عشق یک طرفه نوعی عشق است که از سوی طرف مقابل پاسخ داده نمیشود و میتواند باعث درد عاطفی، احساس طرد شدن و ناامیدی شود.
آیا تا به حال عاشق کسی شده اید، اما او هیچ احساس مشابهی نسبت به شما نداشته باشد؟
این همان چیزی است که به آن عشق یک طرفه میگوییم؛ تجربهای که کنار آمدن با آن اصلاً آسان نیست.
به زبان سادهتر، شما عاشق کسی هستید اما آن احساسات شیرین و عاشقانهای که نسبت به او دارید، از طرف او به شما برنمیگردد.
در چنین شرایطی ممکن است مدام از خودتان بپرسید: چگونه عشق یک طرفه را دوطرفه کنیم؟
یا به دنبال راهی باشید که بتوانید از این احساس عبور کنید.
این مقاله توسط روانشناسان آویژه با دقت و حساسیت بالا تهیه و نگارش شده است. پیشنهاد میکنیم مطلب را با حوصله و دقت مطالعه کنید تا بیشترین بهره را از آن ببرید.
نظرات خود را در بخش دیدگاههای انتهای این مقاله مشاوره خانواده آویژه با ما و سایر خوانندگان به اشتراک بگذارید. ممکن است تجربه یا نظر شما بتواند به فرد دیگری که با شرایط مشابهی روبهرو است کمک.
اگر متوجه شدهاید که بارها درگیر الگوی عشق یک طرفه پسر یا عشق یک طرفه دختر میشوید، مراجعه به یک مشاوره شکست عشقی میتواند به شما کمک کند علتهای پنهان این موضوع را بهتر بشناسید.

نشانه های عشق یک طرفه
پس از کجا بفهمیم که درگیر عشق یک طرفه شدهایم؟
در ادامه مهمترین نشانه های عشق یک طرفه را بررسی میکنیم.
کمبود تلاش از طرف مقابل
یکی از رایجترین نشانههای عشق یک طرفه این است که طرف مقابل برای بودن در کنار شما تلاشی نمیکند.
برای مثال:
- همیشه شما تماس میگیرید.
- همیشه شما پیام میدهید.
- همیشه شما برنامه ملاقات میچینید.
اما طرف مقابل تقریباً هیچ اقدامی برای حفظ ارتباط انجام نمیدهد.
او شما را نمیشناسد
یکی دیگر از نشانه های عشق یک طرفه این است که طرف مقابل شناختی از شما ندارد یا علاقهای برای شناخت بیشتر شما نشان نمیدهد.
این وضعیت میتواند بسیار دردناک باشد؛ مخصوصاً زمانی که عاشق کسی باشید که:
- علاقهای به نزدیکتر شدن به شما نشان نمیدهد.
احساس اضطراب
ممکن است دائماً درباره این وضعیت مضطرب باشید و مدام نگران باشید که طرف مقابل درباره شما چه فکری میکند یا چه احساسی نسبت به شما دارد.
باور به عشق پنهانی
گاهی ممکن است خودتان را قانع کنید که طرف مقابل مخفیانه شما را دوست دارد، حتی زمانی که هیچ مدرکی برای این باور وجود ندارد.
این اتفاق در عشق یک طرفه پسر و عشق یک طرفه دختر بسیار رایج است؛ جایی که فرد نشانههای معمولی را به عنوان علاقه عاشقانه تفسیر میکند.
دلتنگی و اشتیاق شدید
ممکن است حتی قبل از اینکه رابطهای واقعی شکل بگیرد، احساس دلتنگی، وابستگی یا عشقزدگی شدیدی را تجربه کنید.
وقتی کات کردیم چیکار کنیم برگرده؟ در این مورد باید مقاله بعد از کات چیکار کنیم برگرده را بخوانید.

همیشه شما شروعکننده ارتباط هستید
ممکن است متوجه شوید که همیشه شما اولین نفری هستید که:
- پیام میدهد
- تماس میگیرد
- قرار ملاقات پیشنهاد میکند
اما تلاشهای شما یا نادیده گرفته میشوند یا پاسخ سردی دریافت میکنند.
نیازهای عاطفی برآورده نمیشوند
شاید احساس کنید طرف مقابل نمیتواند نیازهای عاطفی شما را برآورده کند و همین موضوع باعث شود احساس نارضایتی، تنهایی و ناراحتی داشته باشید.
حسادت یا احساس مالکیت
ممکن است نسبت به فرد مورد علاقه خود حسادت کنید یا احساس مالکیت داشته باشید؛ حتی زمانی که هیچ رابطه عاشقانهای میان شما وجود ندارد.
نکته مهم این است که داشتن یکی دو مورد از این نشانهها لزوماً به معنای عشق یک طرفه نیست.
چرا عشق یک طرفه اتفاق میافتد؟
- این نوع عشق اغلب از تمایل ما برای پر کردن یک خلأ در زندگیمان سرچشمه میگیرد.
- ما فردی را به عنوان شریک زندگی ایدهآل در ذهن خود انتخاب میکنیم و باور داریم که او میتواند ما را کامل کند و همه چیز را بینقص سازد.
- یعنی فقط ویژگیهای مثبت او را میبینیم و نقاط ضعف و نقصهایش را نادیده میگیریم.
- در مواقع دیگر، ممکن است عاشق کسی شویم که میدانیم هرگز نمیتوانیم به او برسیم.
- برای بعضی افراد، همین دستنیافتنی بودن بخشی از جذابیت ماجراست.

چگونه عشق یک طرفه را دوطرفه کنیم؟
ممکن است این باور را داشته باشید که فقط آن شخص میتواند تمام نیازهای عاطفی شما را برآورده کند.
اما متأسفانه اگر همچنان به این امید بچسبیم که روزی طرف مقابل احساسات ما را پاسخ خواهد داد، ممکن است برای مدت بسیار طولانی در همین چرخه گرفتار بمانیم.
عشق یک طرفه میتواند به همان اندازهای ادامه پیدا کند که ما به آن اجازه میدهیم.
نکته مهم این است که عشق یک طرفه هیچ ارتباطی با ارزشمندی شما ندارد.
ماهیت عشق یک طرفه
تحقیقات نشان دادهاند که انواع مختلف عشق یک طرفه حدود چهار برابر بیشتر از عشق متقابل رخ میدهند؛ یعنی روابطی که در آن دو نفر به یک اندازه عاشق یکدیگر هستند.
همین پژوهشها نشان دادهاند که آشفتگی عاطفی در عشق یک طرفه به مراتب شدیدتر از عشق متقابل است.
به گفته روانشناس اجتماعی روی باومایستر، نزدیک به ۹۸ درصد افراد حداقل یک بار در زندگی خود عشق یک طرفه را تجربه کردهاند.
وقتی فرد باور میکند طرف مقابل هم عاشق اوست
در بعضی موارد، افرادی که دچار عشق یک طرفه هستند خودشان را قانع میکنند که طرف مقابل نیز همان احساس را نسبت به آنها دارد؛ حتی زمانی که هیچ مدرکی برای این باور وجود ندارد.
