

      1. باور کنید نمیتونم هیچ فایده ای نداره کسی نیست که کمکم کنه. اتفاقا همین عشق یکطرفست که عذابم میده. وقتی کسی برام ارزش قائل نیست چطور به خودم ارزش بدم؟ با این وضعیت هیچ اعتماد به نفسی برام نمونده این مشکل عصبیمم روز به روز وخیم تر میشه و کلافم کرده واقعا از این زندگی خسته شدم. هدفی که انتخاب کردم واقعا رسیدن بهش سخته. قبولی توی المپیاد کار هر کسی نیست فقط 60 نفر میگیرن. شاید مجبور باشم خیلی بیشتر از حالت عادی(روزی 8 یا 9 ساعت) بخونم و تقریبا هیچ سرگرمی برام نمیمونه. از همین میترسم. گرچه که تقریبا هیچ کاری یا هیچ اتفاقی خوشحالم نمیکنه حتی موقعی که بقیه خوشحالن من نارحت تر میشم مثلا موقع جشن تولد یا عید. انگار دوست ندارم دیگران لذت ببرن!شاید باورتون نشه ولی از آفتاب فراریم. وقتی به یک هدفم میرسم(مثلا قبولی توی سمپاد)بلافاصله بعدش غمگین میشم و دوباره به ادامه مسیرم نگاه میکنم و متوجه میشم هنوز کلی سختی دیگه مونده که باید تحملشون کرد. هیچ وقت نمیتونم نیمه پر لیوانو نگاه کنم. با این وضعیت هیچ وقت آرامش پیدا نمیکنم. اولش فکر میکردم یک حالت زودگذره ولی الان تازه میفهمم که تبدیل به یک بیماری شده. به خاطر بدن نحیفم و اینکه نمیتونم درست صحبت کنم و اعتماد به نفس ندارم تا حالا خیلیا منو مسخره کردن مخصوصا پدرم. به خاطر همین از همه حتی والدینم بدم میاد و میترسم برم توی جمع و فقط دوست دارم تنها باشم. فکر کردن به این خانوم هم بهم آرامش میده هم منو میترسونه. وقتی عکسشونو میبینم قلبم تند تند میزنه و انگار بدنم خالی میکنه احساس خواری میکنم در برابرشون. به نظرتون باید تو این وضعیت چیکار کنم؟ کار درست چیه؟ لطفا چندتا راهکار بهم بدین ممنونتون میشم باور کنید من هیچ کسیو ندارم که حتی پیشش گریه کنم

        1. انگار دوست ندارم دیگران لذت ببرن! تا وقتی دیگران دوست نداشته باشی خودتونم نمیتونی دوست داشته یاشی! از همه حتی والدینم بدم میاد ؟؟؟؟

          1. منظورتون اینه که دلیل اینکه افسردم و اعتماد به نفس ندارم همینه؟

          2. منظورم اینه که داری به خاطر این مسائل دیگران مقصر میدونید بهتره دیگران و خودتونو سرزنش نکنید. آرزوی بهترین ها را براتون داریم.

  70. سلام من الان ۱۷ سالمه و سال دیگه کنکور دارم و عاشق مشاورم شدم خیلی درگیری ذهنی پیدا کردم و الان حدود یکسال هست که دوسشون دارم البته خودش چیزی نمیدونه ولی اون هم خیلی ثمیمی با من برخورد میکنه و چیزایی به من میگه که نیازی نیست من بدونم مثلا جزییات کارای روزانه اش و چیزایی جزئی که به من ربطی نداره
    من الان خیلی تو درسام افت پیدا کردم و ناراحتم نمیدونم چیکار کنم نه میتونم از فکر اون دربیام نه با تمرکز درس بخونم قبلا یبار به طور ناشناس از فضای مجازی موضوع رو بهش گفتم و خیلی خونسرد رفتار کرد و گفت اگه بگی کی هستی درست تر باهات صحبت میکنم و قانعت میکنم ولی من نتونستم میشه راهنماییم کنم چیکار کنم

    1. با سلام
      این طور عشق های که در بین روابط کاری و درسی ایجاد میشه عاققبت خوبی نداره. سعی کن مشاور عوض کنی

  71. با سلام
    میشه مطالبی هم برای مطالعه خود نوجوانان بگذارید نه برای پدر و مادرنوجوانان که در این شرایط هیچ کمکی به اینده نوجوان ها نمیکنند بلکه فقط حساس تر میشوند
    مطالبی مانند : دوست ها.جنس مخالف.عشق.تصمیم گیری.و…

  72. سلام من پسری 14 ساله هستم از دختری که شش ماه ازم کوچیک تره و از 6 سالگی با هم بزرگ شدیم خوشم میاد و نمیدونم چجوری بهش اعتراف کنم

    تنها چیزی که میخوام اینه که بدونم اونم منو دوست داره یا نه اگه داره منتظر بزرگ شدنمون بمونم ولی خیلی سخته و جرأته زیادی میخواد تا ازش بپرسم

    1. با سلام
      با توجه سنت و درک وابسنگی عاطفی برای رابطه در این سن بهتره دوست اجتماعی بمونید

