وقتی فرزندی از خیانت مادرش باخبر می شود، آنقدر دچار اضطرب و سردرگمی می شود که نمی تواند مانند گذشته با او ارتباط برقرار کند. بسیاری از فرزندان در چنین شرایطی با سوالات و احساسات پیچیده ای روبرو می شوند: «وظیفه فرزندان در برابر خیانت مادر چیست؟» یا «وقتی مادرم به پدرم خیانت می کند چیکار کنم؟ این سوالات ذهن آنها را درگیر می کند و احساسات پیچیده ای به وجود می آورد.
در این میان، جملاتی مانند «مامانم دوست پسر داره» ممکن است در ذهن فرزند نقش ببندد. این حقیقت برای فرزندانی که هنوز در حال پردازش این خیانت هستند، میتواند به شدت گیجکننده و آزاردهنده باشد.
پس از خیانت مادر، اکثر فرزندان همزمان دو احساس متناقض دارند. از یک سو میخواهند از مادرشان بپرسند چرا چنین کاری کرده است و از سوی دیگر ممکن است بخواهند پدرشان را از این موضوع مطلع کنند. اما در مورد هیچکدام از این کارها اطمینان ندارند که درست است یا خیر! فکر کردن به هر کدام از این گزینهها به آنها احساس وحشت و نگرانی میدهد، چون ممکن است به یکی از طرفین آسیب برسد.
با این حال، اقداماتی وجود دارد که میتوانید انجام دهید. هر خیانت داستان خاص خود را دارد و درمان آن هم باید به شیوهای متناسب با وضعیت فردی و شرایط خاص انجام شود.
تعریف خیانت چیست؟
وقتی مادرم به پدرم خیانت میکنه چیکار کنم؟
زمانی که با خیانت مادر مواجه میشوید، احساسات پیچیده و منفی زیادی ممکن است به سراغتان بیاید. اولین گام مهم این است که احساسات خود را شناسایی و ابراز کنید.
ابراز و شناسایی احساسات خود
خیانت یک عمل است. وقتی می گوییم «احساس نگرانی میکنم»، منظورمان از احساسات ناشی از آن است. باید در مورد احساساتی که باعث ایجاد این استرس و نگرانی شده است، دقیق تر صحبت کنید.
برخی از احساسات منفی که ممکن است با آنها روبرو شوید عبارتند از:
⭕ خشم
شما بی وفایی و خیانت مادرتان نسبت به پدر خود را دیده اید و یکی از طبیعی ترین احساسات در چنین شرایطی عصبانیت است. «چطور ممکن است؟! چطور توانستند؟! خیلی ناراحت کننده است!»
⭕غم و اندوه
ممکن است زمانی که یک خیانت را کشف می کنید، گریه کنید. شاید به این دلیل باشد که شما احساس از دست دادن والدین خود را می کنید. از دست دادن اعتماد، از دست دادن کسی که دوستش دارید، از دست دادن خاطرات خوشی که با آنها دارید، از دست دادن آینده ای که با آنها تصور کرده اید.
⭕شوکه شدن
بله، احتمالاً وقتی متوجه شدید که مادرتان به پدر شما خیانت کرده است، شوکه شده اید. شاید هیچ گاه تصوری از احتمال این موضوع نداشته اید.
⭕ترس
ممکن است نگران عواقب این خیانت مادر باشید. ممکن است این خیانت به معنای یک تحول بزرگ در زندگی شما باشد و این همه تصورات منفی در مورد آینده شما را می ترسانند.
⭕نفرت
شما حتی نمی توانید در مورد خیانت مادر فکر کنید زیرا باعث می شود حالتان به هم بخورد.
⭕بی اعتمادی
ممکن است محبت و دوست داشتن مادرتان را زیر سوال ببرید و شک کنید که آیا واقعا مراقبت شما هست یا خیر. از این گذشته، مادری که خیانت کرده است به وضوح احساس می کند که شما چیزی نمی دانید.
⭕شرم
ممکن است خودتان را سرزنش کنید و از آنچه اتفاق افتاده احساس شرمندگی کنید. شاید به این فکر کنید که دیگران ممکن است بفهمند مادر شما یک زن خیانتکاراست و با شما طوری رفتار کنند که شرمنده شوید.
⭕تنهایی
این خیانت مادر شماست و نه کس دیگری. ولی چون نمی توانید به کسی بگویید حس رها شدگی می کنید.
⭕سردرگمی
ممکن است به سادگی نتوانید آنچه را که اتفاق افتاده است درک کنید؟
این یک گام مهم برای شناسایی احساسی است که در هر لحظه دارید. ممکن است پس از خیانت مادر به پدر، بسیاری از این احساسات را داشته باشید. به احتمال زیاد در یک زمان چند مورد از این احساسات دور سرتان می چرخند. این مقاله را حتما بخوانید: آیا بعد از خیانت میشود زندگی کرد؟
در مقابل خیانت مادرتان بی احترامی نکنید.
