آویژه
تخصصی‌ترین مرکز مشاوره روانشناسی و خانواده

ازدواج بدون عشق | طلاق یا زندگی بدون عشق؟

ازدواج بدون عشق

ازدواج بدون عشق؛ وقتی زندگی مشترک فقط یک اسم از ازدواج را با خود دارد

ازدواج بدون عشق یکی از تلخ‌ ترین تجربه‌ هایی است که ممکن است یک زن یا مرد در زندگی مشترک با آن روبه‌رو شود. در چنین رابطه‌ ای، دو نفر شاید همچنان زیر یک سقف زندگی کنند، اما خبری از صمیمیت، اشتیاق و احساس عاشقانه نیست.

این سؤال برای بسیاری از افراد پیش می‌ آید که کیا بدون عشق زندگی میکنن؟ پاسخ این است که بسیاری از زوج‌ ها به دلایل مختلف مانند فرزندان، مسائل مالی، ترس از تنهایی یا باورهای فرهنگی، سال‌ ها به زندگی بدون عشق ادامه میدهند؛ در حالی که از نظر عاطفی مدت‌ هاست از یکدیگر فاصله گرفته‌ اند.

در این مقاله مرکز مشاوره ازدواج آویژه قصد داریم به طور تخصصی بر روی امکان ازدواج با کسی که دوستش نداری بحث کنیم.

ازدواج بدون عشق چیست؟

با گذشت سال‌ ها، بسیاری از زوج‌ های متأهل ممکن است به بی‌ تفاوتی و رخوت دچار شوند. آنها احساس میکنند رابطه‌ شان بدون شادی، بدون شور و هیجان و یکنواخت شده است و امید خود را از دست داده‌ اند.

کم نیستند افرادی که احساس میکنند برای حفظ ثبات مالی و عاطفی و همچنین رفاه فرزندانشان، از داشتن یک زندگی عاشقانه واقعی چشم‌ پوشی کرده‌ اند و بابت آن بهای سنگینی پرداخته‌ اند.

فیلسوف فرانسوی «میشل دو مونتنی» میگفت: «عاشقان عقلشان را از دست میدهند، اما ازدواج باعث میشود متوجه این فقدان شوند.» هرچند تلخ است، اما تا حدی حقیقت دارد؛ زیرا ازدواج واقعیت‌ های زندگی را آنقدر آشکار میکند که گاهی میتواند خیال و توهم عشق را از بین ببرد.

ازدواج با مردی که دوستش نداریم

چگونه ازدواج بدون عشق شکل میگیرد؟

گاهی پس از مدتی، عشق کم‌ رنگ میشود و جای خود را به دغدغه‌ های دیگر میدهد. ممکن است مشکلات مالی، فشارهای زندگی، ورود فردی دیگر به رابطه، بی‌ وفایی یا حتی بی‌ توجهی‌ های مداوم باعث شوند عشق به حاشیه کشانده شود.

⚠️ به مرور، زن احساس میکند دیگر خبری از محبت و توجه گذشته نیست. او به دنبال عشق و صمیمیت می‌ گردد، اما همسرش آنقدر درگیر کار، مشکلات یا مسائل دیگر شده که دیگر فرصت یا انگیزه‌ ای برای پاسخ دادن به نیازهای عاطفی او ندارد.

⚠️ از سوی دیگر، مرد نیز ممکن است احساس کند دیگر دیده نمیشود. او به توجه، احترام یا همراهی همسرش نیاز دارد، اما متوجه میشود که همسرش نیز سرگرم دغدغه‌ ها، علایق یا منابع دیگری برای کسب شادی شده است.

  • کم‌ کم رؤیایی که هر دو برای ساختن آن تلاش کرده بودند، فرو میریزد.
  • زن و شوهری که روزی عاشق یکدیگر بودند، حالا بیشتر شبیه دو رقیب یا حتی دو دشمن رفتار میکنند.
  • گفت‌وگوهای عاشقانه جای خود را به بحث، سرزنش و مشاجره میدهد.

📌 اگرچه ممکن است زن و مرد هنوز زیر یک سقف زندگی کنند یا از نظر قانونی زن و شوهر باشند، اما از نظر عاطفی، فاصله‌ ای عمیق میان آنها شکل گرفته است.

اینجاست که مفهوم ازدواج بدون عشق معنا پیدا میکند؛ ازدواجی که در آن رابطه وجود دارد، اما عشق دیگر حضور پررنگی ندارد.

با ازدواج بدون عشق چه کار میتوانید بکنید؟

به‌ طور کلی سه انتخاب دارید:

در ازدواج بمانید و اجازه دهید دلخوری و رنجش بین شما بیشتر شود.

برای بهتر شدن رابطه تلاش کنید.

رابطه را پایان دهید و هرکدام مسیر خود را بروید.

اگر فقط بمانید اما مشکلی را حل نکنید، این وضعیت میتواند به سلامت روان شما و همسرتان آسیب بزند و احساس خشم و نارضایتی را بیشتر کند.

اگر تصمیم به جدایی بگیرید چون امیدی به بهبود نمی‌ بینید، ممکن است به خود فرصت تازه‌ ای برای شروع دوباره بدهید.

اما راه میانه این است که مشکلات را شناسایی کنید و برای زنده کردن دوباره عشق در زندگی مشترک تلاش کنید؛ کاری که میتواند گرما و انرژی را به رابطه بازگرداند.

کیا بدون عشق زندگی میکنن

آیا ازدواج بدون عشق میتواند دوام بیاورد؟

پاسخ قطعی این است: «بستگی دارد.»

بعضی‌ ها فکر میکنند عشق موجودی مستقل است که خودبه‌خود به وجود می‌ آید یا می‌ میرد. اما معمولاً چنین نیست.

هیچ‌ کس نمیتواند تضمین کند عشقی که به آن رسیدگی میشود تا ابد باقی بماند، اما عشقی که نادیده گرفته شود، از همان ابتدا محکوم به نابودی است.

  • شاید جمله «ازدواج کار سختی است» کلیشه‌ ای به نظر برسد، اما بخشی از حقیقت را بیان میکند. رابطه نیاز به توجه، زمان و تلاش دارد.

اگر هر دو نفر بخواهند رابطه را نجات دهند و دوباره عاشق شوند، یک قدم جلوتر هستند. با تلاش مشترک میتوان رابطه را بهتر کرد و دوباره کنار هم خوشحال بود.

  • اغلب چیزی باعث شده احساس عشق کم‌ رنگ شود؛ و گاهی فقط فشارها و شرایط زندگی مقصرند.

طلاق یا زندگی بدون عشق

زندگی با زنی یا مردی که دوستش نداری؟

گاهی افراد به دلایل مختلف وارد رابطه‌ ای میشوند که در آن عشق نقش چندانی ندارد. برخی زنان تجربه ازدواج با مردی که دوستش نداریم را دارند و برخی مردان نیز ناچارا به زندگی با زنی که دوستش نداری ادامه میدهند.

در چنین شرایطی، به مرور هر یک از همسران تلاش میکنند نیازهای عاطفی خود را از منابع دیگری مانند کار، دوستان یا سرگرمی‌ ها تأمین کنند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، فاصله عاطفی روز به‌ روز بیشتر خواهد شد و کیفیت زندگی مشترک کاهش می‌ یابد.

حال بیایید و عواقب ازدواج بدون عشق را با یکدیگر بررسی کنیم:

نداشتن هیجانات مربوط به ابتدای ازدواج

شروع جر و بحث ها از همان اول

سعی می کنید از یکدیگر دوری کنید

نداشتن امید به آینده

زندگی بدون عشق

۱۰ راه نجات یک ازدواج بدون عشق

ازدواج بدون عشق همیشه به معنای پایان رابطه نیست. اگر هر دو نفر بخواهند، با گفت‌وگو، توجه، صمیمیت و تلاش مشترک میتوان دوباره گرما و محبت را به زندگی مشترک برگرداند.

دوباره با هم حرف بزنید

گفت‌وگوی واقعی را از سر بگیرید؛ نه فقط درباره کارهای روزمره.

به روزهای اول برگردید

یادآوری کنید چه چیزی باعث شد عاشق هم شوید.

هیجان و تنوع ایجاد کنید

قرار عاشقانه، سفر کوتاه یا تجربه‌ ای جدید میتواند جرقه‌ ای تازه باشد.

یکدیگر را در اولویت قرار دهید

برای دو نفره بودن زمان مشخص بگذارید.

انتظار واقع‌ بینانه داشته باشید

هیجان شدید روزهای اول همیشه باقی نمی‌ ماند و این طبیعی است.

به نشانه‌ های کوچک توجه کنید

یک هدیه کوچک، یک پیام محبت‌ آمیز یا پرسیدن حال همسر میتواند معجزه کند.

وقت باکیفیت با هم بگذرانید

هر چند وقت یک‌ بار بدون فرزندان و دغدغه‌ های روزمره با هم قرار بگذارید.

قدردانی کنید

به همسرتان نشان دهید که زحمات و حضورش را می‌ بینید و برایش ارزش قائلید.

برای هم جذاب بمانید

ظاهر آراسته فقط برای بیرون از خانه نیست؛ برای همسرتان هم اهمیت دارد.

به صمیمیت جنسی توجه کنید

کمبود صمیمیت میتواند فاصله عاطفی را بیشتر کند. درباره نیازها صحبت کنید و برای بهتر شدن این بخش تلاش کنید.