    2. سلام من دختری ۱۴ ساله هستم من داخل سن کمم خیلیا منو دوس داشتن اما من همیشه پای سنگینی خودم بودم تا اینکه تو سن ۱۰ سالگی عاشق یکی از پسرای فامیل شدم در اون زمان ۱۵ سالش بود و من پدرم مادرم به خاطر مودب بودن و درسخونیش خیلی دوسش داشتن منم خودم عاشقش شده بودم و چون پدرم و مادرم اونو خیلی دوس داشتن علاقه منم نسبت بهش زیاد شد اما نمی دونستم که عشق چیه چه برسه به یه طرفه و دوطرفه اش اما اینو میدونستم که با دیدن اون پسر حس عجیبی دارم من اون پسرو خیلی میدیم اخه خیلی باهم رفت و امد داشتیم و همش با هم به مسافرت میرفتیم پسر شوخی بود و باهام شوخی میکرد نه اینکه از سر پرویی فقط به چشم یه دختر کوچیک منم یه گوشه میشستم و به چهره قشنگش نگاه میکردم مادرامون دختر خاله بودنو پدرامون دوست و خواهرمم زن دایش خیلی همو میدیم منم با دیدنش کلی ذوق میکردم و چون پسر درسخون بود و خوشتیپ و قشنگ بود و رشتش تجربی و بود معدلشم عالی بود منم دوس داشتم عین اون باشم همش به خودم میرسیدم درس میخوندم دائما نمراتم عالی بود و جز بهترین شاگرد مدرسمون شدم اما بعد از دو سال به نگاه سردش غم تو نگاهش داغون شدم دیگه نه علاقه ایی به زندگی کردن داشتم نه به خانوادم نه به دوستم همه منو ول کرده بودن بعد یه مدت فهمیدم اصلا به من حسی نداره و یه دختر دیگه رو دیوونه وار دوس داره اصلا دیگه منو نمی دید نسبت بهم بی اعتنا بود منم خیلی ناراحت بودم از این بابت راستش افسرده شدم دعا های شب روزم مرگ بود نه خواب داشتم بخاطر نمرات خیلی خوبم و زرنگیم تونستم برم داخل مدرسه خیلی خوبی درس بهونم و نفر سوم شدم اما اول سال انقدر تمرکزم ضعیف بود که با کلی درسخوندن هیچی یادم نمی موند خیلی درس میخوندم اما هیچی یاد نمی گرفتم بخاطر افسردگی بود چون داخل خونمونم مامانم و بابام دائم در حال دعوا کردن بودن و من هیچکس نبود حالمو خوب کنه دیگه نمی خواستم کسایی که دوسشون دارمو ببینم کارابی که دوس داشتمو انجام میدادم اما حالم خوب نبود حتی الانم خوب نیست پدرم خیلی ادم ارومیه و اصلا عصبی نمیشه تحت هیچ شرایطی اما به مادرم خیانت کرده ولی مادرم و پدرم با هم دیگه خوبن اما خیلی دعوا میکنن در حدی که برادرم چند باریه خودکشی میکنه و برادر دوستش اونو به بیمارستان رسوند و به مادرمم با مادر اون پسری که دوسش دارم و خالم داخل بیمارستان بودن و برادر دوست داداشم به بهونه گرفتن دفترچه اومد دم خونه و منم خواستم که بهش بدم اومد خونه و منو کلی زد و منم حال درستی نداشتم به چه زوری خودم کشیدم کنار و برای اینکه منو کمتر اذیت کنه طلاهامو بهش دادم حال خوبی ندلشتم و از خونمون بدم میومد و مامانم و بابام از من دلحویی میکردن با هریدن طلا لباس میخواستن حال منو خوب کنن تا من ببخشمون اما منو داغون کرد فقط خدا بع من کمک کرد که اتفاقی برام نیفتاد اما وقتی برادرم و به خونه اوردن و خانوادشو دیدم که چقدر خوبن و عاشقانع با هم زندگی میکنن بهش حسادت کردم من همش میگم دوسش ندارم اما وقتی میبنمش دوس دارم ساعت ها نگاش کنم و خودمو فداش کنم اما اون به من حسی نداره ببخشید که زیاد نوشتم اخه من کسیو ندارم که باهاش حرف بزنم

      1. راضیه جان قرار نیست همون فردی که ما بهش حسی داریم اونم ما رو دوست باشته باشه. اما این به این معنی نیست ما دوست داشتنی نیستیم و قرار نیست کسی عاشق ما بشه!؟

      2. سلام عزیزم از نظر من تو خیلی قوی که تو این همه سختی هنوز خودتو حفظ کردی بنظرم راه حلت اینه خودتو به خدا برسونی من هم شرایط رو حی افتضاحی داشتم …
        ولی ی چند مدت خودم رو با مسجد سر گرم کردم و هرروز به مسجد میرفتم و مسیر زندگیم عوض شد همه جور دیگه ای بهم احترام میذاشتن قبلا ها خیلی برام مهم بود ولی الان نه الان فقط خدا مهمه به نظرم تو هم پادکست ها ی مذهبی مسجد هییت سرگرم کن
        هدف برای خودت پیدا کن
        یاعلی
        یاد امام زمان رو فراموش نکن ایشون خیلی مارو دوس دارن
        واسه حرفام تفکر کن

  73. با سلام
    یه سوال خیلی ساده که برای تمام دوستان بنده هم سواله
    چطور با یک دختر یا پسر (جنس مخالف)دوستانه رفتار کنیم اما بهش دل نبندیم
    ممنون میشم به ما کمک کنید

    1. پاسخ ساده است. اگه نخواید نیازهای عاطفی به وسیله همدیگه تامین نکنید وابستگی به وجود نمیاد

  74. سلام
    من پسری ۱۶ ساله هستم که عاشق دختر فامیل شدم که ۱ سال از من بزرگ تر است و حس میکنم که اون هم من رو دوست داره
    قبلا خیلی دوستش نداشتم اما ۳ ماه هست که علاقم بهش بیشتر شده
    میشه کمی من رو توی این راه راهنمایی کنید

    1. سلام وقتی یه نفر کل ریتم زندگیتو بهم میریزه
      و تو با فراموش کردنش راحت تری اما نمیتونی
      باید چه غلطی کنی برای افت تحصیلیت