این وضعیت شباهتهایی با نوعی باور اشتباه یا توهم عاشقانه دارد.
عشق یک طرفه مثل چی میمونه؟
بسیاری از افراد میپرسند:
عشق یک طرفه مثل چی میمونه؟
عشق یک طرفه شبیه این است که تمام عشق، توجه و انرژی عاطفی خود را به سمت کسی بفرستید اما پاسخی دریافت نکنید.
شبیه ایستادن پشت دری است که هرگز باز نمیشود.
شبیه نوشتن نامهای است که هیچوقت جوابش نمیآید.
به همین دلیل عشق یک طرفه میتواند بسیار خستهکننده و فرساینده باشد.
یادتان باشد:
ارزش شما به احساسات فرد دیگری نسبت به شما وابسته نیست.
چجوری از دل دوست دخترم در بیارم؟ در این مورد باید مقاله دوست دخترم قهر کرده چیکار کنم را بخوانید.

عشق یک طرفه در برابر شکست عشقی
- یکی از تفاوتهای مهم عشق یک طرفه و شکست عشقی این است که شکست عشقی معمولاً با نوعی پایان مشخص همراه است.
- شما میدانید رابطه تمام شده است و میتوانید روند کنار آمدن با آن را آغاز کنید.
- علاوه بر این، معمولاً خاطرات و تجربههای واقعی مشترکی با آن فرد داشتهاید و میدانید چه چیزهایی در رابطه خوب یا بد بوده است.
اما در عشق یک طرفه شرایط متفاوت است.
- در عشق یک طرفه اغلب هیچ پایان روشنی وجود ندارد.
- آنچه فرد را آزار میدهد فقط از دست دادن شخص مورد علاقه نیست، بلکه از دست دادن تمام احتمالات و رویاهایی است که در ذهن خود ساخته بود.
- همین موضوع باعث میشود احساس فقدان، ناامیدی و حسرت شدیدتر شود.
اثرات عشق یک طرفه
«عشق یک طرفه واقعاً درد دارد.»
اثرات عشق یک طرفه بر بدن
عشق یک طرفه میتواند علائم جسمی مختلفی ایجاد کند، از جمله:
🔴 بی خوابی
🔴 کاهش اشتها
🔴 تپش قلب
🔴 خستگی مداوم
🔴 سردرد
🔴 تنش عضلانی
علاوه بر این، استرس و اضطراب ناشی از این وضعیت میتواند سلامت عمومی فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد و باعث ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن شود.
اثرات عشق یک طرفه بر مغز
وقتی عشق یک طرفه را تجربه میکنید، مغز مواد شیمیایی مرتبط با لذت و پاداش را ترشح میکند؛ درست مانند زمانی که عشق و محبت واقعی دریافت میکنید.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد.
در عشق متقابل، این مواد شیمیایی با هورمونهایی مانند اکسیتوسین که مسئول ایجاد پیوند عاطفی هستند متعادل میشوند.
اما در عشق یک طرفه این تعادل به وجود نمیآید.
در نتیجه فرد وارد چرخهای ناسالم از:
- اشتیاق
- انتظار
- ناامیدی
- دوباره امیدواری
میشود.
این چرخه میتواند به مرور زمان باعث:
- اضطراب
- افسردگی
- وابستگی عاطفی
- ناامیدی شدید
شود.
چگونه از یک دختر درخواست قرار ملاقات کنیم در این مورد باید مقاله در قرار اول با یک دختر چه بگوییم را بخوانید.

چگونه از عشق یک طرفه عبور کنیم؟
کنار آمدن با عشق یک طرفه آسان نیست، اما کارهایی وجود دارند که میتوانند به شما کمک کنند تا این درد به مرور کمتر شود.
درباره احساسات خود صحبت کنید
اولین قدم این است که درباره احساسات خود حرف بزنید.
شاید این کار ترسناک به نظر برسد، اما اغلب بهترین راه برای مواجهه با واقعیت است.
اگر از طرف مقابل پیامهای متناقض دریافت میکنید، صحبت مستقیم با او میتواند وضعیت را روشنتر کند.
صحبت کردن درباره عشق یک طرفه میتواند تجربهای رهاییبخش باشد و فشار عاطفی را کاهش دهد.
ادامه دادن مسیر زندگی
اما پس از اینکه درباره موضوع صحبت کردید، مهم است که بیش از حد در آن گیر نکنید.
اگر طرف مقابل به روشنی نشان داده است که علاقهای به رابطه عاشقانه ندارد، بهتر است به زندگی خود ادامه دهید.
گاهی لازم است به خودتان زمان و فاصله بدهید تا بتوانید با احساساتتان کنار بیایید.
۲۵ نشانه ای که عشق او را لو میدهد! چیست؟ در رابطه حتما مقاله تست از کجا بفهمیم پسری دوستمان دارد را بخوانید.

احساسات خود را بپذیرید
پذیرفتن احساسات یکی از مهمترین مراحل عبور از عشق یک طرفه است.
عشق یک طرفه فقط شامل احساسات منفی نیست.
ممکن است:
- از دیدن فرد مورد علاقه خود خوشحال شوید.
- هنگام گذراندن وقت با او احساس شادی کنید.
- و در عین حال از این واقعیت که رابطهای فراتر از دوستی شکل نمیگیرد ناراحت شوید.
اجازه دهید این احساسات بدون قضاوت در شما وجود داشته باشند.
فقط آنها را مشاهده کنید و اجازه دهید عبور کنند.
خودتان را مشغول نگه دارید
در کنار فکر کردن به احساسات، لازم است بخشی از انرژی خود را صرف فعالیتهای دیگر کنید.
این فرصت خوبی است تا زمان بیشتری را به:
- علایق شخصی
- دوستان
- سرگرمیها
- ورزش
- یادگیری مهارتهای جدید
اختصاص دهید.
چگونه کسي را که دوست داريم فراموش کنيم؟ در این مورد حتما مقاله میخوام فراموشش کنم ولی نمیتونم را بخوانید.

در این تجربه معنا پیدا کنید
به جای اینکه فقط روی درد و طرد شدن تمرکز کنید، سعی کنید معنایی در این تجربه پیدا کنید.
شاید اکنون پذیرش این موضوع سخت باشد، اما کمی زمان بگذارید و به خواستههای واقعی خود فکر کنید.
گاهی احساسات ما سرنخهایی درباره نیازهای عمیقمان به ما میدهند.
اگر مدام به دنبال درک معنای عشق یک طرفه هستید، شاید بد نباشد از خود بپرسید:
این تجربه چه چیزی درباره نیازها و الگوهای رابطهای من نشان میدهد؟
گاهی حتی ممکن است متوجه شوید که آنچه واقعاً به دنبالش بودهاید، صرفاً یک رابطه عاشقانه نبوده است.
سخنی از مشاوران آویژه
اگر با عشق یک طرفه دست و پنجه نرم میکنید، راههایی وجود دارند که میتوانند به شما کمک کنند.
یکی از مهمترین کارها این است که درباره احساسات خود با فردی مورد اعتماد صحبت کنید.
این کار کمک میکند احساساتتان را بهتر پردازش کنید و دیدگاه واقعبینانهتری نسبت به شرایط پیدا کنید.