زندگی با زنی که دوستش نداری

طلاق یا زندگی بدون عشق؛ کدام انتخاب؟

یکی از دشوارترین پرسش‌ هایی که بسیاری از زوج‌ ها با آن روبه‌رو میشوند این است که طلاق یا زندگی بدون عشق؟

پاسخ این سؤال برای همه یکسان نیست. اگر هنوز احترام، گفت‌وگو و تمایل به اصلاح رابطه وجود داشته باشد، با کمک مشاوره خانواده و تلاش مشترک میتوان دوباره عشق را به زندگی برگرداند.

اما اگر سال‌ ها بی‌ احترامی، خشونت، خیانت یا آسیب‌ های جدی ادامه داشته باشد و هیچ‌ یک از طرفین تمایلی به تغییر نداشته باشند، ادامه زندگی بدون عشق میتواند به سلامت روان هر دو نفر آسیب وارد کند.

به همین دلیل، قبل از تصمیم‌ گیری درباره طلاق یا ادامه زندگی مشترک، بهتر است زوجین از یک مشاور خانواده یا روانشناس متخصص کمک بگیرند تا بتوانند بهترین تصمیم را متناسب با شرایط خود بگیرند.

عشق چگونه در زندگی مشترک زنده می‌ ماند؟

در یک ازدواج موفق، زن و شوهر از یکدیگر انتظار عشق، تعهد، وفاداری و صداقت دارند.

هر یک از همسران وظیفه دارند عشق خود را نه فقط با حرف، بلکه با رفتار نشان دهند. عشق واقعی یعنی برای احساسات همسر ارزش قائل شوید، در روزهای سخت کنارش بمانید و او را تنها نگذارید.

زن و شوهر باید:

🔴 با یکدیگر صبورانه رفتار کنند.

🔴 اشتباهات همدیگر را با درک و گذشت مدیریت کنند.

🔴 یکدیگر را تشویق و حمایت کنند.

🔴 در زمان ناراحتی به هم آرامش بدهند.

🔴 هنگام شکست، دست هم را بگیرند و به بلند شدن یکدیگر کمک کنند.

🔴 با حضور و همراهی خود، اجازه ندهند همسرشان احساس تنهایی کند.

وقتی این نیازهای عاطفی نادیده گرفته شود، عشق نیز به تدریج کمرنگ میشود و رابطه از درون تهی خواهد شد.

ازدواج بدون عشق

دلایل ادامه دادن یک ازدواج بدون علاقه

فکر کنم تا به اینجا متوجه شده اید که اگر علاقه در ازدواج وجود نداشته باشد چه اتفاقاتی خواهد افتاد. اگر ازدواج بدون عشق صورت بگیرد ممکن است ادامه پیدا بکند ولی مطمئن باشید هیچگاه به عنوان یک زوج عاشق نخواهید بود. و آن ارتباط لازم هیچگاه برقرار نخواهد شد.

اما خب گاهی اوقات زوجین دلایل خاص خودشان را برای ادامه دادن یک ازدواج بدون علاقه ارائه می دهند که عمده ترین آنها را برایتان در اینجا شرح می دهیم.

طلاق از نظر جامعه پذیرفته شده نیست

وقتی از برخی زوجین پرسیده می شود که آیا می شود بدون عشق زندگی کرد؟ صراحتا می گویند چنین چیزی امکان پذیر نیست. ولی مشاهده می کنیم که آن ها دارند این کار را انجام می دهند و وقتی از آن ها دلیل این موضوع را می پرسیم در پاسخ می گویند طلاق از نظر جامعه پذیرفته شده نیست.  اگر از یکدیگر جدا شویم نمی توانیم به راحتی به جمع خانواده خود برگردیم.

بخاطر بچه هایمان

زوج هایی که فرزند دارند بخاطر این که فرزندانشان درگیر آسیب های روحی نشوند و زیر نظر نامادری و ناپدری بزرگ نشوند، تصمیم می گیرند که هرچند بدون وجود علاقه در ازدواج خود باقی بمانند و فرزندان خود را با یکدیگر بزرگ کنند. اینگونه از والدین انتخاب خود را کرده اند و سلامت زندگی فرزندشان را به زندگی خودشان ترجیح داده اند.

انکار کردن واقعیت

وقتی از برخی افراد در مورد عواقب ازدواج بدون عشق می پرسیم خودشان را بهت زده نشان می دهند و این موضوع را به طور کامل نفی می کنند. ولی خب نبودن عشق در یک رابطه چیزی نیست که بتوان آن را برای طولانی مدت مخفی کرد.

دلایل ادامه دادن یک ازدواج بدون علاقه

اگر ازدواجی بدون عشق صورت گیرد چه باید کرد؟

گاهی اوقات افرادی هستند که مراجعه می کنند و می گویند خواستگاری دارم که دوستش ندارم و سوالاتی در مورد ازدواج با مردی که دوستش نداریم، می پرسند و یا بالعکس آقایانی هستند که سوالاتی در مورد ازدواج با دختری که دوستش نداریم، می پرسند. معمولا قبل از اینکه به سوال آن ها گوش داده شود. این سوال مطرح است که چرا اصلا به چنین چیزی فکر می کنند. وقتی هنوز تعهدی شکل نگرفته است اصلا نیازی نیست که به چنین سمتی گرایش داشته باشند ولی گاهی اوقات قضیه متفاوت است و کار از کار گذشته است. یعنی افراد در ازدواجی گیر کرده اند که در آن هیچ علاقه ای وجود ندارد.

خدمات مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی آویژه

هدف مرکز مشاوره و روانشناسی آویژه از ارائه اطلاعات لازم در زمینه مشکلات روانی، افزایش آگاهی شماست تا با توسعه دانش خود، جهت ارتقا و بهبود کیفیت زندگی خود، گامی مهم بردارید. لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر سایر مقالات متخصصان مرکز مشاوره آویژه را مطالعه نمایید .

در این راستا مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی آویژه خدمات متنوعی را در زمینه طلاق یا زندگی بدون عشق به شما هم میهنان عزیز ارائه میدهد. جهت کسب آموزش های بیشتر این مقاله لاتین را مطالعه کنید.

سوالات متداول

آیا ازدواج بدون عشق امکان‌ پذیر است؟

بله. امروزه در جامعه، دادگاه‌ های خانواده و مراکز مشاوره، نمونه‌ های زیادی از ازدواج ها دیده می‌ شود که بدون عشق و علاقه و به دلایل مختلف مانند فشار خانواده، مسائل مالی، شرایط اجتماعی یا اجبارهای زندگی شکل گرفته‌ اند. بنابراین، ازدواج بدون عشق پدیده‌ ای واقعی و قابل مشاهده است.

در چه شرایطی زندگی بدون عشق شکل می‌گیرد؟

زندگی بدون عشق معمولاً زمانی شکل میگیرد که ازدواج بدون علاقه واقعی و رضایت قلبی انجام شده باشد. این شرایط میتواند ناشی از فشار خانواده، اجبارهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی، ترس از تنهایی یا تصمیم آگاهانه فرد برای رسیدن به اهدافی مانند امنیت مالی یا جایگاه اجتماعی باشد.

طلاق بهتر است یا ادامه زندگی بدون عشق؟

پاسخ این سؤال به شرایط هر زوج بستگی دارد. در بسیاری از موارد، نبود عشق باعث افزایش اختلافات، کاهش تحمل مشکلات و در نهایت جدایی میشود. با این حال، برخی زوج‌ ها با مراجعه به مشاور خانواده و تلاش برای بهبود رابطه، میتوانند زندگی مشترک خود را حفظ کنند.

زندگی با زنی که دوستش ندارید چه پیامدهایی دارد؟

ادامه زندگی بدون عشق میتواند باعث ایجاد خلأ عاطفی، کاهش صمیمیت، افزایش اختلافات، افت کیفیت روابط زناشویی و کاهش انگیزه برای حل مشکلات شود. در بلندمدت نیز این شرایط ممکن است بر سلامت روان و رضایت از زندگی مشترک تأثیر منفی بگذارد.

لطفا به این مقاله امتیاز دهید
امتیاز کاربران: 4.8 از 5
بیشتر بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

139 پاسخ

    1. من الان ۳۰ سالمه از مال دنیا هم بی نیازم یک سال پیش با یکی اشنا شدم واقعان بهش علاقه پیدا کردم باهم نامزد کردیم هر چی میخاست براش فراهم کردم(پول ماشین لوکس وووو)اما اون توی نامزدی متوجه شدم بهم خیانت کرده ازش جدا شدم و هیچ میل دوباره به ازدواج ندارم . به نظرتون چیکار کنم

      1. مجدد ازدواج کنید فرصت رو از دست ندید اما اینبار درست انتخاب کنید و به خدا توکل کنید

  1. برابا سلام پسرم 30ساله تورو خدا برامنم دعا کنید اصلا علاقه ای بهش ندارم

  2. سلام وقت بخیر من دختری ۱۹ ساله هستم پسری ۳۱ ساله از من خواستگاری کردن ایشون مردی عاقل و پخته هستن در همون جلسه اول به نظرم از من خوششون اومده من حاضر نبودم باهاشون صحبت کنم خانواده منو متقاعد کردن من همون لحظه که دیدمشون هیچ احساسی نسبت بهشون برام به وجود نیومد اما خانواده خیلی از این پسر تعریف میکنن من خیلی نگران آینده هستم میشه بگید چطوری جواب منفی_ منطقی بدم؟

    1. من یک چیز به عزیزان بگم اگر در دوران عقد حسی نسبت به همسر ندارید به هیچ عنوان وارد زندگی نشید چون هیچ لذتی نمیبرید من مناسفانه به اون صورتی که باید عاشق همسر بشم متاسفانه نشدم و وارد زندگی شدیم گفتم ازدواج کنم شاید خوب شدم ولی بخدا زندگی برام زهرمار شده خیلی خیلی اذیتم از یجا وجدانم راضی نمیشه چون واقعا ازخدامیترسم الان موندم طلاق بدم؟؟یا این زندگی زهرماری را ادامه بدم نمیدونم بخدا خیلی اشتباه کردم

        1. سلام زندگی بدون عشق=سردرگمی بیچارگی بژ انگیزگی سردی…ویه کلام زندانی

      1. خیلی موافقم من هم اینجوری ازدواج کردم الان توزندگی گیر کردم اگر برم عذاب وجدان ولم نمیکنه اگر بمونم دلم خوش نیس ….