هنگام مواجه شدن با خیانت مادر، ممکن است تمایل شدیدی برای احترامی داشته باشید.
لطفا نکنید!
ممکن است از آنچه اتفاق افتاده احساس خشم داشته باشید و احساس کنید که آنها مستحق مجازات هستند، اما این کار سازنده نیست.
اگر یک راه برای بدتر کردن آسیب خیانت و به تأخیر انداختن روند بهبودی وجود داشته باشد، آن برنامه ریزی برای بی احترامی و انتقام است.
در برابر وسوسه بی احترامی و درگیری با مادرتان مقاومت کنید. این احساسات در نهایت محو میشوند و میگذرند و خوشحال میشوید که از بی احترامی به مادرتان خودداری کرده اید.
در مقابل خیانت مادر بی احترامی نکنید
ابتدا سعی کنید آرام شوید.
وقتی مادرتان به پدر شما خیانت کرده است، در کوتاه مدت بهترین راه حل این است که فعلا از او دوری کنید.
این بدان معناست، فعلا به آنها پیام ندهید، شبکه های اجتماعی آنها را هر 5 دقیقه چک نکنید!.
به احساساتی که در بالا در مورد آنها صحبت کردیم فکر کنید که چه آتشی در شما ایجاد کرده اند. ابتدا سعی کنید این آتش که به شدت می سوزد فروکش کند.
قابل احتراق ترین سوخت برای آن آتش تماس با کسی است که خیانت کرده است. بنابراین، برای اینکه آتش خاموش شود، باید سوخت به آن اضافه نکنید. خوب دقت کن ببین چی گفتم!
شما باید کمی وقت بگذارید و رابطه خود را مادرتان مدیریت کنید.
با فروکش کردن آتش، عواطف شما در نهایت شروع به آرام شدن خواهند کرد. اکنون در موقعیت بسیار بهتری خواهید بود که به وضوح فکر کنید و رویدادها را پردازش کنید و تصمیم بگیرید که چه کاری بهتر است که انجام دهید.
در اینجا بهتر است زود قضاوت نکنید، پیشنهاد می کنیم مقاله نشانه های خیانت زنان را خوب بخوانید.
با یک مشاور صحبت کنید.
در این مواقع، بهتر است در مورد احساساتی که در مورد خیانت مادر دارید با یک فرد مورد اعتماد صحبت کنید.
با این حال، نکته مهم این است که با کسی صحبت کنید که بتواند نسبتاً بی طرف بماند و به شما کمک کند.
دلیل این امر این است که آنها می توانند مشاوره ای صادقانه و بازخوردی سازنده در مورد مشکل شما برای مقابله با این موقعیت ارائه دهند.
چیزی که شما به آن نیاز ندارید این است که یک فرد بی اطلاع، هیزم به آتشی که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم، اضافه کند. این ممکن است در آن لحظه برای شما احساس خوبی داشته باشد، اما به شما کمکی نمی کند که مشکلاتتان را حل کنید.
اگر کسی را ندارید که بتوانید در این مورد با او صحبت کنید، توصیه می کنیم با یک متخصص مشاوره خیانت صحبت کنید.
مطرج کردن موضوع خیانت مادر با یک مشاور
دلایل خیانت را بررسی کنید.
در مورد چگونگی وقوع این خیانت فکر کنید.
بی احتیاطی بود؟ ناشی از کمبود صمیمیت بود؟ یا این یک اقدام عمدی و آگاهانه بود؟
همه ما گاهی در کسری از ثانیه کاری را انجام می دهیم و فوراً از آن پشیمان می شویم. خیانت های اتفاقی مانند افشای اطلاعات شخصی بدون شک آسیب زا است، اما تا حدودی قابل بخشش است.
سطح بعدی یک خیانت سهوی است، خیانتی که به دلیل ضعف یک نفر به وجود می آید.
برای برخی از افراد، کنترل برخی تمایلات بسیار دشوار است، حتی اگر به شما قول داده باشند که این کار را انجام نخواهند داد.
البته خیانت هایی وجود دارد که عمدی است، یا از روی بدخواهی، فرصت طلبی یا بی تفاوتی و بی عاطفگی روی می دهند.
درک اینکه خیانت مادر شما کدام یک از این خیانت ها می باشد می تواند به شما کمک کند تا بر احساسات منفی غلبه کنید و از حادثه عبور کنید.
رابطه مادرتان را بررسی کنید.
مادرتان چقدر درد عاطفی دارد؟
همه چیز به نزدیکی رابطه والدین شما بستگی دارد. خواهید دید که پدر و مادر شما چقدر برای یکدیگر ارزش قائل هستند.
خیانت مادری که از سمت همسرش هیچ محبتی نمی بینید، با خیانت همسری که غرق محبت شوهرش می باشد، بسیار متفاوت است.
اینکه مادرتان چقدر برای رابطه ارزش قائل هست، تعیین می کند که آیا او تصمیم دارد رابطه خود را نگه دارد یا پدرتان را برای همیشه کنار می گذارد.
رابطه مادرتان را بررسی کنید
با مادرتان صحبت کنید.