همچنین فراموش نکنید که زمان یکی از بهترین درمانگرهاست.
ممکن است عبور از این مرحله زمان ببرد، اما با صبوری، مراقبت از خود و پذیرش واقعیت، میتوانید دوباره شادی و آرامش را در بخشهای دیگر زندگی پیدا کنید.
در نهایت، با خودتان مهربان باشید و فرصت کافی برای بهبود پیدا کردن به خود بدهید.
زیاد به خودتان سخت نگیرید.
شما شایسته عشق، آرامش و خوشبختی هستید؛ چه فردی که دوستش دارید احساس مشابهی داشته باشد و چه نداشته باشد.


















404 پاسخ
صلام من یه دخدرم ک ۱۶ سالمه
۵ ماهه وارد یه رابطه ایی شدم ک پسری ک مقابلمه یه پسر بسیاااار احساساتی و زودرنجه طوری ک سر مسائل کوچیک گریش میگیره خیلیم بمن وابستس و ۳ سالم ازم بزرگتره
از اون طرف یه پسری وجود داره ک ۳ ماهه عاشقم شده یک بارم منو حضوری دیده از اون موقع به بعد ده برابرررر احساساتشو بروز میده و واقن حس گناه میکنم چون خودش میگ دوص داشتن من یه طرفس تو هیچ حسی بمن نداری کاملن میتونم احساس کنم ک دوصم داره و دارم بهش بد میکنم خودش همیشه میگع منو به بقیه ترجیح دادی
من نمیدونم رابطه ۵ ماهه خودمو ادامه بدم یا تموم کنم یا با اون پسری ک ۳ ماهه عاشقم شده وارد رابطه بشم
هردوشونم از نظر چهره و اخلاق و وضعیت مالی خوبن هیچ عیبیم ندارن اما من موندم نمیدونم باید چیکار کنم خیلی تصمیم گیری برام سخته چون به دوتاشون حس خوب دارم:)!
سلام وقت بخیر. من بیست سالمه ازچهارده سالگی عاشق شدم. هشت ساله عاشق پسریم بعدهشت سال بهش گفتم پسم زد. خالم زن عموشه میخواسته به خالم تجاوزکنه. امامن دوسش دارم. چجوری جذبش کنم خیلی ذهنمودرگیرکرده. 😔
سلام من تغریبا۷ماه با یه پسر دوست بودم فقد رفیق نه عشقو رل و اینجور چیزا اونم درهد چت کردن الان که چند ماه میگذره یا همش دارم عکساشو نگاه میکنم یا چتامونو میخونم با کوچیک ترین حرفی که بزنه زود ناراحت میشم دست خودم نیست نمیدونم هم میگم دوسش دارم همم میگم نه یه حس زود گذره چیکار کنم؟
وقتی تو رابطه هدفی مشخص نباشه و الکی باشه بازنده اصلی دختران چون از احساساتشون مایه میذارن.
چجوری عضوه باشم تا نظرات خودمو ب اشتراک بزارم
سلام من 25 سالمه از ۱۶سالکی با یه پسر آشنا شدم چند سال باهم بودیم باهم جور بودیم خیلی راحت بودیم دیگ قرار بود باهم ازدواج کنیم تا اینکه من یچیزایی تو گوشیش دیدم که گذاشتمش کنار کلن سه چهار ماه بعدش دوستم پسر داییش رو بهم معرفی کرد من نمیخواستم باهاش باشم ولی به زور قانعم کرد که چند وقت باهم باشم اگ بد بودم دیگ نباش من اصن میدیدمش بدم نیومد ازش تا این که رفتیم بیرون چند بار کم کم ازش خوشم اومد الان دوسال گذشته و ما باهمییم اون اول خودشو آدم روشنفکر نون داد من منم همه چیزو براش تعریف کردم ولی بعد دوسال هر اتفاقی میوفته میگه ما فقط رفیقیم من نمیتونم با خیلی چیزای تو کنار بیام ولی من خیلی دوسش دارم نمیدونم چکار کنم
با سلام.من الان 17 سالمه و 9 ساله که عاشق یه پسری هستم که 23 سالشه.هیچ وقت بهش نگفتم و الان دیگ واقعا تحمل ندارم نمیدونم باید چیکار کنم.نمیتونم بهش بگم چون یک بخاطر آبروم دو میترسم ردم کنه و یا فکر کنه از این دخترای ولگردم.بخاطرش هیچ وقت با کسی وارد رابطه نشدم چون اونم همچین ادمی هست.پسری سختی کشیده ایی هست دوس دارم باهاش زندگی کنم خوشبختش کنم ولی نمیدونم اون چ حسی نسبت به من داره.تقریبا فامیل میشیم.سالی شاید سه بار هم نبینمش لطفا بهم کمک کنید نمیدونم باید چیکار کنم….
چقد منی سن و سال مون مدل رابطه مون سن طرف و….. الان در چه حالی چیکار کردی؟
هیچ
هیچی
یعنی از۸سالگی عاشق شدی
اوهوم
بهش بگو بهترین کاره
ولش کن
سلام .دوستان خوشحال میشم نظرتون در مورد صحبتام بدونم.
بنده یه پسر ۲۰ ساله ام.قضیه برمیگرده به سه چهار سال قبل که من با یه دختر خانومی که هم سنمه و یخورده از هم فاصله داریم آشنا شدم.
اوایل آشنا شدنمون من گفتم که قرار نیست هیچ رابطه ای بینمون باشه و فقط قراره رفیق باشیم.با توجه به روحیات و اخلاق ایشون ،این موضوع رو کاملا پذیرفتن چون از داخل رابطه بودن انگار بیزاره.
ما توی این سه سال شدیم بهترین رفیق،شدیم بهترین همدم،بهترین همراز ،و هر چیزی که شما بهترینش رو تصور کنید.هیچ چیزی نبود که ما از هم پنهون کنیم.این قضیه ادامه داشت تا تابستون پارسال حس کردم عاشقش شدم و این ادم به درد زندگی من میخوره.از اونجایی که هیچ چیز پنهونی نداشتیم بهش گفتم میخام با مادرم درموردت صحبت کنم.یه حالت مسخره طوری خندید اما دونستم ته دلش خوشحال شد.بعد این حرفم باعث شد ما خییلی خیلی بیشتر از قبل با هم صحبت کنیم شاید روزانه سه چهار ساعت صحبت میکردیم البته این بحث رو هم همیشه داشتیم که میگفت بیا هنوز رفیق باشیم نمیخام هنوز هیچی نشده رفافتمون به هم بخوره.بعد از چند ماه(وسطای زمستون) این حرف رو به جدیت ادامه داد و میگفت بیا مثل قبل باشیم و من از اینکه که انگار رفتیم تو رابطه خوشم نمیاد.منم هی میگفتم باشه اما دوست داشتنه نمیذاشت که واقعا مثل قبل بشم.این باعث شد حرفاش و رفتاراش هی سرد بشه تا این اواخر که شاید روزی ده تا پیام بینمون رد و بدل میشد.چند روز قبل گفتم بیا یخورده صحبت کنیم بعد بهش گفتم چرا سرد جواب میدی برگشت گفت من مجبورت نکردم باهام صحبت کنی….