    2. باسلام ،اگه واقعا هیچ حسی بهش ندارین جواب منفی بدین،خودم تجربه دارم

    3. خواهش میکنم ازدواج نکنید اگه بهشون حسی ندازین چون من اینکار رو کردم و ۴سال زجرکشیدم درکنارش هزچقدرم تلاش کردم عاشقش نشدم الانم دوساله با ناراحتی و داغونی خانوادم و خانوادش از جدایی مون جداشدیم

  3. سلام من 16 سالمه و عاشق یکی هسم قبلن باهام. بودیم بعد اینکه کات کردیم ازدواج کرد.. من بعد اون افسردگي گرفتم چن باری ب چن نفر فرصت دادم ولی علاقه ای نداشتم یکی از. اون. پسر. ها ک عاشقم هسش و خاستگارمه من چن وقت پیش یکاری کردم ک تو خونه وضعیفم اوکی. نیست من ع خونه فرار کردع بودم ساغ س شب. برگشتم الان هیچ. کاری. نمیتونم کنم حتی ی ساعت بیرون رفتن الان دوس ندارم تو این وضعیت باشم دوس دارم ب اون خ پسره ک دوسم داره جواب مثبت بدم ولی دوسش ندارم نمیدونم چیکار. کنم کمک کنید دوس دارم ع این خونه راحت شم ولی اونم دوس ندارم

    1. تو که تا ۱۶ سالگی چندین پسر رو از سر گذروندی ازدواج نکن. همسر آینده ت چه گناهی کرده که یه زن خراب بشه مادر بچه هاش

  4. من 24 سالمه و به یکی از همکلاسی های دوران دانشجویی ام علاقه دارم که الان سرباز هست برای همین به خواستگارام جواب رد میدم و منتظرم از سربازی برگرده تا حسی که بهش دارم را بهش بگم.

    1. موردی که دوسش داری و دوست داره را انتخاب کن شاید اون اصلا به تو علاقه ای نداره وکس دیگه ای رو زیر نظر داره

      1. عزیزم داره میگه همشون اونا میخوان فقط این نمیخواد دقیقا مثل وضعیت من هستش که یکیو میخوام اون نمیخواد و دونفر منو میخوان که من نمیخوام به این میگن بدشانس چه مصلحتی وجود داره در ازدواج اجباری!

  5. به هیچ روی بدون علاقه ازدواج نکنید.تجربه دارم. خیلی خیلی سخته. برای من چاره ای جز طلاق نبود.آقا هستم.27 سالم بود.

    1. .سلام من ۱۸ سالمه یک پیر دوست دارم اما فقیره خونه وادم میگن با اون پسر خوشبخت نمی شی اما من ا ن پسرو خیلی دوست دارم اونم دوسم داره چیکار کنم قبول کنم اون پسرو چون خواسگارمه

      1. اصلا به هیچ عنوان ب خواستگاری که حسی بهش ندارید جواب بله ندید حس نیومده و نمیاد همش عذابه

    2. من با کسی که خوب بود ولی دوستش نداشتم ازدواج کردم الانم دوتا بچه دارم ولی از اولش پشیمون بودم کاش خوب بودن و مذهبی بودن برام ملاک مبود

  6. من 28 سالم بود منهای علاقه به خاطر درخواست های فراوان پدر و اطرافیان و برخی شرایط خوب در طرف مقابل عقد کردم.
    نمیدانم آدمها مثل هم هستند یا نه ولی رنج و عذابش در مورد من گفتنی نبود.
    ممکنه برخی جرئت به هم زدن را به خاطر تردید ها و ملاحظات نداشته باشند.
    من با این فکر که نباید در زندگی بن بستی وجود داشته باشه با درخواست کمک از خدا و توسل به ائمه علیهم السلام جدا شدم.با توسل دعا کردم که قضیه آسان تمام شود پی همه چیز را به تن مالیدم و اقدام کردم و خیلی آسان تر از تصور تمام شد.

    1. سلام
      من هم دقیقا شرایط مشابه شما رو دارم ۲۰ سال با تردید و مصلحت گرایی زندگی کردم ا تا بچه دارم که الان دیگه بزرگ شدن.
      با وجود یک مهریه سنگین و زنی لجوج که هیچ جور راضی به طلاق تفاهمی نیست موندم چه خاکی به سرم بریزم
      کلی با خدا راز و نیاز و دعا کردم که مسالمت آمیز تموم بشه اصلا اهل کشمش و دادگاه نیستم
      برام دعا کنید از این جهنم خلاص شم

  7. سلام
    من توی سن ۱۷ سالگی نامزد کردم به اجبار پدرم درصورتی ک نمیخاستم
    سعی کردم خوب باشم باهاش شاید باب میلم بود
    ولی اون هیچی از زندگی زناشویی بلد نبود حتی محبت کردن کوچیک
    الان ۲۲ سالمه ۵ ساله بخاطر عمم وحرف مردم گند زدم به زندگیم یه ساله عروسی کردم حتی دستشم بهم نخورده الان شجاعتمو جمع کردم برا طلاق ولی براشون نداشتن علاقه دلیل قانع کننده ای نیس همش خانوادش میگن دلیلت چیه در صورتی که زندگی مارو دیدن

  8. جالبه من نمیدونم به طرفم چه احساسی دارم، پسر سالم، چشم پاک، خانواده دار هست و وضع مالی نسبتا خوبی هم دارند ولی قد کوتاهش همیشه من و دو دل میکنه و اون شور و هیجانی که باید کنار یه جنس مخالف دلشته باشم ندارم، بیشتر بهش حس یه دوست معمولی رو دارم، بهم خیلی محبت کرده، دوسم داره و خیلی پیگیر هست که باهام ازدواج کنه ولی…. اون حسی که وقتی صبحا بیدار میشم احساس علاقه کنم یا شب موقع خواب به یادش باشم رو ندارم، نه ازش بدم میاد و نه دوسش دارم، با مرد رویاهای من پنجاه درصد فاصله داره،من از لحاظ ظاهری و تحصیلات بالاتر هستم اون اقا از لحاظ مالی کمی بهتر هست.
    33سالمه. یک سال هم هست با هم در ارتباطیم برای شناخت. نمیدونم قبولش کنم یا باز هم صبر کنم.

    1. چقد منی دقیقا اینجوری ام دوستم داره همه کار میکنه فقط قد کوتاه حتی نمیتونم بغلش کنم حس خوب و جنسی اصلا ندارم

    2. سلام فقط به خودت برس خوش تیب باش روحیتو حفظ کن خودتو نباز به یک سال دیگه فکر کن که هه چی تمام شده .به چه جوریش کار نداشته‌ باش.توکل کن به خدا. دوست دارم به خدا می‌سپارم …

    3. وای دقیقا من هم همین شرایط دارم پسرعمو هست طرف و من یه ازدواج ناموفق هم داشتم اما پسررعموم واقعا منو دوست داره اما من اون حسی رو که باید داشته باشم ندارم اونجور که باید دوسش ندارم شاید بخاطر قدش ایناس شما چیکار کردین؟

  9. سلام به همه تو بیست سالگی با اصرار مامانم نامزد شدم خیلی گریه کردم التماس کردم که نمیخوام ازدواج کنم چون وقتی دیدمش کلا بهم نمیخوردیم اون فقط تحصیلات ابتدایی داشت فرهنگش خیلی پایین بود به مادرم گفتم ولی قبول نکرد گفت باید ازدواج کنی وگرنه تو خونه باهات رفتار خوبی نمی کنم باهاش ازدواج کردم اوایل احساس میکردم کمی بهش وابسته شدم ولی رفتاراش من و از خودش ترد میکرد وقتی کنارش منشستم میگفت این همه جا چرا جسبیدی به من وقتی ابراز علاقه میکردم میگفت از این لوس بازیا خوشم نمیاد وقتی مریض میشدم ازم مواظبت نمیکرد کنارم نمیخوابه تا دیر وقت بیرون اوایل فقط گریه میکردم و میگفتم چرا این اینجوریه مثل مردای قدیم ولی متوجه شدم پدرشم رفتاراش مثل شوهرم پدرش را الگو قرار داده منم دیگه بی خیال شدم مثل خودش رفتار میکنم بود و نبودش برام فرقی نمی کنه وقتی نباشه راحترم سعی می کنم از حالت افسردگی رها بشم درسم را ادامه دادم و دارم برای استخدامی اموزگاری میخونم ولی هیچ وقت بدون عشق و علاقه ازدواج نکنین با کسی ازدواج کنین که در سطح و فرهنگ شما باشه من که هیچ وقت مزه عشق را نفهمیدم همه ما مادریم یا پدر هستیم بزاریم فرزندانمان راه خودشون را انتخاب کنن فقط به عنوان یک مشاور راه را بهشون نشون بدیم چیزی به عنوان اجبار نباشه