این گام بزرگی است که برداشتن آن نیاز به جرات و اراده دارد. اما به مادری که خیانت کرده چه می گویید؟
خوب، وقتی احساس آمادگی کردید، با او صحبت کنید و بگویید که خیانت چه احساسی به شما داد و هنوز هم در مورد آن چه احساسی دارید.
یک نکته مهم این است که آنچه را که می خواهید بگویید به گونه ای باشد که بر احساسات شما متمرکز شود نه او. به این ترتیب، می توانید از قرار دادن مادر در حالت دفاعی اجتناب کنید و گفتگو را دوستانه نگه دارید.
بنابراین، جملات خود را با “من” شروع کنید. گفتن: «من وقتی فهمیدم احساس شوک کردم» بهتر از گفتن «تو به پدر خیانت کردی که…»
از این کلمات برای بیان تاثیری که اعمال مادرتان روی شما گذاشته استفاده کنید.
نه تنها این مسئله، بلکه حتی مشخص کنید که دقیقاً چه چیزی بیشتر به شما آسیب زده است. اینکه دیگر احساس میکنید که نمیتوانید به او اعتماد کنید یا خیانت او در بخشهای دیگر زندگیتان چه عواقبی داشته است؟
می توانید به عنوان مثال بگویید: “وقتی خیانتت کسی بفهمه این من را در موقعیت دشواری با همسرم قرار می دهد و من نگران زندگی آینده خودم هستم.»
اگر به شما کمک می کند تا افکار و احساسات خود را در قالب کلمات بیان کنید، بهتر است نامه ای برای مادرتان بنویسید. می توانید آن را به او بدهید تا بخواند. این به ویژه در مواردی مفید است که در شرایطی که از او خجالت می کشید.
برای اطلاعات بیشتر پیشنهاد می کنیم مقاله خیانت همسر را بخوانید.
خیانت مادر همیشه به معنای بدی شخصیت او نیست
گاهی اوقات، خیانت ممکن است ناشی از مشکلات شخصی، احساسی یا روانی باشد که مادرتان تجربه کرده است. این نکته که خیانت لزوماً نشاندهنده یک شخصیت بد یا گناهکار نیست، میتواند به شما کمک کند تا از یک زاویه دیگر به ماجرا نگاه کنید. درک دلیل و شرایط ممکن است به شما کمک کند که از احساسات منفی کمتری رنج ببرید.
به دنبال یافتن یک راهحل مشترک باشید
در شرایطی که احساس میکنید آماده صحبت با مادرتان هستید، سعی کنید به جای مواجهه مستقیم و پرخاشگری، راهحلهایی مشترک بیابید. میتوانید از او بخواهید که توضیح دهد چرا این کار را کرده است و اینکه آیا راهی برای جبران یا بهبود رابطهتان وجود دارد.
این گفتوگو باید با هدف درک متقابل و حل مسئله صورت گیرد، نه به منظور انتقام یا سرزنش.
به خودتان زمان بدهید تا تصمیمات مهم بگیرید
اینکه چطور میخواهید با خیانت مادر برخورد کنید، زمان و تفکر زیادی میطلبد. به خودتان اجازه دهید که این تصمیمات را به صورت آرام و در کمال تفکر بگیرید. این تصمیمات باید مبتنی بر احساسات و ارزشهای شخصی شما باشد و نباید تحت تأثیر فشارهای موقت قرار بگیرند.
در نهایت، برخورد با خیانت مادر یک فرآیند پیچیده است که نیاز به صبر، تفکر و درک متقابل دارد. با دنبال کردن این راهحلها، میتوانید به تدریج با این بحران عاطفی کنار بیایید و بهترین تصمیمات را برای خودتان اتخاذ کنید. در ادمه حتما مقاله وظیفه فرزندان در برابر خیانت پدر را بخوانید.
مشاوره خیانت آویژه
در این مقاله مرکز مشاوره خانواده آویژه در خصوص نحوه صحیح برخورد با خیانت مادر نکاتی را بیان کردیم. اگر شما هم نکاتی به ذهنتان می رسد و در این پست از آن صحبت نشده است، بهتر است تا آن را در قسمت نظرات بنویسید تا دیگران هم از آن استفاده کنند و از سوی دیگر در مقاله دیگری در حیطه مشاوره خیانت به صورت اختصاصی به آن پرداخته شود.
سلام، من 14 سالمه و دختر هستم، امروز متوجه شدم مادرم داره به پدرم خیانت میکنه، چتش رو توی تلگرام با یک مرد دیدم، حالم خیلی بده، و وقتی بهم محبت میکنه، احساس نمیکنم واقعی باشع، امروز از ناراحتی و خشم دست خودم رو 10 ثانیه با فندک سوزوندم، باعث میشه یکم سبک تر بشم، حالم خیلی بده، دلم میخاد با یکی صحبت کنم اما نمیتونم، حتی نمیتونم گریه کنم
منم مامانم بایه مردی چت میکنه میگه هادی نارا حت خودت نکن دردت بجونم من هیچوقت ازت دست نمیکشم مرده هم حرفای عاشقانه میزد منم همین امروز فهمیدم یه فکر به ذهنم رسید که خودم بهش بگم من دیگه تورو نمیخوام بسه دیگه من بچه دارم بعد شمارشو حذف کنم بلاکش کنم بنظرتون این کارو بکنم حالم ازشون بهم خورد
سلام من ۱۲ سالمه و چندروزه متوجه خیانت مادرم شدم.