این حرفی که زد شاید تو این چند سال زشت ترین و بدترین حرفی بود که شنیدم ازش.
تو این مدت هی بهش میخاستم بگم که با مادرم قبلا صحبت کردم و قضیه داره جدی میشه اما این سرد شدنه نمیذاشت چون میخاستم حال جفتمون مثل قبل باشه بهش بگم.بهش گفتم میخام واقیت رو بهت بگم.بهش گفتم که اینجور شده و نشده بهت بگم.همون ادمی که سرد جوابمو میداد بعد از مدت ها بازم خنده هاش باز شد اما میگفت نه نمیشه لطفا دیگه به بابات نگو به مادرتم بگو کنسله.ولی میدونم بازم خوشحال شد.بهش گفتم بعدا تصمیم میگیریم چیکار کنیم و گفت باشه.همون شب گفتم میخاستم وقتی حالمون خوب بود بگم اما نمیشد.برگشت با خنده گفت منم این چند وقته اعصاب ندارم تو ای هی گیر میدی اینجوری و اونجوری.اما بعد اون شب که یخورده خوشحال بود حس میکنم بازم همون روند سرد شدن رو داره ادامه میده.چون بخاطر یسری مشکلاتی که دارم و خودشم میدونه وقت نشده اصلا درست صحبت کنیم.البته خودش هی درمورد مشکلم پرسیده و هوامو داشته.
تنها چیزی که دوست داشتم حتی با اینکه سرد شده اینه که حرمت نگه داشته هیچوقت حتی تو اعصبانیت هم حرفی نزده که بخایم ناراحت بشیم.
با این حال هر روز با هم صحبت کردیم حتی کم.در مورد اینکه پای پسر دیگه ای درمیون باشه صددرصد مطمعنم تا یه ماه پیش که کسی نبوده.حتی الانم که خیلی کم صحبت میکنیم از صحبتاش حدودا مطمعنم که تا الان کسی نیست.
میدونم ته دلش منو دوست داره و نمیخاد واقعا دل من بشکنه اما نمیدونم چرا از چشش افتادم.نمیدونم شاید نا امیدش کردم با حرفی که زدم و عمل نکردم یا شاید به قول خودش من زیادی خوبم و این خوب بودنه خوب نیست.
چون ادمی نیست که رابطه دوست داشته باشه نمیدونم این حرفم درست بوده که بهش گفتم یا نه.
درمورد خودمم وضع مالیمون نسبتا خوبه یه ماشین دارم.دانشگاه دولتی مهندسی میخونم.کار آزاد دارم پیش پدرم و از درآمدشم راضییم.مسکن هم داریم و نیازی به مستاجر شدن بعد ازدواج نیست اما این مورد آخر رو نمیدونه و تا وقتی که بله رو نگه بهش نمیگم.البته تو دوران بی پولی و بی ماشینی و ماشین دار شدنم رفتارش اصلا عوض نشد(ادم مادی ای نیست) فقط یبار یادمه به دوستش گفته بود برا ازدواج هیچ چیز مهم نیست فقط ببین طرفو دوس داری و به دلت میشینه یا نه.بقیشو میشه سخت یا راحت حل کرد.
فقط نمیدونم چیکار کنیم که بشه مثل قبل بشیم.
نمیگم حتما باید باهاش ازدواج کنم چون قرار شده با هم مفصل درموردش صحبت کنیم و به نتیجه برسیم اما میترسم قبل اینکه موقعیتش پیش بیاد ببینمش و صحبت کنیم همه چی تموم شده باشه.چون همونطور که اول گفتم از هم فاصله داریم و شاید همدیگه رو دیدن ما هر یکی دو ماه یباره.(ولی میدونم اگه رفاقت بود هنوزم کم نمیذاشت شاید من اشتباه کردم که زود پای رابطه و ازدواج رو پیش کشیدم)
خوشحال میشم نظرتونو و راهنماییتون رو بدونم.مرسی از راهنماییتون
چیزی که من متوجه شدم اینه که دختره دوست داره ولی به عنوان یک دوست و خب نمی خواد دلتو بشکونه و بهت آسیبی بزنه برای همین هروقت بهش ابراز علاقه میکنی تو روت لبخند میزنه…شایدم زیادی بهش ابراز علاقه کردی زده شده..ممکنم هس مشکلی این وسط باشه ..باید ی بار مستقیم باهاش حرف بزنی بهش بگو هرچی هست بهت بگه تا تکلیفتو بدونی
سلام دادش شما باید چند روز را بب خیال شوین دور باشیم ازش اگر اون پیام داد هم جواب ندین تابیفهمه که شما هم ناراحت شودین دیگه ابراز علاقه نکنید اگر اون بی خاهد خودش سری گپ باز میکننه
بابا طرف دوستت داره هرچی منتظره تو نمیری خواستگاری بخاطر همین دلش سرد شده بنظر من زودتر پا جلو بزار تا نرفته از دستت
عسلام من ۱۵,سالمه و مامان بابام طلاق گرفتند یک بار ک رفتم خونه بابام خاستن بزم خونه دوستم یه پسر منو دید آشنا بود انگار رفیق دوست پسر دوستم بد بهم پیام داد گفت من تو نگاه اول عاشق شدم …….. من بلخره باهاش رل زدم الان ۵ماه همو ندید تو این پنج ماه فقط فکر کنم ۵یا۷بار همو دیدم و فقط دو ساعت پیش هم بودیم الان مامانم دو ماه فهمید و قرار ببینتش اولا خیلییی دوسش داشتم الان احساس میکنم حسم بهش کم شده اون منو خیلیییییی دوست داره خیلییی
نمی دونم واسه چی شاید بخاطر اینکه زیاد باهاش رابطه ندارم یا نمیبیمش
خلاصه کمک کنید ک چیکار کنم
ممنون
سلام،خوبین
ب نظر من سعی کنین یه خورده از حال وهوای ازدواج و اینجور چیزا بیاید بیرون و سعی کنید نیتتونو از وارد شدن به این رابطه تغییر بدین ینی سعی کنین به جای اینکه به عنوان یک دوست دلش رو بدست بیارید به عنوان یه همسر اینده دلشو بدست بیارید. اصلا هم زود نیست برا ازدواجتون اقا
حتی اگ با این دختر خانومی که دوست دارید ازدواج کنید نتونید ازدواج کنید.باید تو این سن ازدواج کنین
من خودم میخام هر وقت دانشگاهم شروع شد ازدواج کنم😅😀 انشالله😊
شما به عنوان برادر بزرگ من به نظرم دست بجنبونید و استین بالا بزنید.خدا رو شکر هم
همه چیتون جوره ماشین و کارو خونه او
چی بهتر از این.لطفا برا منم دعا کنین به عشقم(آرین رسولی) برسم.راستی من 14 سالمه و اسمم حسنا هست
من رو به عنوان خواهر کوچیکتون دعا کنین لطفا…
و همونطور که برا خودتون دعا می کنید برا منم دعا کنید.من از روزی می ترسم که به عشقم نرسم و بدونین که من خیلی احساساتی هستم.😢😞🙏💔
منم قول میدم از الان هر وقت تونستم و یادم موند سعی کنم دعاتون کنم…😇🌸🌺
چرا فک میکنی اینکه مسله پول و ماشین و چیزایی ک نیاز یه زندگی هستن رو اگه ی دختری بگه ینی مادی گراس؟!