    1. منم تو سن 17سالگی به اصرار خانواده ازدواج کردم و الان 36سالمه .از اوایل ازدواج شوهرم اصلا ابراز علاقه بلد نبود و بدتر منو از خودش دور کرد من چند سالی افسردگی گرفتم ولی بعدش به خودم اومدم درس خواندم کار کردم واسه خودم پول جمع کردم الان رسما مستقل مستقلم …در طول روز خیلی کم میبنیمش ولی هیچی از زندگی نفهمیدم ….همش دویدم …نه هیجانی نه عشقی نه لذتی ….الان که به این سن رسیدم شدیداً احساس کمبود میکنم ولی کاریش نمیشه کرد

  10. ممن 35 سالمه مجرد و قبلا ازدواج نکردم میخوام با یک زن 28ساله که یکماه زندگی کرده و از شوهرش جدا شده و چهار ساله ازش میگزره ازدواج کنم و اینکه مشکل از شوهرش بوده و دنبال رفیق بازی بوده ازدواجم کار درستیه؟

    1. دیقن داداش اون کناهی نداشته پس عشق مهم عاشق هم باشید همه چی درس پیش میره

  11. منم سنتی ازدواج کردم دوران عقد دست بزن داشت خواستم جدا بشم مادرم نذاشت الان ۷سال اززندگی مشترک میگذره بایه بچه ۳ساله همچنان پرخاشگره .یه مشت خاک مرده پاشیدن توزندگیم اینقدرازش متنفرم که دلم نمیخواد ببینمش بهش گفتم دیگه نه تورو نه این زندگی رو میخوام حاضرنیستم دیگه تظاهربه دوست داشتن بکنم حتی ۲سال جدامیخوابیم.تصمیم به طلاق دارم.

  12. باسلام من بخلطراینکه یه دختری عاشقم شده وخیلی ابرازدوست داشتن میکنه منم برخلاف میل باطنی ام میگم مبخوامت اما هیچ حسی بهش ندارم فقط وفقط حس دلسوزی هست که من خودمو نمیکشم کنار، نکیدونم چکارکنم خدایا یامهرشو به دلم بندازوعاسقش بشم یامهرمنوازدلش بیرون کن جونکه عذاب وجدان نمیزاره بیخیالش بشم خدایا بحق هرکس که پیشت عزیزه مشکل همه ماهارو حل کن

    1. پرهام محکم می گم اگه بهش حسی نداری ازدواج نکن .. الان که دوران هیجانه حسی نداری .‌ بعد که خطای مهمی به اسم ازدواج کنی دیگه نمی خوای قیافه ش ببینی .. فریب این روانشناخا رو هم نخور

    2. همین مشکل تورو منم دارم به نظرت میشه بدون دوس داشتن طرف باش زندگی کرد واقعا نمیدونم تصمیم درست چیه

      1. واااای منم هیچ علاقه بهش داشتم دوتا بچه داریم وهنوزم قیافش منو عذاب میده خواهشا به کسی که علاقع ندارین درگیرش نشین خیییلی سخته😔😔

        1. سلام منم دقیقا همین مشکلو دارم وبیست ساله افسرده شدم و حتی مشکلات خیلی بدتری هم واسم درست شده به نظرتون چه کنم دنیابرام شده بن بست

      2. سلام اصلا با کسی که دوسش نداری ازدواج نکن مجردی بهتر از ازدواج بدون عشقه سی ساله تو زندگی بدون عشقم افسردگی گرفتم وبازم به خاطر پسرم هستم وموندم چی کارکنم میترسم ادامه بدم کارم به جاهای بدی بکشه از اون طرفم پسرم میگه شما حرف طلاق میزنید من فکر خودکشی میکنم

    3. دیقن داداش اون کناهی نداشته پس عشق مهم عاشق هم باشید همه چی درس پیش میره

    4. سلام،اگه حسی ندارم رها کن،چون هم خودت بدبخت میکنی،هم بنده خدا عذاب میدی

  13. منم ۱۹ سالمه و بزودی ۲۰ سالم میشه زندگی خیلی سختی داشتم. مامانم فوت کرد و بابام خیلی زود با یه فاحشه ازدواج کرد. خیلی اذیتم کردن حتی بهم غذا نمیدادن. هر چند که شرایطم کمی بهتر شده و کار میکنم ولی بازم خواهر و برادرام اصرار میکنن ازدواج کنم چون بابام خرجمو نمیده و تقریبا مستقلم. نمیتونم چیزی پس انداز کنم از یه طرف تمام امیدم به آینده اینه که تو تحصیلاتم موفق بشم. پشت کنکوریم و چون کار میکنم نمیتونم درست درس بخونم و قبول بشم. شاید برای بقیه بی فایده باشه ولی این علاقه و انگیزه منه. هر وقت بحث ازدواج میشه حس میکنم قلبم درد میکنه چون نمیخوام ازدواج کنم در واقع متنفرم از اینکه بدون عشق و علاقه ازدواج کنم. لطفا برام دعا کنید هیچ وقت درگیر یه ازدواج اجباری بدون عشق و به زور حرف مردم نشم در این صورت مرگ رو ترجیح میدم. حالا هر وقت برام خاستگار میاد خواهرم منو تحت فشار میزاره حس کنم وقت مردنم رسیده

  14. من بعداز یک سال و نیم با یه دختر خانم ازدواج کردم ولی وقتی وارد زندگی مشترک شدم تنها یک ماه تونستم باهاش زندگی کنم، چون اول زندگی که باعشق شروع کردم خیانت شنیدم و دیدم، دروغ و دورویی دیدم، تهمت وافترا بهم زدن، بی احترامی وبی آبرویی دیدم به خودم وخانوادم، ولی دیگه نتونستم تحمل بکنم ازش دارم جدا زندگی میکم به نظرتون راهی که دارم میرم درسته؟ چون به من گفت من نیاز به شوهر ندارم، من نمیدونم کسی که نیاز به شوهر نداره چرا تصمیم به ازدواج گرفت وهم خودشو هم منو داره بدبخت میکنه، تصمیم من با عشق و علاقه بود همه کاری براش کردم ولی بعداز ازدواج فهمیدم همه این مدت نقشه برام میکشیده و منو بازی داده وهیچ عشق و علاقه ایی بهم نداره و نداشته به نظر شما دوستان ادامه زندگی باهمچین دختری درسته یا اشتباه؟ دختری که دروغ میگه دختری که بدهن دختری که اخلاق نداره دختری که بی آبرویی میکنه باید چه کار کرد باهاش؟!

  15. سلام
    من دختر هستم 16 سالمه
    الان یک سال هست ک عقد کردم
    6 ماه هم نشون بودم
    نامزدم پسر عمه بابام هست و فاصله سنی زیادی داریم اون 28 سالشه
    من اصلا اونو درک نمیکنم اون هم منو نمی‌فهمه
    همش حس میکنم بردشم اصلا دوسش ندارم وقتی باهاش راه میرم خیلی بدم میاد حس تنفر دارم ازش
    خانوادم نمیزارن ازش طلاق بگیرم
    میگن تو خانواده ما طلاقی نبوده
    من 16 سالمه باید طلاقی بشم
    این خیلی برام سنگینه
    دلم میخواد بره بمیره
    هیچ وقت بهم ابراز علاقه نمیکنه
    حتی ی دوست دارم ساده نمی‌ده
    همش گیر میده شکاک خستم کرده
    اولش گفتم اگ عقد کنیم خوب میشه بهش حس پیدا میکنم ولی دیدم واقعا نمیشه من روز ب روز دارم ازش متنفر میشم همش خودمو عاشق نشون دادم همش گفتم بزار شاید اون عاشقم شد ولی واقعا دارم عذاب میکشم اون هیچ حسی نداره منم ندارم حالا خانوادم میگن تو ک عاشقش بودی چرا این حرفو میزنی ولی من تظاهر ب عشق میکردم
    من هرکسی ک فکرشو بکنید بیشتر از نامزدم دوس دارم
    نمیدونم تصمیم درست چیه لطفا کمکم کنید

    1. ایشالا خدا کمکت کنه طلاق بگیر ازش هرطور که شده چون تو هنوز جوان هستی حیفه

    2. منم الان عقدم ولی به طرفم هیچ حسی ندارم حتی یه زره نمیتونم تحملش کنم کلا به حرف زدن سادش هم میره رو مخم 😒

    3. سلام عزیزم مجردی بهتر از ازدواج بدون عشقه سی ساله تو زندگی بدون عشقم افسردگی گرفتم وبازم به خاطر پسرم هستم وموندم چی کارکنم میترسم ادامه بدم کارم به جاهای بدی بکشه از اون طرفم پسرم میگه شما حرف طلاق میزنید من فکر خودکشی میکنم شما که جوانی و به خواست خدا فرصت ازدواج برات هست اگه الان دوسش نداری هیچ وقت دوسش نخواهی داشت تا زوده جداشو