    2. سلام من راضیه هستم ۱۴ سالمه من قبلا اینجا درد دل کردم و از کسی که دوسش دارم گفتم من ته تغاری هستم و به خاطر همین پدر مادرم و خواهرم .. خیلی منو دوس دارن و اجازه هر کاری بهم میدن اجازه ارایش کردن خط چشم ….ولی من اصلا دوس ندارم اعتمادشونو نسبت به خودم خراب کنم همونطور که قبلا گفتم من یه پسری رو ۴ ساله دوس دارم و موقعی که من عاشقش بودم اون ۱۵ سالش بود و الان ۱۹ سالشه پدر مادرمم خیلی دوسش دارن و بابام هیلی دوسش دارع و منم عاشقشم چون من عاشق پسریم که درسخون باشه مودب و سنگین باشه و خوشتیپ خوشگل و خوش اخلاق و اون تمام این ویژگیارو داره منم همه این ویژگیا رو دارم به خاطر همین هر کی منو میبینه چهره منو دوس داره و میگن به مامانم که من قشنگم من همیشه ارایش میکنم لباسای قشنگ میپوشم حتی یکبارم لباس تکراری حلوش نپوشیدم جوری که مادرش بهم میگفت تو همیشه لباسای قشنگی میپوشی و خواهرش که کوچیکه همیشع از قشنگی من میگه اما نمی دونم چرا اون منو دوس نداره و حتی نگامم نمیکنه اون عاشق یکی دیگس چون همیشع واسش پروفایل های عاشقانه میزنه منم دلم میشکنه من چشمای درش قشنگی دارم و هرچی خط چشم میکشم …. اینا اصلا نگا چشمام نمیکنه ما قبلا همیشه با هم میریم تفریح خونه هم اما الان چون خواهرش کوچیکه کمتر بیرون میریم‌ من مطمئنم اون اینده داره و منم قبلا خیلی درس میخوندم اما بعد از اینکه فهمیدم اون منو دوس نداره افسرده شدم و کمتر شده تمرکزم البته کرونا هم نقش داره
      من از وقتی که فهمیدم که منو دوس نداره دیگه باهاش رویا پردازی نکردم و همش قصه خوردم اما الان چند وقتی که همش باهاش رویا میسازم من ادمیم که خیلی درسهون سنگینم و به هیچ پسری اعتنا نمی زارم حتی هیچ وقت حاضر نیستم که کسی کع دوسش دارم بهش احساساتم رو بگم اما ای کاش منو دوس داشت ولی بهم نمی گفتیم فقط از کارای هم میفهمیدیم من هر موقع میبینمش سرمو میندازم پایین و نگاش نمی کنم اما وقتی که نگاش میکنم قصه میخورم که‌چطور میتونو از این چهره زیبا دل بکنم😢😢 اما من به اندازه ایی که اون واسم مهمه درسمم واسم مهمه چون من باید دکتر شم چون درسمم خیلب دوس دارم اما از وقتی کرونا اومده یع جورایی حالم بده من دوس دارم عین اون همیشه معدلم بالا باشه رشتم تجربی باشه مثل اون همیشه پدر مادرم بهم افتخار کنن من اخلاقمو عین اون کردم و مادرم و پدرم خواعرم .. خیلی منو دوس دارن و رو ایندم حساب کردن اما من همیشه میترسم نکنه نرم پزشکی دیوونه بشم اما مادرش میگه بهم اگه مثه پسرم درس بهونی به درست اهمیت بدی ختما میشی همیشه فکر نرسیدن به پزشکی و اون منو افسرده میکنه

  75. سلام من یه حس عجیب به پسر فامیلمون پیدا کردم نمیدونم عاشق ای هست ولی میدونم ازم بزرگ تره من 14 سال دارم هی دوست دارم بهترین لباسامو پیشش بپوشم
    این عشقه؟
    نمیدونم اونم دوستم داره یا نه
    بعد من به چون سنم کمه و دلایل دیگه نمی تو نم با اون باشم چجوری این عشق رو از سرم بردارم

  76. یه دسته بچه پرو خوشگل میان اینجا داستان عاشقانه تعریف میکنن از داستان لیلی و مجنون عاشقانه تر
    خداوکیل من هم ۱۵ سالمه یه دختری رو دوست دارم ولی ۱ صدم جرئت شمارو ندارم اصلا باهاش حرف بزنم هر وقت هم میبینمش سرمو میندازم پایین توی دلم نگه داشتم رازمو
    اون یکی که میگه بغلش کرده
    اون میگه بوسش کرده
    فلان ….
    عجب
    کاش کی من هم مثل شما یک خورده جرئت داشتم

      1. سلام من پسری ۱۵ساله هستم از ۱۳سالگی عاشق دختر خالم شدم و الان دوسال که دارم خودمو کنترل میکنم دارم دیونه میشم نمیدونم اونم دوسم داره یا نه راستی اون الان ۱۸سالشع سه سال از من بزرگ تره ولی من دیوانه وار دوسش دارم .لطفا راهنمایم کنید بگید چیکار کنم ممنون

        1. با سلام با این اختلاف سنی در این دوره فکر میکنم که بیشتر روی این کار کنید چه چطور فراموش کنید

    1. داداش تو فهمیده ترین پسری هستی که دیدم
      اره والا یه مشت بچه قرتی ریختن تو این سایت همه چرت و پرتی نوشتن که لیلی و مجنون که هیچی نیست رمئو و ژولیت رو هم گذاشتن جیب عقب
      داداش منم مثل خودت از یکی دختر خوشم میاد ولی احساساتم رو تو خودم نگه داشتم
      نه مثل بعضی ها که کافه و بوس و بغل تو کارشون بوده

    2. من درکت میکنم منم یبار عاشق شدم و چون همیشه تو کوچمون دوچرخه سواری میکرد کوچمون هم پره درخته وقتی داشت با دوچرخه از کنارم رد میشد احساس کردم خیلی رهاست و از حسی که اون موقع ازش گرفتم خوشحال شدم چون بهم احساس ارامش میداد ولی نمیتونم بهش بگم که دوسش دارم و هر وقت میبینمش یا رامو کج میکنم یا سرمو میندازم پایین ولی اصلا ناراحت نیستم که بهش نگفتم دوسش دارم همینکه بعضی اوقات ماهی یه بار دوبار ببینمش هم برام کافیه چون دوست ندارم وقتی مجبور میشیم بهم بزنیم بهش صدمه ای وارد شه بلاخره ما تو سن رشدیم و هنوز کوچیکیم و نمیتونیم با هم ازدواج کنیم