اولن مادی گرا اونیه ک اون پول تورو بخاد برداره و بره و مستقل از تو باشه ن اونی ک با همونجا بخاد باهات زندگی کنه
دومن شماها از اون دختر حتما یه بچه ام میخوایید بعد ازدواج ، اگه پول نباشه چجوری میخوایید پوشک اون بچه و وسایل مورد نیازش تهیه کنید؟!
اینکه یه دختری حواسش ب این هست ک شریک آینده زندگیش بتونه از پس خودش و خانوادش بربیاد نمیشه مادی گرایی فقط داره خودشو از بدبخت شدن نجات میده لطفا این بیشعوری رو رواج ندید ک همه بد فکر بخان کنن
و اون دختری ام ک میگی مطمعن باش قول صدرصد میدم هیچ وقت با ی پسر کارگر ازدواج نمیکنه و اینکه میگی ری اکشنی ب ماشینت نشون نداد چون اولن چرا باید نشون بده دومن وقتی ک بری خواستگاریش صدرصد اینم در نظر میگیره ک تو دستت ب دهنت میرسه پس قبول کنه تورو
سلام من یه دختر ۱۴ سالم دو سه ساله عاشق پسرعمم هستم اما میدونم دوستم نداره او حتی رلم داره
واقعا وقتی میبینم که دوسم نداره و رفتاراش سرده هر روز افسرده تر میشم
حتی هر موقع هم که ناراحتم میکنه بیشتر عاشقش میشم دارم دیگ خسته میشم متنفرم از حسی که دارم
بهتره با بهترین دوستت وقت بگذرونی تا از یادت بره
سلام
من یک دختر را خیلی دوستش دارم اون منو دوست ندارد
من خیلی دوستش دارم اون منو از همه جا بلاک کرده
الان تصمیم دارم اونو فراموشش کنم اما نمیتونم
بهم بگید چطوری فراموشش کنم
برای آخرین بار برو باهاش حرف بزن بگو ببین هیچ کس به اندازه من نمیتونه عاشقت باشه ولی اینقدر عاشقتم که نمیخوام تو اذیت بشی پس برای آخرین بار میخوام فک کنی جواب بدی بهم اگر دلتو بهم میدی که برات جون میدم اگرم نه هر چقدرم سخت باشه این بار برای همیشه میرم و دیگه مزاحمت نمیشم
درست است بلاک کرده ات اما اول ببین بخاطر کدام چیزی موضوع در تو دیده بلاک کرده است اکر دیدی خوشت نه کرده اخترام بگذار به مرور زمان فراموش کن خودت را دل داری بده بکو من زیاد تلاش کردم قدر ام را نتوانس من چه چند مدت به خیال اش شو چه طور میشه
سلام من دخترم ۱۲ سالمه داستان عشق من خیلی عجیبه .
سال ۱۴۰۱ وقتی یلدا بود ما تو مدرسه مون جشن گرفتیم من ی دوست دارم که خیلی با هاش صمیمی هستم اسمش……… بود لباس محلی بر کرده بود گیره یادش رفته بود بیاره به داداشش زنگ زد که براش بیاره وقتی آمد من و دختر داییم و دوستم گیره ها رو ازش بگیرم وقتی دیدمش عاشقش شدم بعد از چند وقت فهمیدم دختر داییم عاشقش شده و دوستم رفته به داداشش گفته دختر داییم عاشقه داداشه دوستم شمارش رو داده دختر داییم الان هم عاشق همن دختر داییم ۱۲ سالشه و پسره ۱۸ سالشه بعد چند مدت که داداش دوستم به دختر داییم پیام میداد
مامان و بابای دختر داییم خبر دار میشن گوشی رو ازش میگیرن الان هم داداش دوستم به من پیام میده حالش رو از من میپرسه با هر پیامی که میده قلبم میشکنه بهش پیام دادم که دوسش دارم بعد سین زد اما جواب نداد بعد نوشتم چالش بود بعد جوابم رو داد. بعد گفتم اگه واقعی این حرف رو میزدم چیکار میکردی گف شاید دیگه هیچ وقت بهت پیام نمیدادم بعد هم من گفتم من به عنوان داداش دوست دارم اون گف منم به عنوان خواهرم دوست دارم .
بعضی ها میتونن این رو درک کنن که دچار عشق ی طرفه شدن.
هر وقت بهش فکر میکنم گریم میگیره.
من عشقم رو فدا کردم چون دوست دارم عشقم به عشقش برسه.
واقعا سخته منم شبیه این شرایط تو رو داشتم
یه عاشق هیچ وقت نمیتونه برا عشقش گریه کنه هر کاری هم کنه هر چقدر هم سعی کنه عشق بی قید و شرطه
یه کم خیلی کوچولونیستین:)؟
بلوغتون تموم شده:)؟
این حالت خیلی سخته درکت میکنم عزیزم
سلام
منم یه همیچین مشکلیو دارم من یه پسری تو جایی که همیشه میریم مسافرت دوست دارم نمیدونم اونم منو دوست داره یا نه ولی بعضی وقتا همش بیاد پیشمون دوست داره باهم باشیم ولی از وقتی همه فهمیدن من دوسش دارم یجوریه و اخرین باری که دیدمش منو دید وقتی شناخت دیگه نگام نکرد دارم دیوونه میشم یکی راهنمایی کنه
سلام ممنون از سایت خودتون
من دختر هفده ساله هستم و تقریبا یه ساله ک عاشق یکی از پسر ای محلمون شدم ک حدودا 24 سال میخوره بهش
من واقعا دوسش دارم از ذهنم نمی ره بیرون ولی اون فرد از احساسات من خبر نداره و من نمیتونم بهش بگم ک دوسش دارم بخاطر آبروی خونوادم
من واقعا حالم بده چند بار تصمیم خودکشی گرفتم
من میخوام شروع کنم واسه کنکور بخونم ولی اصلا نمیتونم
کمکم کنید لطفا من واقعا موندم چی کار کنم
سلام خوب عزیزم خودکشی چرا مگر نمی گی محلتان از کنارش رد شو سلام کن یه چیزی ازش بپرس کمکم ادامه بده معلوم میشه
سلام من ۲۵سالمه پسر خیلی خوشتیپ بایه دختری که ۱۶سالش بودوعاشقم بود ومنم عاشقش بودم که بعدش خواستگاریش رفتم مادرش قبول نکرد که بامن ازدواج کنه چون یه مهندس خواستگارش بود ودختره همقبول کرد بااون ازدواج کنه ومنم با یه دختر دیگه که زیاد ازش خوشم نمیامد به اصرار پدرم خواستگاریش رفتم ولی بعد اون دختره حسی برام نمونده الانم این دختررو قبول کردم رفتیم عقدم کردیم ولی من دودل موندم دوسش ندارم وازیه طرفی هم مادرم ازش خوشش نمیاد دختره هم فامیلمون هس نمیدونم باید چیکار کنم که عاشقش بشم اگه میشع لطفا راهنماییم کنید
اونقدر بهش محبت کن تا محبت ببینی و عاشقش بشی
می دانم شرایط ات را درک میکنم تو باید چند مدت نزدیک تر بشتر باشی محبت هم بده هم او میده بعد به مرور زمان محبت همسرت سبب فراموش آن میشود زیاد فکر نه کن فکر کن یک خواب بود بیدار شدی خالا زندهگی خقیقت را تبا نکن دردش را تحمل کن روی نما نکن به همسرت چون زندهگی ات تباه میشود قدم ماندی به این را تا آخر برو فدا کن خودت را
سلام من یه دختر ۲۵ ساله هستم که عاشق یه پسر ۳۳ ساله شدم اونم عاشقمه اما خانوادش راضی به ازدواجمون نیست و از طرفی دختر عموش عاشقشه و یه عمر بپاش نشسته و تموم خواستگاراشو رد کرده …..پسره خیلی مهربون و دلسوزه و نمیتونه حرف دلشو به اونا بگه که هیچ حسی نداره به دختر عموش و دلش میسوزه و ما نمیدونیم چیکار کنیم که هم خانوادش راضی به ازدواجمون بشه و هم دختر عموش نا امید بشه
سلام
عزیزم هر چقدر دلمان به کسی بسوزه به همان اندازه به اذیتیم…
بخاطر هیچ آدمی از زنده گی خودتان نگذرین چون بقیه ارزش خوبی تان را نمیدانه.