یه سری گردنبند و جواهرات عجیب تو اتاق مادرم قایم شده بود که مطمئنم کار پدرم نبود.
حتی فهمیدم مادرم یه گوشی دیگه داره دور از چشم من و پدرم.
واقعا نمیفهمم چرا…
پدرمم خیلی مظلومه هرچی مادرم میگه فقط میگه چشم..
میخوام جلوی این اتفاق رو بگیرم..از مادرم متنفر شدم..
لطفا کمکم کنید…واقعا سنم کمه برای این اتفاقات…
فقط ارزوم بود هیچوقت نمیفهمیدم یا موقعی که داشتم بهش همه چیو میگفتم یجوری قانعم میکرد که اشتباه میکنم چند ماه دیگه کنکورمه واقعا تواناییشو ندارم خودمو نجات بدم..:)
بچه منم مثل شمام بهترین کار اینه اصلا به روی خودتون ندارید یه برنامه ای هست ماشین حسابه نصب کنید رمز بذارید با شماره مامانتون تو هر برنامه ای چت می کنه با همون شماره نصب کنید و اسکرین شات بگیرید اگر گوشیتون شیائومی هست به قسمت آلبوم برید و بکشید و یه رمز بذارید و میشه آلبوم خصوصی شما و کم کم یه نخ به مادرتون بگید و ازش خواهش کنید دیگه ادامه نده
منم نمیدونم چکار کنم اولتر بابام خودش خبر شد ولی اینقدر خوبه که به مامان میگه طلاقت میدم ولی مامانم قبول نمیکنه یعنی چرااا وقتی بابام میگه تو اینکارو کردی اصن میگذره مثه اینکه چیزی نشده امشبم دعوا بود
کامنت هارو خوندم منم چند ماهه ک متوجه خیانت مادرم شدم البته توی بچگی هم میدونستم ک پدرم ی کارهایی میکنه اما انقدر مادرم و دوست داشتم ک فکرشو نمیکردم وقتیم ک متوجه شدم چند سال بود ک داشته اینکارو میکرده و کسی نمیدونسته وقتیم ک باهاش حرف زدم دلایل مذخرفی اورد برای کارش و ازم خواست به کسی چیزی نگم..کادرم خیلی هوامو داشت انقدر باهاش راحت بودم ک از دوست پسرم هم خبر داشت و باهم بیرون میرفتیم و..تا اینکه مامانم(۳۹سالشه) با رفیق دوست پسرم که (۳۰ سالشه) رفت تو رابطه(من خودم ۱۸ سالمه) و بعد از اون سر یسری مسائل با دوست پسرم کات کردم و الان با کس دیگه ای هستم اما مادرم همچنان با اون اقا هست و رابطشونم خیلی خوبه من اوایل خیلی اذیت شدم ولی الان حتی با اون اقا هم رابطه خیلی خوبی دارم از وقتی ک درک کردم کار مامانم به خاطر بی مهری ها و بی توجهی های پدرمه باهاش کنار اومدم و دیدم مادرم واقعا لایق مردی مثل اون آقاست ک دوستش داشته باشه و ازش حمایت کنه .. اما کاش طلاق میگرفتن که خیانت نباشه.