  16. من عاشق پسر داییم بودم اما هیچ جوره از هیچ نظر به هم نمیخوردیم اونم زیاد توهین میکرد ب من و خانوادم من یه خاستگار با موقعیت عالی برام اومد اونجا تصمیم گرفتم دیگ عقلانی تصمیم بگیرم با کمک پدرم و مشورت ها خاستگارم رو قبول کردم
    می‌خوام بگم تویه ازدواج باید ۲۰ درصد به علاقه برسید بقیه اشو از راه منطق پیش برید
    همه چی عشق نیست عشق اولاش خوبه بعدش ک تکراری میشه تازه میگی چه اشتباهی کردم
    لطفااااا ازتون خواهش میکنم با دلتون تصمیم نگیرید میدونم زندگیه بدون عشق خوب نیست ولی خیلی بهتر از برگشت و خار شدنه تو ازدواج همون ۲۰ درصد علاقه کافیه بقیه اشم یواش یواش به وجود میاد

    ولیییییییی با دل تصمیم نگیرین

  17. من عاشق پسر داییم بودم اما هیچ جوره از هیچ نظر به هم نمیخوردیم اونم زیاد توهین میکرد ب من و خانوادم من یه خاستگار با موقعیت عالی برام اومد اونجا تصمیم گرفتم دیگ عقلانی تصمیم بگیرم با کمک پدرم و مشورت ها خاستگارم رو قبول کردم
    می‌خوام بگم تویه ازدواج باید ۲۰ درصد به علاقه برسید بقیه اشو از راه منطق پیش برید
    همه چی عشق نیست عشق اولاش خوبه بعدش ک تکراری میشه تازه میگی چه اشتباهی کردم
    لطفااااا ازتون خواهش میکنم با دلتون تصمیم نگیرید میدونم زندگیه بدون عشق خوب نیست ولی خیلی بهتر از برگشت و خار شدنه تو ازدواج همون ۲۰ درصد علاقه کافیه بقیه اشم یواش یواش به وجود میاد

    ولیییییییی با دل تصمیم نگیرین

  18. ازدواجهای اجباری وبدون عشق وعلاقه فاجعه ست احمقانه ترین تصمیم ه برزگترین حماقته ظلم به خود شخص به همسر ظلم به خانوادی خودت وهمسرت واز همه مهمتر ظلم به فرزندان هست واحتمال خیانت وزجر کشیدن در چنین ازدواجهای بسیار خطرناک وسمی خیلی خیلی زیاده بخاطر خدا هم که شده از ازدواجهای بدون علاقه صرف نظر کنیدالبته اگر که هنوز ازدواج نکردید مردن بهتر است از زندگی بدون عشق وعلاقه است

    1. من الان عقد هستم ،خانوادم اینقدر از خواستگارم تعریف کردند و من رو دچار شک و تردید کردند که باوجود اینکه من ناراضی بودم . کم کم راضی شدم الان بعد سه هفته پشیمونم و با مشاور در ارتباطم که چکار کنم آدم همیشه باید حرف دل و عقلش گوش بده من الان افسردگی گرفتم و از نامزدم حالم بهم میخوره اکثر اوقات برام دعا کنید مشکلم حل بشه.

      1. اگه به این باور رسیدی که دوسش نداری و حالت ازش بهم میخوره یه لطف بخودت و اون بکن از همینجا دگه ادامه نده باور کن اینجور زندگیا خود جهنمه جنهم…. از حبث شدن تو سلول انفرادی بدتره فرقی نمیکنه که چند نفر زیر یه سقفی
        الان جدا شدن خیلی راحت تره تا بعد ازدواج تجربشو دارم که میگم از سختی فراتره نمیدونم اسمش جهنم باید گذاشت یاچی؟
        امیدوارم که راه درست انتخاب کنی

        1. سلام خداوکیلی ۲۲ساله ازدواج اجباری کردم نابودشدم..وقتی علاقه وعشق نیست دیگه اگرگنج قارون بهت بدن بگوزندگی کن بخدازره ای نمیشه من مثل یه روح شدم سرگردان بدون برنامه ناامیددلسردو…

          1. دقیقا مثل تو هستم حیران و سرگردون شدم مثل یه معتاد که جنس شو گم کرده

  19. سلام دوستان زندگی خوبی دارم همسرم برای زندگی خیلی تلاش میکنه درعین حال بین ما عشقی نیست مدام میگه تورو مادرم برای من درست کرد من قصد ازدواج نداشتم گاهی میگه ازت متنفرم،گاهی که رابطمون بهتره میگم تو به من توجه نداری میگه اگه توجه نداشتم که این همه برای رفاه و آسایش تو تلاش نمی‌کردم خونه به اسمت نمی‌کردم خلاصه نمیدانم به من علاقه داره یانه،لطفا اگه میشه راهنمایی کنید ممنون

  20. من دوتا ازدواج از خواهرام با عاشقشدن شروع شد یکی به طلاق رسید و یکی به سوختن و ساختن . ومن به دل پدرم ازدواج کردم . پسر عمه ام اومد خواستگاری من در حالی که عاشق خواهر کوچکم بود . من ۲۰ سال زندگی کردم و تمام نا مهربانی ها رو تحمل کردم و دو تا فرزند م رو بزرگ کردم و بعد فهمیدم از اول تا اکنون عاشق خواهر بوده و هست .۸ ساله که دلم شکسته افسرده شدم .و زجر کشیدم .در حالی که همسرم به خواهرم با عشق نگاه می کرد و هر جور می تونست بهش کمک می کرد و حتی زبونی بهش دو بار گفت که عاشق اون هست . اما من از خدا خواستم عشق شوهرم رو از دلم در بیاره تا آسوده بشم . و حال آرومم مثل یه روح آزاد و رها در جهان . به خاطر دل مادرش با من ازدواج کرده بوده . اون فکر می کرد اگه من نبودم حتما خواهرم زنش می شد اما اون دوستش نداشت . و نداره . اسیر و دیوانه ی یه عشق یک طرفه هست . دو ساله فهمیده دیگه رهاش کردم . بخاطر بچه ها زندگی می کنیم . اما بندرت تو زندگیمون جر و بحث کردیم و از نظر همه یک زوج عالی و موفقیم . ای کاش ازش می پرسیدم واقعا عاشقم هستی که اومدی خواستگاری ؟

  21. سلام 51سالمه دو پسر جوان دم بخت دارم همسرم ابراز تنفرکرده نسبت به من ،دوستش داشتم اما بعدازاین ابراز تنفر دوستش ندارم درکنار ش اصلأ احساس خوبی ندارم وقتی دونفره جایی میریم احساس میکنم هیچ حس خوبی کنارمن ندارن واین باعث میشه که من هم احساس خوبی نکنم واصلا باهاش خوش نباشم البته من خواستگار زیاد داشتم اولین خواستگار م درسن 12سالگی برام اومد بسیار زیبا بودوعاشق من بود ومن هم عاشقش بودم خیلی خواستگاری اومد من چون خجالتی بودم نتونستم نظرم اعلام کنم وخانواده همه راضی بودن جز یک برادرم که البته من که بچه بودم نفهمیدم چرا وبقیه نتونستن راضیش کنن وبالاخر بهش جواب رددادن واون باکس دیگه ای ازدواج کرد خیلی برام سخت بود البته به‌خاطر خجالتی بودن بیش ازحد احساساتم رو بروز نمی تونستم بدم وحتی نمی دونم خود اون آقا هم فهمیدمن هم خیلی دوستش داشتم،حقیقت الان که شکست عشقی خوردم درزندگیم مدام غرق اون عشق میشم وتاسف میخورم ومیگم کاش برادر م مخالفت نمیکرد ومن زندگی با عشق روتجربه میکردم زندگی بدون عشق هیچ مزه ای ندارم ،دوستان زندگی یادگرفتنیست اول یاد بگیرید بعد زندگی فقط باعشق معنا پیدا میکنه و زیباست با آرزوی بهترین ها برای همه‌ی زوج ها

  22. لطفا تا خودتون تصمیم درست نگرفتید ازدواج نکنید..من با رودبایستی شدید و اصرار اطرافیان بخصوص پدر ومادر تن به ازدواج ناخواسته دادم..دوران نامزدی حتی یکبار پیش قدم نشدم زنگ بزنم‌اصلا هیچ حس و هیجانی برا رابطه نداشتم..الان ۱۲ ساله با ی بچه دارم داغون میشم..تا دلتون جایی گیر نکرد نرید دنبالش..من ک بد بخت شدم رفت

    1. بسیااااار بسیااااا درست میفرماید.یادتون باشه تا با ترکیب عقل و قلب به کسی گرایش پیدا نکردین ازدواج نکنین.ضمناااااا ببینین به بلوغ عاطفی رسیدین یا نه.یکی تو ۲۰یکی تو ۲۵یکی تو ۳۰سالگی ب بلوغ عاطفی میرسه.که امروز عاشق نشین ۵سال دیگه فارغ.اول بلوغ عاطفی دوم گرایش به طرف و سوم به این فکر کنین که آیا ازدواج کنگ یا خیر..