  77. من پسری هجده ساله هستم و تو سال 1401 کنکور دارم عاشق دختر هم سن خودم شدم بهتر عاشق نگم دوسش دارم که تو کلاس آموزشگاه دبیر هامون یکی هس و اولین دوست داشتن من از مرداد 99 شروع شده اون به من همچنان به من ابرازعلاقه زیادی نشون نمیده ولی من دوسش دارم بعد چهار ماهما از هم جدا شدیم و من از اون وقت تا عید فقط چهار یاپنج بار باهاش حرفیدم البته اونم بگم اون جوابمو خیلی خوب میداد منظور تخریبم نمیکرد ولی من حرفی نداشتم بهش بگم ولی همچنان من دوسش دارم تازگی ها هن دوبار باهاش حرفیدم ولی نمیتونم دوس داشتنم رو بهش ثابت کنم که این حس دو طرفه بشه اصلا نمیدونم چیکار کنم از یه طرف میگم کنکور دارم باید حواسم به کنکورم باشه از یه طرفم قلبم و احساسم نمیزاره البته هیچ نمیدونم عشقی که نسبت بهش دارم واقعی هس یا نه اینم بگم من یا دانش آموز خیلی قوی هستم جوری که تو اکثر ازمون رتبه ام تک رقمی میشد ولی از وقتی که تو این موضوع گیر کردم افت کردم البته زیاد نه ها بازم حرفی برا گفتن دارم به نظر خودم حس میکنم اگه بهش برسم بازم خوب درس میخونم و اینم بگم پسری نیستم که از روی هوس یا حوصله سر رفتن برم با کسی باشم چون روزانه کلی دختر تو کفم هستن ولی به هیچ کدوم مثل اون یه شخص حسی ندارم و اینم هم گفته باشم کهمن اون شخص رو از نزدیک ندیدم و فقط عکسش رو دیدم وچت کردیم برا همین نمیدونم عشقم واقعی هس یا نه

    1. اینم هم گفته باشم که باید بزارید که در مورد احساساتتون بیشتر شناخت کسب کنید

    2. برو بابا یه رمان نوشتی و میگی عاشقشی
      اخرش می گی با هم چت کردیم و من عاشقش شدم
      عجب رویی داری

  78. سلام من یه دختر ۱۴ سالم که عاشق یه مرد ۴۸ ساله شدم و هر چقدر تمرین میکنم فراموشش کنم نمیشه میشه لطفاً یه راهنمایی کنید

    1. با سلام
      میشه لطفا بگید دنیای مشترک 14 و 50 برای عاشق شدن چی میتواند باشد؟

  79. من ۱۲ سالم است یه پسر ۱۴ ساله را دوست دارم چیکار کنم البته ۲ هفته هست که فراموشش کردم

    1. با سلام
      اگه منظورت تصمیم گیری برای زندگی مشترک هست که فعلا خیلس شتابزده هست.

  80. سلام من یک پسر13ساله هستم و عاشق دختر عمه ام شدم که 11سالشه اونم منو دوست داره من بهش گفتم که دوست دارم من اصلا از هوس بازی خوشم نمیاد و فقط همین یه نفر رو دوست دارم ،ما همدیگر رو دوست داشتیم و چت میکردیم تا پدر و مادر هر دومون فهمیم الان 7ماه هست چت نمی‌کنیم ما خیلی همدیگر رو میبینیم هر یک هفته یکبار یا دوهفته یکبار ،ارتباط ما حوریه که تو کل خانواده لو رفته چون ما خیلی ضایع رفتار میکنیم و همه میفهمن همه دوست،من مثل بیشتر افراد دنبال را زدن نیستم فقط قصدم ازدواجه از اون موقع هم هردومون توی درسمون پیشرفت داشتیم،از نظر شما مشکلی نداره دوستش داشته باشم

    1. با سلام دوست داشتن مشکلی نداره ولی برای برنامه ریزی برای ازدواج خیلی زوده

      1. ممنون که پاسخ دادین ،فقط مشکلی که هست شما بزرگتر ها عشق مارو قبول ندارین و به ما میخندین،پدر و مادر خودمم همینطوری هستن این اصلا خوب نیست کنه جدی نگیرنت،من یک هدفی رو مشخص کردم و بهش میرسم.

        1. سلام
          مسئله جدی نگرفتن نیست مسائلی هست که بعدا درکش میکنی که قطعا بعدا روی تصمیماتت تاثیر میگذارد

    2. سلام من دختر ۱۳ سالم عاشق یکی از پسرای فامیلمون شدم حس عجیبیه شبا پشت سر هم تو خوابمه تو دوران کرونا هم نمیشه ببینمش زیاد پسره مغروریه من حاضرم بخاطرش تغییر کنم تو کرونا عفت تحصیلی کردم ولی ربطی به اون نداشت الانم حسم شدید تر شده میشه یا بگین چجور فراموشش کنم یا چه کسی بشم که اون بخواد

  81. سلام من ۱۱سالمه و خیلی به همه زود دل میبندم و اول به پسر عموم حس داشتم و من یه فیلمیو میدیم و یه پسر که ۵سال از خودم بزرگتر بود توش بازی میکرد و بعد بهش دل بستم و خیلی عاشقش بودم و بعد دوبارع به دوست داداشم دل بستم و ولش کردم و دوباره به بازیگره دل بستم خیلی دوستش دارم میدونم اون از من هیچی نمیدونه اثلا نمیدونه یکی مثل من تو این دنیا دوستش داره اثلا من خیلی دم دمی مزاجم نمیدوتم چی کنم