سلام ،منم 16سالمه فهمیدم خواهرم به دامادمون خیانت کرده.خواهرم وضع مالی خوبی دارن همه چی دارن،ولی دامادمون یه ذره چاق هستش،
من با چشم های خودم دیدم خواهرم با یه پسره عوضی تو ماشین بودن.اولش گفتم شاید اشتباه فکر میکنم ،ولی دیدم دستشون تو دست هم بود🫣
اون دورو هستش ،اون جوری با شوهرش رفتار میکنه که دوستش داره ولی فقط برا پولشه،
منم یه بهونه صوری درست کردم ،بزرگش کردم و دعوا راه انداختم ،وتف کردم توی صورتش .و همه چی به همین راحتی تمام شد.ولی به روش نیاوردم خیانت به شوهرش رو
درود مادر منم همینطوره اولین بار توی چهار پنج سالگیم توی تاکسی نصف شب به راننده xداد جلوی من الان ۲۴سالمه الان ساعت ۳:۰۹صبحه مادرم هنوز خونه نیومده من فقط آرزوی مرگ دارم اول خودم و همه 🕶️
من مادرم مشاور خانواده هست و یه مدته که همش تو موبایلشو با پدرم خیلی خوبه ولی با یه مردی چت میکنه خیلی با هم صمیمی هستن من فقط دارم گریه میکنم نمیدونم چه کنم گفتم پدرم برا مادرم گل بیاره باهم بریم سفر شاید بهتر شه دعا کنید برام فقط ۱۳ سالمه
سلام من ی دختر ۱۴ ساله هستم.مادرم فقط برای فرار از خانواده اش ازدواج کرد و هیچوقت پدرمو دوست نداشت و براش احترامی قایل نبود.اما پدرم هیچوقت باهاش بد نبود خانواده اش هم همینطور اما خانواده مادرم همیشه به پدرم بی احترامی میکردن.خلاصه وقتی فقط ۸ سالم با یکی از مردای متاهل فامیل وارد رابطه شد و منو دوتا خواهرام هم از قضیه خبر داشتیم ولی من اون موقع هیچ درکی نداشتم از این موضوع خلاصه بعدا به دلایلی بعد از ۳ یا ۴ ماه قضیه تمام میشه تا همین چند سال پیش،از حدودا دو سال پیش شروع شد با ی نفر بود من باهاش حرف زدم ولی مامانم فقط طفره رفت و دروغ گفت منم بیخیال شدم ولی الان دوباره با چند نفر دیگه تو رابطه است و فکر میکنه ما هم نمیفهمیم.همش به ی بهانه پدرمو اذیت میکنه کلا مادر من شخصیت عصبی و قدرت طلبی رو داره دوس داره به همه دستور بده .منم خیلی دوست دارم مثل همسن و سالام خوشحال و سرزنده باشم ولی نمیشه من فقط درد کشیدم و هیچوقت بچگی نکردم تمام چیزی که میخوام اینه که ازدواج کنم یا برم دانشگاه ی شهر دیگه تا فقط به این خونه نرم😢😔
سلام:) پیاماتونو خوندم و چقدر ناراحت شدم… من 14 سالمه یروز گوشی مامانمو برداشتم که به مربی کلاسم پیام بدم دیدم که یه نفر(نام نمیبرم)قربون صدقه مامانم رفته…میدونید جالب کجاسن؟این که اون ینفر متاهله و شوهر مربی باشگاه مامانمه چتاشونو خوندم و حاالم بهم خورد….گناه من این وسط چیه؟ گناه بابای بیچارم چیه؟ من باید چیکار کنم؟
منم واقعا خستم الان ۱۸ سالمه تاره کنکور دادم و باید برم دانشگاه. از ۱۱ سالگیم دیدم که مامانم به بابام خیانت کرد با کی؟ مرد متاهل قاضی دادگاهی که منشی دفتر مامانم بود:) همینقدر پست بود که موند تا ۱۲ سالم شد روز تولد ۱۲ سالگیم طلاق گرفتن بابام بدون خونه آواره شد اون مرتیکه هم یه شب در میون خونه ما بود. بعد سه سال که بدبختمون کرد جدا شدن:) خونه مون فروختیم رفتیم جای دیگه همه زندگیم ویران شد بعد از اینکه از اوم مرتیکه جدا شد تا الان با تقریبا ۲۰ نفر رل زده؛ دیوونه شدم واقعا هر دفعه با مرد زن دار و بچه دار الانم دو هفته اس با یه مرده که طلاق گرفته و صرفا واسه اینکه قربون صدقش میره باهاش مرده فکر میکنه با چه زن خوبیه در حالی که تا همین دو هفته قبل نزدیک دو ماه بود با یکی از کردستان چت میکرد و عکس میفرستاد و تازه فاز گرفته بود زبونشون و اصطلاحاتشونو یاد میگرفت مینوشت تو دفتر نگم که چه چیزایی بود این واقعا خرابه با هیچکس نمیتونم حرف بزنم نمیتونم برم پیش بابام زندگی کنم چون اخلاق نداره و دائم خرد میکنه منو حتی نمیمیرم راحت شم. امروز از ۷ صبح رفت بیرون بهم گفت میره خونه مامانبزرگ تو روستا اکثر اوقات میره و بعضی وقتا حال ندارم نمیرم باهاش نگو خانم از ۷ صبح تا ۷ ظهر با همین دوست پسر جدیدش بیرون بود:) الان نشستم دارم گریه میکنم کامنتاتون میخونم آتیش میگیرم کاش تموم شه همه چی فقط میخوام با یکی درد و دل کنم هیچکسی هم نیست خسته ام خسته