    2. ازدواج بدونه عشق علاق انگار رفتن تو میدان مین هست قبل از اینکه منفجر بشی بکش کنار

      1. کاش میدان مین بود جهنم کم محلی وبی توجهی خیلی دردناکه
        بابای منم چون سن سالم کم بودواز دخترمتنفربودتمام تلاشش میکرد۱۱تا۱۲سالگی شوهرم بده چندتاخواستگارام روردکردم رسیدبه گوشش بابام یک خواستگاراز راه خیلی دور برای خواهرم که زیبابودآمد
        وخواهرومادروبابام دست به یکی کردندباهرترفندی گولش زدند وپای سفره عقدنشستم
        لحظه امضامثل جلادبالاسرم بود که بگم نه خلاصم کنه
        حتی یک تیکه جهیزیه هم برام نگرفت حتی برای عروسیم هم نیومد
        بابچه ام رفتم خونش بچه ام سه روزش بود از خونه بیرونم کرد
        حرف های خواهرشوهرام راجع به عشق خواهرم ۱۵ساله جگرم رومیسوزونه
        ۱۵ساله التماسش میکنم بهش چنگ میزنم هرگز حتی حاظرنیست بهم توجه کنه فقط صورتش برمیگردونه
        خیلی از زندگی سیرم خودکسی هم کردم اما نتیجه نداشت زن داداشم بردم بیمارستان ولی کاش مرده بودم 😭😭😭😭😭😭

        1. سلام زهرا هستم 13 سالمه می خوام بگم لعنت به خودم که خودم کردم اصلاً نمیدونم چی خاک تو سرم یعنی هرچقدر هم به خودم فروش بدم کمه دوست بمیرم نشون هستم ولی یکی دیگه رو دوست دارم پسر عمو اومده خواستگار پدرم داداشم رضایت داده بودن ولی من بدبختم پدرم قبل اینکه نظر بپرس ه جواب بله داد منم نمیدونم از رو نادونی از رو چی چیزی نگفتم پشیمونم چون مادرم بهم میگفت که این کارو نکن بعد از دو سه ماه رفتم به پدرم گفتم گفتم دوسش ندارم اول حمایت کرد ولی بعد پشیمون شد نمیتونم کاری کنم مادرمم کاری از دست ش بر نمیاد داداشم میگه دیگه نشون شدی بزنم بهم دست بزن داره و میدونید که من یه الاغ به تمام معنا هستم چرا چون 16 سال ازم بزرگ تره دوسش ندارم به یکی گفتم گفت بعد ازدواج علاقه صورت میگیره هیچ کاری نمیتونم کنم هنوزم عقد نکردم می‌خوام از این اشتباه برگردم ولی نمیتونم حرفم اینه از رو علاقه ازدواج کنید حتا اگه پدر مادر فشار آوردن از اول سفت محکم بگید نه اشتباه منو تکرار نکنید ولی اگه اینو دارید میتونید یعنی این اشتباه انجام دادید

  23. من هم خانمی 42 ساله هستم که در 20 سالگی با اصرار مادرم تن به ازدواج با پسرداییم دادم.من دختری زیبا و دانشجو بودم ولی همسرم کارگر و در یک شهر بسیار کوچک که محل کارش بود.از نظر ظاهری هم اصلا بامن جور نبود.وقتی در دانشگاه عکسش رو نشون همکلاسیهام دادم گفتن بهت نمیاد.وقتی زیر یک سقف رفتیم بسیار خشن وبداخلاق بود.گاهی من را هم میزد.بی احترامی میکرد.من فقط میترسیدم وگریه میکردم ولی به خانوادم هیچی نمیگفتم.تا الان که 20 سال باهاش زندگی کردم وکم کم که سنش زیاد شده کمی بهتر شد.ولی تا این زمان پسر بزرگم که 19 سالش هست بخاطر همون رفتارایی که در کودکی پدرش باهاش کرده دچار افسردگی شده.ضمنا خساست هم داشت که الان کمی بهتر شده.واقعا باید به پدر ومادرم چی بگم که زندگی منو خراب کردن.

  24. سلام منم ازدواجی بدون عشق دارم و به خاطر بچم دارم ادامه میدم ازدواج سنتی داشتم و فکر میکردم بعد ازدواج عشق ایجاد میشه و ادم مستقل میشه و دیگه خانواده و داداش و اینا بهت گیر نمیدن ولی اشتباه بود به نظرم بزرگ ترین اشتباه ازدواج سنتیه

    1. چنین زندگی خیلی سخت است بخاطر فرزندان تحمل کنی با آن هم ببینی طرف که اصلن برایش علاقه نداری به آینده روحی فرزندان توجه ندارد

    2. ازدواج سنتی اشتباه نیست انتخاب شما اشتباه بوده چون هیچ علاقه ای بهش نداشتین باهاش ازدواج کردین هم شوهرت وهم خودتو بدبخت کردی تو ازدواج سنتی هم حتما کشش اولیه باید باشه

  25. سلام منم توی چنین شرایطی گیرافتادم ابتدا هیچ حس و علاقه ای نسبت به شوهرم نداشتم ولی از روی منطق که شرایطش خوبه و میتونم باعوض کردن تیپ و رفتارش عاشقش بشم ازدواج کردم اما این بدترین کار توی عمرم بود.من بخاطردلخوشی خانوادم چون دوست داشتن ازدواج کنم و خواستگار دیگه ای نداشتم تن به این ازدواج دادم اما حالا میبینم وقتی من شاد نیستم هرچیم تظاهرکنم باز مادرم متوجه حال ناخوشم میشه و اونم ناراحت میشه.پس فرقی نکرده مشکلم بیشترشده که کمتر نشده.حالا علاوه بر حال بد خودم وابستگی همسر و نگرانی خانواده هاهم اضافه شده.
    خواهش میکنم ازتون به هیچ عنوان تن به اینجور ازدواجی ندید.منی که از نظرهمه فرد کاملا بی احساس و سردی بودم نمیتونم این شرایط رو تحمل کنه خدانکنه فرد بااحساسی درگیرچنین موضوعی بشه!!!

  26. سلام.من دختری بودم که پدرم اجازه نمی‌داد حتی تنها بیرون بریم.یا ی کلاس آموزشی.و در خانه کنار مادر ب کار ونظارت مشغول بودیم وهیچ ارزشی بخاطر دختر بودن نداشتم وهر روزم جهنم بود ومجبور شدم ب کسی ه خیلی زشت وبی فرهنگ بود جواب مثبت بدم وهیچ علاقه وشناخت نسبت ب او نداشتم وفقط میخواستم از اون وضعیت نجات پیدا کنم .ولی بعد از ازدواج تازه مشکلات اصلی ام شروع شد.با مردی رو برو شدم که ن اهل ن مسعولیت .ن عشق.غذا خوردن بلد نبود.تشکردن بلد نبود.زن داری بلد نبود.حتی اهل رابطه وعکس هم نبودو بهداشت رو رعایت نمیکرد وکثیوتازه فهمیدم که چ بلایی سرم اومده واز اون سال راه دادگاه رو برای طلاق پیش گرفتم ولی هر بار قاضی رد کرد وتا الان مدام در زندگیم دعوا ودرگیری دارم ومدت هاست طلاق عاطفی گرفتم .وهر روز عمرم بباد داره میره وهنوز پرونده طلاق دادگاه دارم ولی قاضی رای طلاق نمیده.خیلی عذاب میکش.خیلی سخته خیلی خیلی فقط کسانی که شرایط من رو دارن میتونن درک کننهرگز ازدواج بدون عشق وعلاقه رو قبول نکنین چون نابود میشین.مریض و خسته وایساده ودر حسرت زندگی دیگران که بوی عشق ومحبت میده.من پشیمونم چون تجربه نداشتم.چون فکر میکردم ازدواج فقط در بودن با یک مرد خلاصه میشه.در صورتی که ازدواج یعنی خواستن دونفر باهم بودن نشستن گریستن وپرواز کردن.

  27. مساله اینجاست که خیلی از ازدواجهایی که با علاقه صورت میگیرد هم‌ منجر به جدایی میشه چون تا با کسی زیر یک سقف زندگی نکنی نمیتونی بشناسیش . این ملاک علاقه بنظرم زیاد ملاک مطمئنی نیست چون‌ممکنه یکنفر باشه که از نظر اخلاقی و انتظارات خیلی خوب باشه ولی از لحاظ ظاهری تو دل آدم نباشه ولی نفر بعدی ممکنه از لحاظ ظاهری همونی باشه که همیشه میخواستی ولی از لحاظ اخلاق و توقعات مثل اولی نباشه که این موارد زیاده و حالا بین این دوتا کدومش بهتره

    1. دقیقا حق با شماست … اخلاق ۱۰۰۰۰ درصد بهتر از تیپ و اندام و قیافه است چون با حوری بد اخلاق نمیشه زندکی کنی

  28. سلام مهتاب هستم ۱۴سالمه و با کسی که دوسش ندارم ازدواج میکنم.اصلا نمیخواهم که با اون زندگی کنم.و حس میکنم ما برای هم ساخته نشدیم.
    و اما من عاشق یکی دیگه هستم . نمیتونم اونو فراموش کنم. از خدام میخام کمکم کنه تا به کسی که دوسش دارم برسم .توی این روزا خیلی افسرده و غمگین شدم..
    من اول این رابطه رو نمی‌خواستم ولی مامانم منو مجبور به این کار کرد.
    و فک میکنم نمیتونم دوسش داشته باشم.
    من فقط با کسی که دوسش دارم میخام زندگی کنم.
    خیلی برام سخته که با اون باشم.
    و مشکل دیگه اینه که بخاطر حرفهای مردم نمیتونم ترکش کنم چون ا باهم نکاح کردیم و الان کمی مشکل ساز شده .
    میترسم مردم پشت سرم حرف درست کنن
    مشاوره میخام نمیدونم باید چکار کنم.