    1. بله من هم همین طور
      من توی به فیلم خارجی عاشق یه پسر شده بودم ولی تیکه رو عصابش اینه که اون زمانی که من اون فیلم رو میدیدم او پسر
      توی فیلم 14 سالش بود ولی توی دنیای واقعی اون 30 سالشه
      و دلیلش هم اینه که من 15 سال بعد از ساخت اون فیلم اون رو دیدیم و اون پسر دیگه الان ازدواج کرده و بچه هم داره ولی پن فقط عاشق اون صورت بچه گونش شده بودم توی فیلم و الان هم از فکرش اومدم بیرون و فقط فیلم هاشو مثل فیلم های دیگه خیلی عادی نگاه میکنم

  82. سلام من یک دوست پسر دارم که خیلی عاشقشم خیلی هم خوشتپ هسته هردوتامون14 ساله مون هستیم7.8ماه باهم هستیم وپسر همسایه مونه قبل اینکه قبل که دوست دخترش بشم همیشه تو چشمازل میزد ازم دفعا میکرد وبه بقیه دخترای کوچه هم نگاه میکرد وهول بازی درمیورد یک روز که خیلی ساکت بودم یکم کنارم نشت همش میخواست یک چیزی بگه نمیتونست بعد دوستش امددنبالم گفت بیا اینجا رفتم همونجاکه رفتم همه دوستاش اونجا بودن یکم نزدیک امد دستمو گرفت لمس کرد تو چشمام نگاه کرد گفت عاشقتم دوست دارم من میخواستم برم دستمو ول نکرد دستمو کشیدم رفتم پیش دوستام تو حال خودم نبودم فکرمیکردم دورغ گفته ولی دوبار امد کنارم نشت گفت دوست دارم رلم میشی میخواستم بررم نزاشت گفتم اره هروز منو میدید دستمو میگرفت بوسم میکرد بغلم میکرد بعداز یک هفته خیللللللی گوشیش دستش بود واز انجای که خیلی روم غیرتی بودبه توری که یکی ازدوستاش دستش ناخواسته بهم خورد گفت امروز نیا بیرون وگشیمو چک میکردمنم گفتم گوشیتو بده گفت چرا گفتم میخوام چک کنم گفت برایچی گفتم مشکوک میزنی گفت اشتباه میکنی عشقم واینکه دوستام ورفیقای اونم انجا بودن گفتم تو قبلا خیلی هول بازی درمیاری وهوس بازی محکم زد تو گوشتم اشک تو چشم جمع شده بود ولی گریه نکردم رفتم خونه بعد فرداش که رففتم کوچه امد بغلم کرد بویم کرد گفت بخشید عشقم من نفهمیدم چیشود من خودمو گشیدم چند روز باهاش قهربودم هروز این کارو میکرد بعد از چندروز باهاش اشتی کردم بوسم کرود بغلم کرد گفت دستم بشکنه واین که تنها محبت نمیکنه من بغلش میکنم بوسش میکنم بهش میگم عشقم بعدچند ماه برای روز پدر به دختر خالش گفت مامان بابای مبینا جدا شودن دخترخالش هم به همه گفت ویکی ازدوستاش امد گفت ابجی مگه مامان بابای تو ازهم جدا شودن گفتم کی گفته.گفت عشقت به دخترخالش گفته دخترخالش هم به همه گفته من دوست پسرمو دیدم گفت سلام عشقم منم جلوی همه گریه کردم کفتم دیگه بهم نگوعشقم خیلی زدمش میخواستم برم بغلم کردبوسم کردگفت اروم باباش منم گفتم چیکارمیکنی کسافت فرارکردم دنبالم امد دستمو گرفت گفتم منو فراموش کن گفت نمیتونم عشقم دستمو کشیدم رفتم هروقت میرم کوچه میخواد دستمو بگیر ولی من نمیزار همش با دوستاش میاد دونبالم نمیدوم چیکار کنم کمک کنید کات کنم یا دوست دخترش باشم

    1. با سلام
      فکر کنم توی این سن وقتت برای مسائل عاطفی نزاریذ به نفعه شما باشه

    2. خداوکیلی شما ها هم حال میکنید ها
      ما توی محلمون فقط یه دختر هم سن داریم که شبیه گوریله سگ هم نگاهش نمیکنه
      اما شما ها که دختر و پسر با هم هستید حال کنید اما به اندازه
      با تشکر از ثبت نظرتان

    3. چرا زدیش!!!باید میکشتیش تا از این غلطا نکنه

      اونموقع هم که زد تو گوشت باید تیکه تیکه اش میکردی دختر باید اینجوری باشه که به پسرا محل سگ نده واگر پسری نفهم بازی دراورد عین سگ بزنتش
      به نظر من کات کن بشین درستو بخون اون پسررو هم آدم حساب نکن

  83. سلام.من 14 ساله ام.از 10 سالگی عاشق پسرخالم شدم که 4 سال ازم بزرگتره.از بچگی هم با هم بزرگ شدیم.من ادم برونگرایی هستم ولی اون ادم درونگرایی هست.فقط هم به آینده اش فکر میکنه و صبح تا شب درس میخونه.هدفش از آینده با هدف من یکیه و فقط آخر اهدافمون با هم فرق داره.12 ساله که بودم یکبار با مادرم این موضوع رو در میون گذاشتم.یعنی به طور اتفاقی متوجه رفتار هام شد و ازم پرسید.بعد از اینکه براش تعریف کردم گفت که اون فقط پسرخاله ات هست و تو باید با چشم پسرخاله و برادر بهش نگاه کنی.بعد از اون بحث دیگه به کسی چیزی در این باره نگفتم جز یکی از دوستام که قبل از این شرایط کرونا خیلی صمیمی بودیم.البته فقط تو مدرسه.اما باز هم دردی ازم دوا نشد با اون همه درد و دل.پسرخاله ام هم همش بهم بی محلی میکنه.منم بار ها با خودم کلنجار رفتم که فکرش رو از سرم بیرون کنم اما نشد.نمیشه.هر روز هم حسم عمیق تر میشه.این باعث شده که من درسم رو سرسری بگیرم ولی چون درسم از ابتدایی خیلی خوب بود،هنوز افت زیادی نداشتم.اما خسته شدم.شب و روزم شده فکر بهش.با اینکه نمیدونم دوستم داره یا نه.البته از ظاهرش که برمیاد حتی بهم فکرم نمیکنه.نمیدونم چکار کنم.تقریبا هر دو هفته یکبار همدیگه رو میبینیم در خونه ی مادربزرگم و تقریبا هفته ای دو سه بار با هم در تلگرام چت درسی داریم که همیشه سوالات من ازش هست.من هر دفعه که میبینمش قلبم انگار داره میاد بیرون از بدنم.بعد از اون حرفهای مامانم هم پیش دیگران تظاهر به عاشق نبودن میکنم.همش میخندم و میرم تو جمع.اما اگر کسی کاریم نداشته باشه میرم تو رویا هام.اصلا آینده ام رو بدون اون نمیتونم تصور کنم.هر شب تو رویا هام اون رو میبینم.نمیدونم چیکار کنم.بار ها رفتم فراموشش کنم اما نشد.نمیشه.لطفا کمکم کنید.