من مامانم حدود یک سال میشه که به بابام خيانت کرده من 6 ماه صبر کردم و دیگه به مامانم گفتم گفتم یه مرده همش بهت پیام میده اون کیه گفت او زنه عکس
شوهرشو گزاشته و ولی اسم مرده نیما بود میگف اسمش سارا هس ولی وقتی میام پیش گوشی رو کج میکنه یا خاموش میکنه وقتی میخواد باهاش حرف بزنه میگه برو اونور بشید یه میگه چیه پیش من نشستی من از اسم نیما خیلی بدم میاد و من الان 10 سالمه من سنم خیلی کمه برای این چیزا
۱۷سالمه و از بچگی بعضی از خیانت های مادرم دیده بودم الان نزدیک دوساله با یکی هست بهش هم گفتم ولی جوری رفتار کرد که مقصر نیست بابام بعد یه مدت فهمید ولی چیزی بهش نگفت الان حدود سه ماه بابام سکته مغزی کرده روی تخت ازش مراقبت میکنم اما الان هم باز داره بهش خیانت میکنه
بعضی از نظرات رو که میخونم تنم میلرزه. مادر از جوانی خودش مایه گذاشته. از شیره جونش به نوزادش غذا داده. چه شبها که بخاطر بچش از خوابش زده. من یادمه یه بار مریض شدم چقدر ازم مراقبت کرد. حالا انصاف نیست که اینطور توی سختی رها بشه. مادر همیشه مادره حتی وقتی گناه کرده و اشتباه بزرگی رو مرتکب شده. برای خودم سخته گفتنش. ولی کاری به مادر نداشته باشید. هر گناهی میکنه گردن خودش. ما باید وظیفه خودمونو به عنوان فرزند بجا بیاریم. تا میتونید بهش محبت کنید. نه که کارش رو تایید کنید. فقط وظیفه انسانی خودمون رو بجا بیاریم
کاش میتونستم ذره ای از محبتهای مادرم رو جبران کنم
مادر 🙁
من الان ۱۳ سالمه و متوجه خیانت مادرم شدم رابطه مادرم و پدرم با هم نه زیاد خوبه نه زیاد بد از پارسال متوجه خیانت مادرم شدم که همش با هم چت میکردن حتی از بعضی چت هاشون هم اسکرین دارم از حرف هایی که به هم میزنن واقعا شوکه میشم شبا همش گریه میکنم که ای کاش میمردم و مادری به این خرابی نداشتم واقعا دیگه مادرم رو اصلا دوست ندارم کسی رو هم ندارم راهنماییم کنه با مادرم هم که صبحت میکنم میگه این همسایست و زن فلانی و… از این جور بهونه ها ولی کی با یه زن اینجوری حرف میزنه؟
واقعا دیگه نمیکشم یعنی این موضوع واقعا منو افسرده کرده هر وقت مادرم رو در حال چت کردن میبینم دوست دارم گوشی رو همونجا از دستش بگیرم بزنم بشکنم لطفا شما راهنماییم کنید چیکار کنم با این مادر خراب واقعا به راهنماییتون احتیاج دارم زندگیم داره نابود میشه
سلام. منم مثل خودت همین مشکل رو دارم. وقتی فهمیدم خیلی برام سخت بود و هنوزم برام عادی نشده. بدترین اتفاق تمام عمرم بود. یکسری عوامل هست که باعث این اتفاقات شده و دست ما هم نبوده. هرکسی مشکلاتی داره که گاها قابل بیان هم نیست.
این کارها رو انجام بده: به زندگی خودت فکر کن. یعنی کاری نداشته باش که مادرت چکار میکنه. حتی سمت گوشی مادر نرو. کنجکاوی نکن.
برای زندگیت هدف بگذار و به این فکر کن که باید هرچه زودتر مستقل بشی و برای خودت زندگی کنی با فردی که دوست داری ازدواج کنی. من توی ۴۰ سالگی فهمیدم. یه دختر وابسته که جایی رو ندارم برم و هیچ وقت به تنها زندگی کردن فکر نکرده بودم، پس مجبورم خودمو مشغول کنم تا فکرم سمتش نره. و مادرم هم از این بدتر نشه
مادر مهربونم :((
اینم بگم که حتی بدترین مادرها برای بچه شون بهترینها رو میخوان. مراقب باش که به مادرت بی احترامی نکنی. هرچقدرم آدم بدی باشه ولی برای فرزندش یک مادر نگران و حساسه. اتفاقا دیدم که اینجور مادرها خیلی بیشتر از بقیه مراقب بچه هاشونن
آقا همه گفتن منم میگم