سلام به نظرم اگه پسره واقا عاشقت باشه برات هر کاری میکنه حتی اگه توی روی خانوادش به ایسته
پسره باید باهاش حرف بزنه و حقیقتو بگه بهش مرگ ی بار شیون ی بار
به نظر من پسره باید باهاش بشینه و حقیقتو بهش بگه مرگ ی بار شیون ی بار اینجوری براش بهتره
سلام
من عاشق مشاور تحصیلیم شدم،ی پسریه با موهای مشکی ک اصن ب من محل نمیده ولی من عاشقانه میپرستمش و مطمئنم پزشک خوبی میشه، ای کاش یکم نرم صحبت میکرد خیلی خودشو میگیره وقتایی هم ک دبر جواب پیامام میده میگ مریض بودم تازه جالبه همش حرفای منو الگو میگیره و چن روز بعدش ب کار میبره، از این کارایی ک میکنه احساس میکنم اونم منو دوست داره ولی خب حس قوی ای ندارم ک حتمن دوستم داره ولی ای کاش اگ داشت خودش میومد میگف تازه همش میگ نگران نباشید مطمئن باشید باهم پزشک میشیم :(من نمیدونم هنوز معنی اینک میگ باهم چیههه آخه اون ک پزشکی قبول شده چرا پس جمع میبنده تازه وقتایی ک میخواستم برم مسافرت میگف لطفا زیاد طول نکشه حتی ی هفته ای ک رفته بودم مسافرت با این ک میدونس من ی هفته میرم روز 5 ام پیام داد ک کی از سفر بر میگردید و شروع میکنید درسو؟ دار رم دیوننه میشم، هر لحظه ب یادم موقع درس خوندن، مدرسه، وقتایی ک آهنگ گوش میدم یا حتی توی مهمونی هم همش ب فکرشم میشه ی راهکار بدین ک چطوری فراموشش کنم؟
🥺😂و منی ک ی ساعت میخونم حرفاتون😂😍سلام دوستان گل
من دختری ۱۸ ساله ی پسری رو خیلی دوس دارم و بخاطر شرایطی ی مدتی ازش دورم و اونم درک میکنه ک مجبورم دور باشم اما میترسم این دوری باعث شه و یا باعث شده یکی دیگه جام گرفته باشه🥺💔
سلام عزیزم
ببین این فکر درست نیست کسی ک واقعا عاشق عشقش باشه ک عشقش بره اون سر دنیا باز کسی جاشو نمیتونه بگیره
من خودم عشقم تو ی شهر دیگه میشه و منم تو ی شهر دیگه ک دوریم از هم با امسال میشه ۴ سال ک عاشق هم هستیم ک اون بیچاره هی با مامانم صحبت میکنه ولی مامان من راضی نیس
ولی در کل میگم اونش بستگی ب طرف داره ک واقعا عاشق باشه چشمش دیگه کسی رو جز تو نمیبینه
این حالت خیلی سخته درکت میکنم عزیزم
سلام به همه من هم جوانی هجده ساله هستم که احساس عاسق یک طرفه می کنم و احساس مو به بسته ام به نظری خودم ففط به اینده فکر می کنم او هم کلاسیم بود تز هفتم تا نهم سه سال با هم رفیق هم کلاسی بودم یک ساله خواستم شماره اش پیدا کنم وقتی که پیداش کردم و بهش گفتم که دوستش دارم و احساس عشق نسبت به او دارم گفت که من تو را مثل برادر خودم می دونم ومی بینمت احساس شکست عشقی می کنم دلم شکسته شما نظر بدهید چکار کنم با او وارد رابطه بشوم با تجربه هایتان نظر بدهید دختر خیلی خوش اخلاق هست
سلام،
من چند ماهه عاشق دختر عمه ام شدم.
از ته قلبم دوستش دارم و عاشقشم
دوتامون از خانواده مذهبی بزرگ شدیم.
وقتی من حواسم بهش نیست اون بهم نگاه میکنه.
فکر کنم اونم منو دوست داره
من نمیدونم چجوری بهش بگم.
هم اون منو کامل میشناسه و هم من اونو کامل میشناسم
میخوام بهش بگم ولی خجالت میکشم میشه کمکم کنین ؟
اصلا شبا خواب ندارم.
دیووووووونم کرده.
برم بهش بگم ؟ میترسم بِره به مامانش یا باباش بگه.
تازه بعضی وقت ها هم نگران من هست.
فقط میخوام بدونم دوستم داره یا نه.
چند وقت خانوادگی مشهد بودیم.
این یه عشق واقعیه
دختر عمه پسر دایی هستیم.
ممنون کمکم کنید .