    1. با سلام
      اینطوری اگه بخوای فقط دلباخته باشی به هدفت نمیرسی. اگه راهی هم برای رسیدن به هدفت وجود داشته باشی اینخ که تو ارزشمندی و توانا بودنت به طرف مقابلت برسونی . در هر صورت فراموش نک که عشقی به درد بخوره که دو طرفه یاشه. نه فقط یک سویه

      1. یعنی بنظرتون بازم سعی کنم فراموشش کنم؟یا اینکه تلاش کنم خودمو بهش ثابت کنم؟

          1. سلام من دختر ۱۵ ساله ای هستم که چندساله علاقه شدید نسبت به یکی ازپسر های فامیل بابام خوشم میاد اون هم خیلی پسر خوبی هستش ما سالی شاید یکی دوبار همدیگرو بیشار نبینیم لطفا اگه میشه کمک کنید تا بتوانم فراموشش کنم . اصلا اینکه میگن دل به دل راه داره حقیقیه ؟

          2. با سلام همیشه صادق نیست که دل به دل راه داره!

        1. لطفا کمکم کنید بخدا می ترسم از اینکه هیچ وقت یعنی تا اخر عمرم عاشق پسری که شدم نتونم فراموشش کنم ، چه راه حلی وجود داره که فراموشش کنم و هیچ وقت عاشق کسی نشم؟

  84. سلام من یه دختر 16 ساله هستم و عاشق پسر داییم شدم که همسن خودم اون آدم درون گرا و من آدم برونگرا هستم تا دو سال پیش همیشه باهم بودیم البته خونه ی ما اصفهان اونا شهر دریگه که اونا وقتی میان اصفهان این همیشه میومد خونه ما و ما کل اوقاتمون رو باهم میگذروندیم طوری بود که حتی در اومد جلوی زن داییم گفت هرجایی که من باشم میخواد بمونه اما متاسفانه بخاطر شرایط نوجوانی و اینکه اون آدم درونگرایی هست به من بی محلی کرد و من هم بهش بی محلی کردم الان حتی به هم سلام هم نمی کنیم و هم رو نگاه نمی کنیم و من انگار افسرده شدم و به درسم لطمه بزرگی وارد شد من انگار سعی دارم ازش دور بشم و اون هم همینطور ولی بر خلاف ظاهر من واقعا دوسش دارم ولی نمیدونم اون الان چه حسی نسبت به من داره چندبار سعی کرد یه جوری باهام ارتباط دوستانه برقرار کنه اما من هر بار گند میزدم به همه چیز و ازش دور میشدم من الان توی سایت با ذکر ویژگی های من متوجه شدم که عاشقم و همزمان چیز های جنسی رو هم فهمیدم و این دو همش تو ذهنم میان طوری که شب و روز ندارم و همش خیال پردازی میکنم در حالی که شرایط خونواده ما جوریه که باید سرم تو کتاب باشه و با اینگونه مساعل به شدت بام برخورد میشه و روی درسم خیلی حساسن و من افت وحشتناکی کردم تو درس در حالی که خیلی زرنگ بودم الان من باید چیکارکنم خواهش میکنم جواب بدید

    1. با سلام
      عزیزم هر چقدر بخوای بیشتر خودتو درگیر این رابطه کنی بیشتر لطمه میبینی . بهتره یه تجدید نظر در معیار های خودت بکنی

    2. خب چیکارکنم من اگر فراموشش هم بکنم اونا در طول سال هرچند ماه مثلا سه چهار ماه یکبار میان و چند روز میمونن و من دوباره به یادش میوفتم و همه برنامه های درسی و چیزا برام بی اهمیت میشن و فقط میخوام برم و اونو ببینم الانم خیلی از درسم عقب افتادم متاسفانه و تمرکزم سر جاش نیست انگار بیخیال درس شدم البته این ها همش بخاطر اون نیست کلا انگار حال و حوصله هیچ چیزی رو ندارم

  85. سلام ، خسته نباشید.
    من ۱۴ سالمه و عاشق دختری شدم که توی کلاس زبان ، حدود یک سال پیش اشنا شدم‌. خیلی هم دوسش دارم و نمیتونم فراموش کنم . اونم منو خیلی دوس داشت ؛ اما نمیدونم الان هنوز دوسم داره یا نه.
    لطفا کمکم کنید که بتونم عشقم رو بهش ثابت کنم. در ضمن ، فقط به دو نفر از دوستای صمیمیم گفتم. و فکر میکنم اگه مادرم بفهمه‌ ، بدبخت میشم.