من یه دختر کلاس شیشمی ام و از وقتی مامانم رفت سر کار یعنی فکر کنم کلاس اول بودم با یکی اونجا آشنا شد و تا کلاس چهارمم یعنی تا ۴ سال زنگ میزدن و به هم پیام میدادن و منو با خودشون یه ۳ ۴ باری بردن بیرون برای همین کلاس سوم وقتی یکم عقلم رسید رفتم سراغ گوشیش و یه چیزایی دیدم که چشمتون روز بد نبینه از اون روز از مامانم متنفر شدم و خب یه بار دیگه که دیدم پشت تلفن گریه میکنه اینا گوشیشو چک کردم به غیر واتساپ که پاتوق خیانتشون بود داخل یه برنامه عجیبی داشت با یه نفر حرف میزد که نمیدونم اون کی بود که پیام هایی هم که توی اون داده بود اصلا دوست داشتم خودکشی کنم یه روز که آخرین باری بود که گوشیشو چک کردم و به اسم مریم سیو کرده بودش و پیاماشو دیدم انقد حالم بد شد که گولم زده و انقد کصکشه که دیگه اون آدم نشدم و دیگه از اون به بعد یعنی ۲ ساله جرئت ندارم گوشیشو چک کنم و اون چیزی که منو شکاک تر میکنه اینه که ۲۴ ساعت تو گوشیه و گوشیشو هی کج میکنه و نمیزاره من ببینم و یا خاموش میکنه خلاصه من مامانم یه اخلاق پرخاشگری هم داره ولی بابام بهترین آدم دنیاست انگار خدائه که انقد مهربونه و به بقیه کمک میکنه دلم برای بابای بدبخت سادم میسوزه که گیر یه همچین جنده ای افتاده قبل اینکه بفهمم اینکه خیانت میکنه خیلی مامانمو دوست داشتم ولی الان از مامانم متنفرم و به مامانای بقیه حسودیم میشه انقد مهربونن و اصلا تو گوشی نمیرن واقعا دوست دارم با یکی حرف بزنم خالی شم ۶ ساله ریختم تو خودم واقعا دوست دارم بمیرم
سلام من ۱۲ سالمه از ۱۰ سالگی مورد توجه خیانت مادرم بودم اول با یه مرد
که فامیل دور بود و دوتا هم بچه داشت
بعد از اون با یه پسر توی شهرستان که
از خودش کوچیک تر بود بعد ما رفیتم
شهرستان خودمون که اون مرده هم همونجا بود رفتین کافه بعد دوست پسر
فامیلمون هم اومد اونجا بعد من عکس
این پسر و دیده بودم اونم اومد
بعد مامانم گفت که این دوست این آن
پرستو اینا من حالم بد شد فقط دختر
داییم اونجا بود که بهش گفتم
هعی حالا ازاین میگذریم که واسه
پارسال یود
همین دیروز من با مامانم میرم کلاس
نقاشی دیدم مامانم خوشتیپ گرده
ارایش کرده و …..
بعد هیچی رفتیم من ۲ ساعت کلاس داشتم اومدم بیرون همینجوری رفتیم
مامانم گفت بیا بریم ایم پاساژه بعد
یهو وسط راه گفت بیا بریم باقلوا
بخوریم بعد همون موقع یه مردی
پشت سرم یود من شک کردم تموم شد
با مامانم رفتیم لوازم ایشی فروشی
که دیدم اون مرده همونموقع در اومد
شک کردم بعد رفتم جلو تر این مرده چسبیده بود به شیشه ی طلا فروشی
مامانم چسبید کنارش منم برد بعد
رفتیم توی مغازه بعد اومدیم جلو تر
دیدم دوباره این مرده با مامانم رفتیم
سوار اتوبوس شدیم
بعد قشنگ دیدم بای بای کردن اهمیت ندادم
بعد تو اتوبوس قشنگ مشخص بود حالم
خوب نبود حتی نمیشستم رو صندلی
هیچی دیگه از اون موقع که اومدیم
۴ بار گریه کردم انقد حالم بد میخواستم
خودکشی کنم کلی با کاتر دستمو بریدم
دلم میخواد باهش صحبت کنم روم
نمیشه دلم برای بابام میسوزه
میره سرکار با دستاش که تمام از سرما زخم شده میاد خونه که یه لقمه نون بده
ما بخوریم اونوقت مامانم چیکار میکنه
منم دقیقا مثل توام 13سالمه وقتی 8سالم بود مامان بابام جدا شدن من دیگه با خانواده پدریم ارتباطی ندارم الان دو سالی میشه که فهمیدم مامانم با مردای غریبه حرف میزنه ولی کاش فقط حرف زدن بود باهاشون رابطه بر قرار میکنه به داییم یا مادربزرگم و درکل خانواده مادرم نمیتونم چیزی بگم چون اگه بگم مامانم قطعا ازخونه بیرونم میکنه و جایی برای رفتن ندارم دوبار به خودش گفتم اما همش بهونه آورده حتی یه شب وقتی یه مردو آورده بود خونه بیدار شدم بعدش که ازش پرسیدم گفت از اورژانس اومده بودن میدونستم دروغ میگه اما چاره جز باور کردن نداشتم یعنی ازش میترسم و نمیتونم چیزی بگم
هربار که بهش میگم یه بهونه میاره بهش پیام که میدن میگم این کیه میگه نمیشناسم الان بعضی شبا اصلا نمیخوابم چون میترسم مامانم کسی رو بیاره خونه
واقعا نمیتونم تحمل کنم خواهش میکنم کمکم کنید
منم از همین میترسیدم که مادرم نگران این نبود که اون نامرد ممکنه به منم نظر داشته باشه. با اینکه اینهمه سال من پاک زندگی کردم. حالا من هروقت میخوام بخوابم حتی در حد استراحت کوتاه درو قفل میکنم. یه جا مشغول شدم و بیشتر وقتا خونه نیستم.