ابرازعلاقه ازسمت پسرباشه خیلی بهتره. شمایه رابطه ای روشروع کنیدبهش بگیدکه ازت خوشم میاد ازاخلاقات اگه روی خوش نشون دادبعدیه مدت بهش ابرازعلاقه کنید. چون انطورکه میگیدانگاربهتون بی میل نیست
واقع فرصت بدست است استفاده کن کاری کن اول خودت غمکین باشی غمکین میشود یانه وقت دیدی غمکین شد کنترول نتوانیست خود را همان ساعت ابراز عشق کن
سلام من یه دخترم ۱۳ سالمه من همیشه با سرویس میرم و میام و خب قبل از مدرسه ما یه مدرسه پسرونه هست و من وقتی به اون مدرسه میرسیم بهشون نگاه نمی کنم چون از هرچی پسره بدم میاد اما وقتی از اون مدرسه رد شدیم یه پسر رو دیدم که قدش بلند بود و مال اون مدرسه بود اوایل می گفتم……………برام مهم نیست ولی این چند وقت که دیدمش احساس کردم یه حسی بهش دارم ولی خب نه من اونو می شناسم نه اون منو اصلا تا حالا منو ندیده و خب نمی تونم این موضوع رو به مامانم بگم چون الکی واسه این موضوعات گارد میگیره
با دوستام که مشورت کردم گفتن که فراموشش کن خب منم همین کارو دلم میخواد که انجام بدم ولی مشکل اینجاست که من خیلی دوسش دارم ولی می ترسم چون چند وقت پیش دچار یه عشق یه طرفه شده بودم و تازه تونستم اونو فراموش کنم
لطفا راهنماییم کنید که چیکار کنم
عزیزم برای سن شما خیلی زوده که بخوای روابط احساسی ایجاد کنی، بنظر من که فکرشو از سرت بیرون کن، من که ۲۸ سالمه یک رابطه مخفیانه دارم که هیچ بدردم نخورده و فقط فکرم درگیر کرده، پس این کارا فایده نداره گلم بچسب به زندگی خودت و یک هنر یاد بگیر تا بتونی احساساتتو درگیر یک کار مفیدتر از دوستی بکنی
وای 13 سالتہ و این دومین عشقہ
اینا حس گذراست بخاطر سنتہ بابا بیخیال
اصلنشم گذرانیس.من بیست سالمه ازچهارده سالگی عاشق شدم هنوزم عاشقشم. عشقمم یه طرفس
هههه
ب نظرم روش کراش داری و از نظرم فراموشش کن چون چیزی نیست ک بخاطرش فکرتون داری درگیر میکنی
منم عاشق ۲نفر از خواننده های گروه ۴نفری که طرفدارشونم وهمینطور معشوقشون وتنها اینکه میمیرم براشون باعث بزرگترین افتخارمنن واینکع میدونن چقدر دوسشون دارم وعاشقشونم مهربون ترینام عشق جانانم رهامیرم ♡که میشن اقای مقاره واقای هادیانم باهاشون حرف میزنم البتع بهمم گفتن توقلبن دختر خوش قلبی ولی بدون اقای مقاره اقای هادیان میمیرم بهتریناهستن خوش قلب درجه یک حتی یک نگاهم نمیکنن توصورت ما طرفداراشون خودشون میدونن چقدر تووضیعتی که افتاده براشون ناراحتم ودلتنگ 🧡🧡
سلام من عاشق دختر شدم عشقم یک طرف است باید چیکار کنم 13سالمه ون دختری که دوسش دارم 13سالشه باید چیکار کنم
اول که یکم زوده ولی چیکار کنیم دیگه الان بچه ۷ ساله هم عاشق میشه .بگذریم .. اول باید واقعا بفهمی که از ته دل دوسش داری . وقتی میبینیش خوشحال میشی ؟ قبلبت تند تند میزنه ؟ اگه کسیو دوست داشته باشه چیکار میکنی ؟ اگه همه اینا رو داشتی یعنی دوسش داری و اگه میخوای اونم دوست داشته باشه محبتی کن که بهت محبت کنه و عاشقت بشه
عزیزم باید یکم بیشتر اطلاعات بدی تا کمکت کنم
سلام من 15 سالمه عاشق یکی از دختر های فامیل مون شدم که خیلی دوستش دارم و اونم منو دوست داره ولی خب بعضی ها نمی خوان ما باهم در ارتباط باشیم ولی باهم در ارتباط هستیم و من از ته دلم دوستش دارم و بهش گفتم میخوام بگیرمش 25 ساله گی و اونم جواب داد گفت منم میخوام♡ در کنار هم خیلی خوشبختیم❤️✨️
کسیو دوس دارم ک ففط اذیتم میکنه جز اذیت کردن من چیزی بلد نیس انگار من سرگرمیشم دست بر نمیداره من باید چیکار کنم؟؟؟؟
😂😂😂
اینم یه نوع دوست داشتن
به خودت شهامت این کار رو بده باهاش حرف بزن بگو دوستم داری یا نه اگر گفت اره چه بهتر اگرم نه بگو اذیتت نکنه😉
آدما با کسی ها که نمیتونن در کنارشون باشن اذیتشون میکنن
دوست داره😍🥰
بستگی داره چجوری آزارت میده اک از دلت در میاره، بعدش و کارشو تکرار نمیکنه ک دوست داره اک ن بازم ادامه میده لطفا ب فکر خودتم باش ببینم میخوای باهاش ادامه بدی یا نه ی تصمیم جدی بگیر عروسک خیمه شب بازی ک نیستی
اکر خوشت نمی آید به خوبی و خوشی بکو خوشم نمی آیید ولی کسی دوست داشته باشد واقع خوشش می آید ازیت کردن عشقش و عصبانی اش اکر دیکر کسی تو را عصبانی کند خودش اعصبانی میشود قهرش میشود
سلام وقت بخیر
عشق من موضوش خیلی عجیبه و از نظر بعضی ها مورد قبول نیست ولی به نظر خودم یک گرایشه
من یک دختر 15 ساله هستم و عاشق یک دختر هم سن خودم داخل مدرسه شدم یعنی (هم جنس) و ما باهم دوست های عادی بودیم صمیمی نبودیم زنگ های ناهار رو با چند تا دیگه از دوستاش باهم بودیم و برخی زنگ تفریح ها رو هم باهم بودیم
من حدود یک ماه پیش به این دختر در مورد حسی که بهش دارم گفتم نزدیک به 3 هفتش که جواب رد داده و گفته که یک پسری رو دوست داره .
و من توی این چند مدت ناراحت هستم و حالت افسرده دارم وقتی همو میبینیم از هم فرار می کنیم از یک طرف می خوام فراموشش کنم ولی مشکل اصلی اینجا هست که من هر روز اون را داخل مدرسه می بینم و این غیر ممکنه که فراموش بشه
و مدرسه ام چون فرزانگان هست امکان تغییر مدرسه ندارم و مادرم از این مورد اطلاع نداره و نمی خوامم بهش بگم چون به نظرم اون رو غیر مقدس میشمره
یک راه پیشنهاد بدین که یا فراموششش کنم یا بدستش بیارم؟
سلام منم دقیقا از نظر سن و روحیات و شرایط مثل تو ام ولی نمیدونم حسمو به همکلاسیم بگم یا نه به نظر تو که گفتی حستو بهش بگم یا نه
سلام . منم شرایطم مثل خودته . ۱۵ ساله ام . تو فرزانگان درس می خونم . و همین اتفاق برام افتاده و من واقعا نمیتونم فراموشش کنم . هر روز تو سرویس کنارم می نشینه . مهربونه … نمیتونم فراموشش کنم داغون میشم . میشه بگی تو چیکار کردی ؟
من خودم با این حال که اون رشته اش فرق میکنه باهاش یکمی دوستیم و پریشب بهش گفتم که دوسش دارم
اون خودشم نمی دونس چیکار کنه و بلد نبود چی بگه منم که از استرس داشتم میمردم
بعد فهمید بهم میگه استرس نداشته باش
حس میکنم باهام اوکیه و مشکلی نداره چون میدونی هر کی بهش بگه ازش خوشش میاد دوست نداره که باهاش باشه اما به من اینو گفته
دیگه دارم دییوونه میشم
از یه طرفیم همه دوستام تو کلاس اونن منم میخام برما از طرفیم میبینمش گریه میگیره
خودمم گیجم
ولی بهترین کار اینه که بهش بگین
اینطوری بهتره
شما از ماتریکس خارج شدید
اصلن نباید بهش میگفتی این حس بعد چند سال از بین میره و اگرم نره خاطرات خوبی ک با هم داشتین میمونه تو ذهنت و کم کم ک وارد جامعه بزرگتر میشی دیگه میری سمت پسرها.