    لطفا پاسخ بدید ، ممنون🌹

    1. با سلام
      این چند مدت با هم در ارتباط بودید و هدف خود را از این رابطه مشخص کرده اید؟

  86. سلام و خسته نباشید من یه پسره 14 ساله هستم و عاشق دختری شدم که شاید سال یکی دوبار ببینمش ما از قبل به عنوان یک دوست باهم چت میکردیم ولی از نوع عاشقانه اش نه از نوع رفیقی و تا اینکه یه روز دیدمش اون روز باهم هیچ حرفی نزدیم چون پسر دایی و پسر خاله ام اونجا بودن و البته اوناهم این قضیه رو میدونستند و بعد از چند روز پیام داد که سلام خوبی تا اون شب حرف زدیم و فردای اون روز بهش گفتم دوست دارم و اون هم گفت من هم تا سه چهار ماهی باهم حرف زدیم ولی یه شب که داشتم باهاش چت میکزدم مادرم متوجه شد و گوشیم رو از دستم گرفت و اون شب نمیدونم چه اتفاقی افتاد بعد از چندروز بهش پیام دادم برگشت بهم گفت که دوست ندارم از این حرفا و یه مدتی هم هست که باهم صحبت نمیکنیم ولی من بشدت عاشقش هستم لطفا رهنماییم کنید ممنون.

    1. با سلام
      ما مادرت صحبت کردی که بتوانید قانعش کنید که این رابطه را مدیریت کنید؟

      1. سلام و خسته نباشید
        من یه دختر 14 سالم که توی یه کلیپ از یه بسر 22 ساله خوشم اومد ولی نمیدونم عاشقشم یا نه فقط من هم مثل چند نفر دیگه که گفتن فکر میکنم که اگر پدر و مادرم بفهمن بدبخت میشم چون پدر مادرم سعی کردن از بچه گی در مورد عشق و عاشقی باهام حرف نزنن و همین مورد باعث استرسم میشه

        ما یه دوست خانوادگی داریم که یه دختر 15 ساله دارن و از من یه سال بزرگتره و اون خیلی به اینکه خودشو پسر جلوه بنده خوشش میاد و سعی میکنه منو هم شبیه خودش کنه
        یه بار که خونمون بودم با هم توی اتاقم بودیم داشت در مورد چند پسر توی محلشون باهام حرف میزد و بعد از رفتن از خونمون یه پیام بهم داد که اگر مامانت بپرسید تو اتاق چی کار میکردین نگو در مورد پسر ها
        حرف میزدیم و منو بلاک کرد که بهش پیام ندم
        از بد شانسی من هم گوشیم دست مادرم بود که پیامشو دیدی و یکم باهام حرف زد که از اخلاق مهیاس (همون دختر دوست خانوادگیمون )خوشش نمییاد و سعی کنم خیلی پیشش نباشم که فکرمو خراب کنه و من از همون موقع خیلی از اینکه مامان و مخصوصا بابام بفهمن که در مورد یه پسر سرچ میکنم یا عاشق یه نفر هستم میترسم و الان هم خبر ندارن که توی این کانال دارم در مورد عشق و از این جور چیز ها صحبت میکنم و میترسم تو گوشیم رو ببینه و بد بخت شم
        اگر میشه یکم راهنماییم کنید
        مرسی

        1. با سلام
          این حس طبیعیه نباید نگرانش باشی ولی نباید درگیر وابستگی احساسی و تعلق به چیزی داشته باشی که از آیندش خبری نداری

  87. سلام من ۱۵ سالم هست من چند ماهه پیش با پسر دوست پدرم دوست شدم ولی وقتی مادرم فهمید بسیار عصبانی شد و مدت ها گوشی رو از من گرفت تا۳،۴ماه پیش وقتی هم گوشی رو داد واتساپ و اینستا رو پاک کرده بود و ۲ ماه پیش پدربزرگ من فوت کرد و هیچ کس به من توجه نمیکردم تا اینکه من دوباره بهشون پیام دادم ما همدیگر خیلی دوست داریم مخصوصا داخل این مدت بیشتر همو شناختیم ولی مادرم فهمید و من از ترس ایشون خودکشی کردم و حالا هم بهم میگه فراموشش کن ولی نمی‌تونم چطوری به مادرم بگم نمی تونم و کاری کنم که قبول کنه

    1. با سلام
      عزیزم به نظرم با توجه به اینکه سابقه صدمه زدن به خودت داری حتما با مادرت با یه مشاور هم اندیشی کنید.

      1. لطفا کمکم کنید بخدا می ترسم از اینکه هیچ وقت یعنی تا اخر عمرم عاشق پسری که شدم نتونم فراموشش کنم ، چه راه حلی وجود داره که فراموشش کنم و هیچ وقت عاشق کسی نشم؟

  88. سلام. من دختری دوازده ساله هستم. من عاشق یکی از پسرهای فامیل شدم که خیییییلی هم کم میبینمش. ولی خب واقعا هر روز حسم بهش بیشتر میشه. و از این ورهم اگر کسی بفهمه بدبخت میشم. خواهشا راهنمایی کنید.

    1. با سلام
      این موضوع از کی براتون پیش اومده. این عش یک طرفه است؟ به نظرم نباید توی این سن این حس جدی بگیرید

  89. من عاشق بابک جهانبخش هستم چیکار کنم هیچ حوزه نه میتونم فراموشش کنم نه ارتباطی باهاش داشته باشم ۱۲ سالمه

      1. سلام.خب از نظر من وقتی پای یه عشق غیر ممکن در میون باشه باید با راهکار های مختلف فراموش کرد.و ریشه ی اون عشق رو تا کل قلب رو تسخیر نکرده خشکوند.