  29. منم دقیقا شرایط شمارو دارم.درگیر افسردگی شدم.احساسم مثل قبل نیست به شوهرم.از خدا میخوام محبتش رو بیاره تو قلبم

  30. وقت بخیر
    فامیلم بخاطر مذهب مخالفت میکنن امرایم دوسال اس دوستش دارم امده خاستگاری پدرم سخت مخالفت کرده که سنی هست درحالیکه اوهم شده هم مذهب ما نمیفامم چی کارکنم هیچ راهی جز موردن برما نمانده پدرم بخاطر که میگه پیش قوم سرم خم میشه نمیتم میتانی برو خوده بکوش اما به اینا نمیتم

  31. سلام منم به خاطر اینکه خانوادم از بودنم خسته شده بودند و. دوستم نداشتند مجبور شدم ازدواج کنم و الان 7 ماهه عقدم و هیچ امیدی به حال و آینده ام ندارم همیشه ناراحتم ولی مجبورم قبول کنم چون زیادی هستم

  32. سلام منم به خاطر اینکه خانوادم از بودنم خسته شده بودند و. دوستم نداشتند مجبور شدم ازدواج کنم و الان 7 ماهه عقدم و هیچ امیدی به حال و آینده ام ندارم همیشه ناراحتم ولی مجبورم قبول کنم چون زیادی هستم

    1. چرا انجوری برای خودت باش خودت دوست داشته باش وبا سختیها مبارزه کن بجنگ نترس نترس

    2. هیچ بچه ای واسه خانواده اش اضافی نیست تو باید یه رفتاری از خودت داشتی که ازت خسته نشن

  33. سلام به همه عزیزانی که پیام منو میخونن
    من محمد 29 سالمه 4 سال پیش توی افسردگی شدید، به اصرار فامیل و خانواده ازدواج کردم اونموقع به خاطر شرایط روحیم قدرت تصیم گیری درستی نداشتم
    به هیچ عنوان بدون علاقه و منطق ازدواج نکنید
    یا اگر افسرده هستید بزارید بعدا درموردش تصمیم بگیرید، هر ازدواجی که از روی حس بد باشه عاقبت خوبی نداره، اگر میترسید که دیر بشه، یا خاستگار دیگه نیاد یا به خاطر فرار از وضعیت موجود یا به خاطر حرف مردم میخواید بدون علاقه و شناخت ازدواج کنید اشتباهه نکنید!!!!
    از خدا بخواید کمکتون کنه و هیچ وقت به کمتر از چیزی که دوست دارید رضایت ندید
    از نظر روحی و عزت نفس خودتون رو قوی کنید
    بعد از روی قدرت تصمیم بگیرید نه ضعف و نا چاری
    اونموقع من شرایط بدی داشتم، میگفتم همینکه یکی پیدابشه با این حال بدم کنار بیاد از سرم زیادیه،خودمو ضعیف میدیدم
    الان همه چیز تغییر کده روی خودم کار کردم
    قوی شدم مستقل شدم و تنها حسرتم اینه که کاش زود تر خودم و توانایی های خودم رو میشناختم کاش زودتر…
    ولی شاید برای خیلی هایی که پیام منو میخونن دیر نشده باشه.
    حالا من خودم سپردم به خدا همونطور که منو از اون وضعیت حال بدی نجات داد مطمئنم
    رابطه من با همسرم عاشقانه میشه یا یه رابطه ی جدید شکل میگیره،. توکل به خدا…
    اینم به نظرم مهمه که یه وجه اشتراکی داشته باشد مثلا مشتاق ساعت ها صحبت با هم باشید و خسته نشید
    در پناه حق باشید

    1. خیلی ممنونم محمدجان. واقعا تأثیرگذار بود.
      انشالله که موفق باشی تو تمام مراحل. زندگی🌹

    2. منم دقیقا شرایط شمارو دارم.درگیر افسردگی شدم.احساسم مثل قبل نیست به شوهرم.از خدا میخوام محبتش رو بیاره تو قلبم

    3. اتفاقی این پیام رو دیدم.۲۸ سالمه و پدر مادر پیری دارم.از ترس تنها موندن میخام به خواستگاری که بهش علاقه ندارم بله بگم

  34. 30 سالمه
    یک ماهه با پسر داییم عقد کردم. از بچگی باهم بزرگ شدیم. همه اخلاقای همو میشناختیم. پسر خیلی خوبیه. از نظر قیافه و شرایط خیلی خوبه
    مهربونه. هیچوقت به چشم بدی بهم نگاه نکرد نا اینکه یهو بحث ازدواج رو پیش کشید و از بس خوب بود با وجود اینکه دو دل بودم قبول کردم و زود عقد کردیم. ولی الان خیلی پشیمونم. چون هیچ حسی بهش ندارم. دلم نمیخواد بهش زنگ بزنم با مسیج بدم. هیچ عشق و علاقه ای بهش ندارم. نمیدونم باید چیکار کنم. اینقدر خوبه که اگر بحث جدایی پیش بکشم همه نسبت بهم گارد میگیرن. دلم میخواد بمیرم ولی بهم دست نزنه

    1. سلام

      من تو سن ۱۳ سال و نیم بودم که نشون پسرداییم شدم از ده سالگی تا الان که ۱۵ سالم هست و نشون هم هستم خیلی خاستگار داشتم مادرم برای ازدواجم خیلی عجله داشت اصرار داشت که با پسرداییم ازدواج کنم چون از لحاظ قیافه و مادیات و اینکه پسر خوب و خوش اخلاق و چشم پاکیه میگف خوشبخت میشم از اول قبول نمیکردم اما به زور این نشون شکل گرفت الان همه میدونن روم اسم گزاشتن ولی من هیچ حسی بهش ندارم حاضرم بمیرم باهاش ازدواج نکنم اما مادرم مریض هست و خیلی حرص و جوش میخوره نمیتونم بهمش بزنم چون خونوادم طرفم میکنن
      تورو خدا ازدواج بدون علاقه نکنیددددد تحت هر شرایطییی پشیمون میشید مطمئن باشید

      1. سلام من ۱۰ ساله که ازدواج کردم هیچ علاقه ای بهش ندارم دوتا بچه ام دارم و مطمئنم تا آخر عمرم نمیتونم دوسش داشته باشم زندگیم هیچ معنای نداره گاهی اوقات میگم چرا زنده ام

        1. سلام خسته نباشید من هم توهمچین دوراهی گیر افتادم من۲۰سالمه و برای دومین‌باره ک عقد کردم وقتی۱۴سالم بود با کسی ک‌عاشقش بودم بدون رضایت خانواده عقد کردم وآدم‌درستی نبود همش کتکو این چیزاسره‌چیزای الکی دعواداشتیم بعدجداییم ازاون خاستگارای زیادی داشتم ک هیچ کدومونمیتونسم‌قبول کنم بعد بدون علاقه بایکی ازدواج‌کردم الان اصلا خوشحال نیسم فک میکنم یه دنیا باهم فرق داریم هرچقد میخوام که دوستش داشته باشم نمیشه ازهیچ‌نظرم‌شبیه هم‌نیسیم نمیدونم چرااین حماقتو کردم الانم توی دوراهی گیر کردم ونمیدونم چیکار کنم میترسم بعد عروسی ک باهاش زیر یه سقف رفتم همه چی بدتر بشه ولی الان جرعتشم ندارم ک جدا بشم

        2. سلام سعی کن به چیزای دیگه فکر کنی علاقه پیدا کن ، ممکنه همین زندگی رو هم نداشته باشی ، من خیلی ها رو میشناسم که راضی نبودن ، طرف مرد بچه هاش موندن سر دستش، و حتی نمیتونه ازدواج کنه و حالا میگه کاش همون هم که نیست و علاقه ایی نداشتم کنارم بود ، این کنار هم بودنه امنیته و اطمینان خاطر مهم تو زندگی البته عشق و ‌..‌ هم مهمه ولی نه به اندازه آرامش ، اگه آرامش داری باهاش خوب عالیه …

      2. سلام شاید خیلی سخت باشه ولی هرچی که شد زیر بار این ازدواج نرید. شما حق دارید شریک زندگیتونو با علاقه انتخاب کنید.هر واکنشی که خانوادتون نشون بدن بازم بدتر از این نیست که با کسی که دوسش ندارین ازدواج کنین چون اونجوری هم به خودتون ظلم کردید هم پسر داییتون هم اینکه عواقب خیلی بدتری داره که اینجا نمیشه همشو گفت.