عزیزم الآنم نگران هیچی نباش و فقط سعی کن براش دوست خوبی باشی با خودت بگو ک به عنوان رفیق دوسش داری.و براش خوبی بخواه تا بتونی راحت کنار بیای. بعد از مدرسه وارد دانشگاه میشی و خاطره میشه برات♡
برای اونایی ک میگن بگیم یانه:
هیچ وقت اصلن نگین حستونو به طرف♡
سلام وقت بخیر
عشق من موضوش خیلی عجیبه و از نظر بعضی ها مورد قبول نیست ولی به نظر خودم یک گرایشه
من یک دختر 15 ساله هستم و عاشق یک دختر هم سن خودم داخل مدرسه شدم یعنی (هم جنس) و ما باهم دوست های عادی بودیم صمیمی نبودیم زنگ های ناهار رو با چند تا دیگه از دوستاش باهم بودیم و برخی زنگ تفریح ها رو هم باهم بودیم
من حدود یک ماه پیش به این دختر در مورد حسی که بهش دارم گفتم نزدیک به 3 هفتش که جواب رد داده و گفته که یک پسری رو دوست داره .
و من توی این چند مدت ناراحت هستم و حالت افسرده دارم وقتی همو میبینیم از هم فرار می کنیم از یک طرف می خوام فراموشش کنم ولی مشکل اصلی اینجا هست که من هر روز اون را داخل مدرسه می بینم و این غیر ممکنه که فراموش بشه
و مدرسه ام چون فرزانگان هست امکان تغییر مدرسه ندارم و مادرم از این مورد اطلاع نداره و نمی خوامم بهش بگم چون به نظرم اون رو غیر مقدس میشمره
یک راه پیشنهاد بدین که یا فراموششش کنم یا بدستش بیارم؟
سلام
من پسر ۱۶ساله هستم ۱۲سالم بود که عاشق یکی از دخترای آروم محلمون شدم هر روز برای دیدنش میرفتم در مدرسشون دوستاش بر عکس خودش همش وسط کوچه بگو بخند راه مینداختن الآنم دوست دخترای دوستای منن ولی اون اصلا جواب پسرارم نمیده پارسال که خوابگاه بود به یکی از دخترای قوممون گفتم که بهش بگه دوسش دارم ولی اون فقط گفته بود بگو به من فکر نکنه
دلم طاقت نیاورد ویه روز زنگ زدم به خوابگاهشون تلفنو برداشت وفقط یکسره گفت نگا ……… من آبرو دارم شاید فکر کنی املم تو این دوره ولی اینو بدون من مثل دوستام نیستم پس خواهشاً تا کلا وابسته نشدی منو از فکرت خارج کن ولی نمی دونست که دل من اینا حالیش نیست بعد تلفنو قطع کرد بدون اینکه بزاره من چیزی بهش بگم الان هر روز میاد با سرویس میره مدرسه میبینمش دلم تنگ شده براش همش ماکس میذاره نمیذاره چهرشو ببینم ولی یادم نمیره چهرشو
به خدا بگید چیکار کنم داغونم کرده اونم که اصلا نمیدونه من دیونشم فکر میکنه مثل بقیه هستم احساسم کوسه ولی این اشتباه بدون اون نمیتونم چیکار کنم
سلام
من پسر ۱۶ساله هستم ۱۲سالم بود که عاشق یکی از دخترای آروم محلمون شدم هر روز برای دیدنش میرفتم در مدرسشون دوستاش بر عکس خودش همش وسط کوچه بگو بخند راه مینداختن الآنم دوست دخترای دوستای منن ولی اون اصلا جواب پسرارم نمیده پارسال که خوابگاه بود به یکی از دخترای قوممون گفتم که بهش بگه دوسش دارم ولی اون فقط گفته بود بگو به من فکر نکنه
دلم طاقت نیاورد ویه روز زنگ زدم به خوابگاهشون تلفنو برداشت وفقط یکسره گفت نگا ……… من آبرو دارم شاید فکر کنی املم تو این دوره ولی اینو بدون من مثل دوستام نیستم پس خواهشاً تا کلا وابسته نشدی منو از فکرت خارج کن ولی نمی دونست که دل من اینا حالیش نیست بعد تلفنو قطع کرد بدون اینکه بزاره من چیزی بهش بگم الان هر روز میاد با سرویس میره مدرسه میبینمش دلم تنگ شده براش همش ماکس میذاره نمیذاره چهرشو ببینم ولی یادم نمیره چهرشو
به خدا بگید چیکار کنم داغونم کرده اونم که اصلا نمیدونه من دیونشم فکر میکنه مثل بقیه هستم احساسم کوسه ولی این اشتباه بدون اون نمیتونم چیکار کنم
سلام به همه عزیزان من ۱۷ سالمه یکی از دخترای فامیل ۱۵ سالشه و من عاشقش شدم و یک حلقه به عنوان اینکه در آینده قراره برم بگیرمش بهش دادم و البته با آگاهی کامل خانوادم و خانوادش ینی هر دوطرف باخبر بودن و قبل از دادن حلقه رابطه ما بسیار صمیمی بود ولی از وقتی حلقه بهش دادم کمی سرد شده و اینکه ایشون بهم میگه دوست دارم و یا عاشقتم ولی من نمیدونم الان باید باور کنم یا نه حتی چندین بار بهش گفتم من نمیتونم باور گفت نه من واقعا دوست دارم الانم اساتید محترم اگه میشه راهنماییم کنین باید باور کنم یا خیر و اگه میشه راهنمایی کنین
سلام به همه عزیزان من ۱۷ سالمه یکی از دخترای فامیل ۱۵ سالشه و من عاشقش شدم و یک حلقه به عنوان اینکه در آینده قراره برم بگیرمش بهش دادم و البته با آگاهی کامل خانوادم و خانوادش ینی هر دوطرف باخبر بودن و قبل از دادن حلقه رابطه ما بسیار صمیمی بود ولی از وقتی حلقه بهش دادم کمی سرد شده و اینکه ایشون بهم میگه دوست دارم و یا عاشقتم ولی من نمیدونم الان باید باور کنم یا نه حتی چندین بار بهش گفتم من نمیتونم باور گفت نه من واقعا دوست دارم الانم اساتید محترم اگه میشه راهنماییم کنین باید باور کنم یا خیر