        1. سلام لطفا به این پیامم پاسخ دهید من یک دختری هستم که انگار خدا نیمه ی گمشده ی من را رنده کرده ریخته رو همه ی پسرا هر کی رو میبینم بهش یک حسی دارم 😐

    1. اولا که زن داره
      دوما وقتی میدونی غیر ممکنه کلا فراموشش کنی به نفعته چون فقط خودت اذیت میشی

  90. سلام
    من‌یه دختره ۱۵ساله هستم که چند ماهه عاشق یه مردی که ۱۶سال از من بزرگ تره شدم راستش وقتی جلوی جم ام نمی تونم کاری کنم که بهش فک نکنم و واقعا نمی دونم چجوری اینو کنترل کنم چون واقعا نمی خوام که کسی این موضوع و بفهمه میشه لطفا راهناییم کنین که دقیقا باید چی کار کنم؟؟

    1. سلام من تا زه رفتم تو ۱۵ و پسر عممو ۱۸ سالشه و من عاشقش شدم و اون با من خسلس مهربونه بعضی و قتا یه جور خاصی نگام میکنه باهم خیلی شوخی میکنیم و من الان نمی دونم اون علشقم هست یانه با ید چیطوزی بفهمم

  91. سلام وقتتون بخیر من یه دختر ۱۴ ساله هستم که پنج ماه با یه پسر که تقریبا سه سال از خودم بزرگ تره آشنا شدم راستش اون با همه فرق داره من قبلاً دوستش داشتم اما العان حسن نثبت به قبل اون نیست و نمیتونم بهش (نه)بگم میشه لطفاً کمکم کنین چون واقعا خودمم متوجه افت تحصیلیم شدم و این برام خیلی مهمه

    1. سلام
      متوجه منظوتئن نشدم دنبال راهی میگردی فراموشش کنی؟

    2. عزیزم تو باید بتونی نه بگی واینکه تو از اون دخواستی کردی که نه بگه چه گفته باشه چه نه باید بتونی چون این نه گفتنت باعث ضررتو میشه💖

  92. سلام من ی دخترم سیزده سالمع عاشق ی پسر چهاردع ساله ام توی کلش باهم اشنا شدیم و تقریبا دوسالع همو میشناسیم خیلی دوسش دارم ولی بخاطر مامانم نمیتونم باهاش باشم چون مامانم حساسع و بفهمه من بیچارع میشم و در کل خیلی وقتع خبری نبود. اونم منو خیلی دوس دارع ولی متاسفانع هیچکس این موضورو جدی نمیگیرع و فقط میگن این ی حس زود گذرع و در اخر تورو ول میکنع و مشکل من اینجاس این حس اگع ازون حسای زودگذر بود چرا بعد از یکسال تموم نشد من الان انگار تو عالم برزخم خیلی گیجم. روزی نشدع ک گریع نکنم. پدر هم ندارم. میخام با مامانم حرف بزنم در مورد اینموضوع ولی میترسم. شما کمک میکنین؟

    1. با سلام
      دوست عزیز شما باید نسبت به این موضوع ابتدا خوب فکر کنید موضوعات زیادی وجود دارد مانند تحصیل سبک زندگی شغل …. که شما باید در مورد آنها فکر کنید و در حال حاضر نسبت به این موضوعات هیچ اندیشه ای نشده بنابراین بهتر است فعلا دوست اجتماعی باشید.

      1. سلام
        دوستم چند روز است حالش خوب نیست .
        من داستانش را براتون تعریف می کنم .
        داستان از زمانی شروع میشه که من ۸ سالم بود اون زمان ما مهمون دوره داشتیم .
        دختر هم سن نبود ولی بزرگ یا کوچکتر بود ولی پسر هم سن من خیلی بود .
        یک روز سر بحث شد که من به یکی از پسر ها بهم می آییم برای من سوال شد یعنی کی را می گویند.
        وقتی که فهمیدم دیگه موضوع تمام شد ولی از هفته بعد هر روز بهش نزدیک تر می شدم خودم نمی خواستم تا اینکه ۶ ماه گذشت و من یک حس عجیبی داشتم .
        وقتی درباره عشق و عاشقی سرچ کردم.
        متوجه شدم عاشق شدم .نمی دانستم چه کار کنم . وبعد سرچ کردم باید با عشق در این سن چه کار کنم .
        نوشت عشق در این سن معنی ندارد و گذرا است .
        بعد ۲ سال با یک سایت آشنا شدم که نوشت باید با عشق خود روبه رو شوید و اصلا بهش فکر نکنید ولی من هروز بهش فکر می کردم بعد اون روز من یک سال ندیدمش تو اون یک سال با آدم های جدیدی آشنا شدم ولی از عشقم کم نشد .
        من اون زمان چیز های زیاد ازش فهمیدم .
        یک روز دیدمش اون روز قلبم خیلی تند زد .
        ولی دیگه خسته شدم از همه چی می خواستم عاشق آدم های دیگه بشم و هنوز خیلی دوستش داشتم .
        تصمیم گرفتم برم بگویم استخاره کردم خوب آمد .
        می خواستم بگم من ۴ سال تمام است دوست دارم. ولی دیگه سخته این عشق یک جمله بگو که من ازت دست بکشم .
        ولی قبلش خواستم نظر مشاور را بدانم .
        من ۱۴ سالم و اون ۱۷ سال دارد.

        ممنون میشم کمک دوستم کنید .
        باتشکر🙏🏻

      2. سلام خیلی ممنون بابت مطالب مفیدتون . ببخشید اگه یک نفر به مدت ۳ الا۴ سال یک جنس مخالف را دوست داشته باشه ولی بخواهد از تولدتش به بعد دوباره زندگی کند . یعنی دیگه اون را فراموش کن. شما چه نظری می دهید . من می خواهم سال جدید را با فراموش همه چیز گذشته و رویا جدیدم بسازم ولی هر کاری می کنم که اون شخص را فراموش کنم نمیشه . چون دوسش دارم .شما صلاح می دونید بهش بگویم که چقدر دوسش دارم ولی یک حرفی بزن دیگه ازت متنفر بشم . و همه کمکم می کند . لطفاً هر کارئ برای فراموش کردنش باید بکنم را بگویید . با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

براي تماس با مشاور کليک کنيد!

اینستاگرام

مشاهده

برای طرح سوالات خود ما را در اینستاگرام دنبال کنید

واتس اپ

شروع گفتگو

مشاوره برای هموطنان خارج از کشور