  35. سلام من بعد سه ماه 21 ساله میشم مجردم خانوادم اعتقاد داشتن منو ب سن کم شوهر ندن منم اززش قاعل شدم و ب حرفشون گوش کردن تا الانم خواستگارای زیادی داشتم از هم سن بگیر تا 36 ساله الانم ک پسر خالم خواستگارمه و خانوادم هم میخوان ک این ازدواج سر بگیره خیلی اصرار داره دو ماه میشه ک سر این مسعله هر رو جر بحثمونه من اوایلش فکرامو کردم و با پسر خالم صحبت کردم هیچ حس هیجانی در دلم بوجود نیومد قبلا هم با اون چش نگاش نکرده بودم و الانم هر چقدر تصور میکنم ناراضی قلبی دارم قلبم قبول نداره
    از لحاظ خانواده شعور ادب،اخلاق،وضع مالی میتونه همه چی رو فراهم کنه
    ولی براش هیچ احساسات خاصی ندارم فک میکنم از لحاظ قیافه اصلا لایقم نیس کنارش حس خوشی دل ندارم
    من الان چیکار کنم تصمیم اینک نمیتونم با اون فرد زندگی پر از عشق و علاقه ای رو داشته باشم من میخوام با علاقه ازدواج کنم اونم خانوادم زور میگ درکم نمیکنن بیزارم کردن از دنیا میگم قبول کنم تموم شه دیگ خسته هم شدم از تنهای از شکست خورن

    1. سلام تو رو خدا هواست باشه

      من یک مردم این بلا دقیقا به سرم اومده و دوتا فرزند دارم
      و از پدر مادرم قیامت هم نخواهم گذشت

      1. عزیزم شما که هنوز سنی نداری که میگی خسته شدم از تنهایی، شکست خوردن. تازه اول جونیته برو درس بخون، شاغل شو کار کن با دوستای دخترت تفریح وباشگاه برو . وقتی طرف رو دوست نداری ولی با اصرار خانواده ازدواج کنی وبعدها باهاش بداخلاقی کنی زندگی رو به کام اون بنده خدا وخودت تلخ میکنی . بهش بگو حسی بهت ندارم اونم حق داره از الان بدونه تا درست تصمیم بگیره شاید اونم دوست نداشته باشه با کسی که میگه از لحاظ قیافه لایقم نیست و دوستش ندارم ازدواج کنه . شاید دختر دیگه ایی پیدا کنه که قیافشو وخودشو دوست داشته باشه. شما هم با اونی که قیافش با شما بخوره ازدواج کنی

        1. دوستان عزیزم میدونم کسانی که مثل من چه توی افسردگی و حال بد و چه به خاطر ترس و اجبار خانواده و یا هر شرایطی که رضایت نداشتن، ازدواج کردن و پشیمون شدن،
          ولی باید مسولیت تصمیمی که گرفتیم رو بپذیریم، و کسی رو مقصر ندونیم ،
          به خودم میگم، میتونستی مخالفت کنی، میتونستی بزنی بری یه جایی میخواد خونواده بپذیره یانه ، یا از خونه بیرونت کنه، خوب بیرونت کنه، مگه چی میشه خدا مواظبته ، شاید اولش سخت باشه ولی قلبت راضیه هر جا که تن به سازش دادی هر جا که کوتاه اومدی بگو خودم بودم، و مسولیتش رو بپذیر ،یه سری ها هم سرکشی میکنن و روی خواستشون پافشاری میکنن از سمت خونواده ترد میشن ولی به خواستشون میرسن و آرامش دارن، کوتاه نیاید، و بهانه نیارید که خوارم ، بابام یا هرکی…. نزاشت و مجبورم کرد.. که آوارگی اول خیلی بهتر از یه عمر عذاب هست، موفق باشید.

    2. سلام منم مثل توام ۱۸ سالمه پسر خالم خواستگارمه ولی من چند بار جواب رد دادم قبول نمیکنن مامانم با حرفاش میفهونه که باهاش ازدواج کنم ولی من بهش علاقه ای ندارم یعنی اگه علاقه بود تو این همه رفت و آمد فامیلی به وجود میومد
      اصلا نمی تونم این احساس رو نسبت بهش پیدا کنم من احساس می کنم واقعا برام زوده و من و اون خیلی باهم فرق می‌کنیم
      تازه من شرایطی دارم که احساس می‌کنم ازدواج به این زودی برام یه اشتباهه من خیلی هدف ها دارم که دلم می‌خواد بهشون برسم واقعا نمی‌دونم چیکار کنم

  36. سلام خسته نباشید
    من دختری ۱۸ ساله هستم که از ۱۵ سالگی خواستگار داشتم اما به دلیل سن کمم هم خودم و پدرم مخالف بودیم..مشکل من اینه که رفتار های پدرم به قدری ناراحت کننده هست که حالم از هرچی مرده بهم میخوره..پدرم همیشه عصبانیه،خیانتکاره و بد دهن و عذر خواهی میکنم به زبان ساده حسابی رو مخ…ادم چاپلوسیه واسه مردم مخصوصا دخترای جوان ، هی خودشو مهربون میگیره واسه مردم جوری که میگن به به عجب پدرییی ولی از دل من که خبر ندارن، فقط این کارا رو جلو مردم میکنه اما تو خونه عین برج زهرماره.
    بعد تازه ما از لحاظ مسایل اعتقادی هم باهم فرق داریم من شخص مذهبی هستم اما پدرم کاملااابرعکس. همین کاراش باعث شده که دلم نخواد هیچوقتت ازدواج کنم فکر میکنم همه مردا خیانت میکنن ..از طرفی هم دلم میخواد از این شرایط خلاص شم ،ممیدونم ازدواج راه مناسبی برای فرار از مشکلات نیس ..اما لطفا راهنمایی کنید من رو که چیکار کنم..
    اینم بگم که هروقت هرکسی باهاش تماس میگیره که بیاد خواستگاری من، برای چند روز مهربون میشه و بعد هم روز از نو روزی ازنو…..

    1. ممیدونم ازدواج راه مناسبی برای فرار از مشکلات نیس
      کاملادرسته

      1. چهار ساله دارم برا عشقم میجنگم با ده تا خاستگار درگیر شدم زندان رفتم و ….
        خانوادش نمیزارن با هم ازدواج کنیم
        نمیتونم بعد اون با کس دیگه ای ازدواج کنم. اول همسایمون بود بعد که ما دیگه کارمون رسید به درگیری از پیشمون رفتن الانم به تازگی متوجه شدم که شوهرش دادن و صیغه شده سه ماهه چون سنش کم بوده ، ۲۷ خرداد امسال تازه میشه چهارده سالش. من از وقتی که یازده سالش بود دوسش داشتم بهش هم فهموندم و اونم بهم علاقه مند شد اما مامانش نمیزاره. همین یک ماه پیش پدربزرگش قول دخار رو داد باباش هم قبول کرد اما مامانش ضد من شد و شبانه خونشون رو بار کرد رفت یه شهر دیگه🖤🖤 از زمین زمان دلگیرم چهار ساله دارم زجر میکشم نمیتونم ازش بگذرم
        از روز اول به خدا سپردمش اما داره مال یکی دیگه میشه منو تحت فشار گذاشتن قسمم دادن که بزارم با غریبه ازدواج کنه. نمیتونم ازش بگذرم، فقط مردنم میتونه آرومم کنه

  37. وقت بخیر
    من همچین ازدواجی رو تجربه کردم یعنی درحال حاضر شرایطم همینه . اوایل خیلییییییی رنج کشیدم خانوادم خیلی بهم سرکوفت زدن
    همین چندروز پیش دوباره ارتباطم رو با همسرم شروع کردم همسرم دانشجوعه شهر دیگه است.
    نسبت به گذشته خیلی تغییر کردم شاید دیگران متوجه نشده باشند و ندونند که چه دوران سختی رو گذروندم
    حالا می خوام بخاطر شرایط مالی خوب (یا بهتره بگم عالی) و موقعیت اجتماعی بخاطر شغل همسرم و خوش اخلاق و چشم پاک بودنش به زندگی باهاش ادامه بدم . اما آرزوم بود که عاشق بشم من حتی در دوران نامزدیم عاشق همسرم نبودم . منظورم این هست که دوست داشتم احساسات خوب این دوران و این شرایطو تجربه کنم ، اما خب ….

    برام دعا کنید دعا کنید این موضوع ختم به خیر شه چه این زندگی مشترک ادامه پیدا کنه چه این زندگی مشترک ادامه پیدا نکنه.

      1. کامنت قبلی تقریبا مربوط به ۲۳دی هست
        هنوز نتونستم با این قضیه کنار بیام‌
        الان هم دوباره اتفاقی این صفحه رو دیدم و متوجه شدم که در گذشته هم این صفحه رو خوندم .
        کسایی که این صفحه رو می خونن
        شرایط مشابه من رو دارند
        دعا می کنم که اتفاق خوبی براتون بیافته
        لطفا شما هم برای من دعا کنید
        خدایا میدونم همه جوره هوامو داشتی
        اما التماست می کنم درباره ی این موضوع یک بزرگی رو واسطه قرار بده که حل بشه
        به سپیده ی صبح قسم ، شرمنده هستم .
        کمکم کن و منو ببخش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

در تلگرام

کانال ما را دنبال کنید

در اینستاگرام

پیج ما را دنبال کنید

در آپارات

کانال ما را دنبال کنید

نمادک و لوگو

مرکز مشاوره خانواده و روانشناسی آویژه

مشاوره تلفنی خانواده، ازدواج، روانشناسی و عشق

آویژه
تخصصی‌ترین مرکز مشاوره روانشناسی و خانواده