پیشنهادم به شما: هرگز جلوی اون مرد نرو. با مادرت سربسته و غیرمستقیم مطرح کن که از این کارا خوشت نمیاد. حدود خودتو یه طوری براش مشخص کن. مثلا خیلی حجابت رو رعایت کن و لباس باز نپوش. درسته که حجاب ما هم نمیتونه جلوی فرد متجاوز رو بگیره ولی حداقل بهانه به دستشون نمیدیم و نمیتونن توجیه کنن که ما خودمونم مقصر بودیم.
خدا کنه اون نامرد اینا رو نخونه. حتی نوشتن ازش برای من سخته
بدبخت تو گریه میکنی که مادرت فقط با ینفر چت میکنی اینجور به خودت میکنی من چی یه مادر خراب هر شب شب مردا خونمونن یه روز خوش ندارم همش تو اتاق زنداینیم بماند که اتاقم که اصلا کولر نداره از گرما از ریخت و قیافه افتادم من چهرم خیلی قشنگ بود چقدر حیف شدم بماند هر شب صداشون همش رو مغزمن یه طوری رفتار میکنه همش بهم میگه تو لوسی مادری که میذاره به دخترش تجاوز کنن دست و پل کنن یه پدر گنای زنجیری با یه عمه زنجیری دوتاشون تیمارستانین ای خدا نبود سهم ای خدااااااااا کجایییی خدااااااا منو بکشششش خداااا
سلام عزیزم
مادر شما مریض روانی هست و شما به نظر بنده حتما باید به ی مرکز دولتی مثلا بهزیستی مراجعه کنی و کمک بخوای و موظف هستند رسیدگی کنند و دیگه نزار اوضاع خودت بدتر بشه و در مقابل سلامتی و زندگی خودت مسئول هستی حتما شرایط بهتری در انتظار شماست به خدا توکل کن و همین فردا انجامش بده
به خدا من الان ۳۷سالمه و از وقتی که یکبار تو سن تقریبا ۱۰سالگی خیانت مادرمو دیدم تا به الان نتونستم رابطه خوبی باهاش داشته باشم ولی از طرفی هم میدیدم شرایط مالی بدی داشت شاید به اون دلیل بود
من الان ۲۵ سالمه و۹سالم بود که متوجه خیانت مادرم شدم و از اون سال تا الان انواع و اقسام عذاب ها رو کشیدم و میدونم هرچقدرم تلاش کنم بازم این درد تا ابد همراه من خواهد موند.سعی میکنم خلاصه بگم تا از اشتباهت منو خانواده ام درس بگیرید:
۱. تلاش برای مچ گیری و مدرک جمع کردن و منصرف کردن مادر پدرتون از خیانت نکردن بیهوده ست، اگه شک به دلتون افتاده برای این که تحمل یه حقیقت تلخ راحت تر از سردرگمی و دودلیه،سعی کنید متوجه شید واقعیت چیه، ولی مدرک جمع نکنید،اگه اون مدرکا دست کسی بیفته براتون ممکنه خیلی بد بشه و رنج هاتون هزار برابر شه. درضمن کسی که خیانت میکنه فقط درصورتی میتونه عوض شه که خودش پشیمون و ناراحته و فقط هم متخصص و روانشناس میتونه کمکش کنه. پس التماستون میکنم روان تون رو برای اصلاح پدرمادرتون نابود نکنین،چون بیهوده ست.
۲. نزارید هیچکس بفهمه،با هیچکس درد دل نکنید جز روانشناس و مشاور، یا اشخاص ناشناس توی مجازی. به دوست و فامیل و دوست دختر،دوست پسرتون نگید! اگر هم روزی خیانت پدرمادر لو رفت و خواستن همو رسوا کنن حتی سعی کنید جلوشونو بگیرید و بگید آبروی همه ما به خطر میفته و برای همه مون از جمله منی که گناهی نکردم بد میشه! نرید به دایی و عمو بگید،اگه بلایی سر مادرتون بیارن بدتر عذاب میکشید!
۳. دلتون به حال مادر پدراتون نسوزه، دلتون به حال خودتون بسوزه چون پدرمادری که خیانت میکنه علاوه بر همسرش داره به فرزندشم خیانت میکنه.به چشم یه ناپختگی و بیماری به رفتار مادرتون نگاه کنید و دنبال دلیل خیانتش نباشید و(اتفاقا بر خلاف مطاب این سایت) سعی نکنید باهاش همدردی کنید!!! چون هیییچ دلیلی برای خیانت کردن موجه نیست! و هرچقدرپ اوضاع یه خانواده بد باشه باید جدا بشن اونم با مراقبت و جبران برای فرزندشون نه اینکه خیانت کنن! خیانت به همه آسیب میزنه هم خودشون هم بقیه اعضای خانواده و هم اعضای دیگه ی جامعه! چسبیدن به والد خیانتکار و تلاش زیادی برای همدردی با اون، میتونه باعث شه خدایی نکرده زخم های و خیانت شون مثل ژنی که ارثی منتقل میشه، به شما هم منتقل بشه و بعدا شمام خیانت کنید.
۴.خواهشااا مهمترین هدف زندگیتون فقط دوری از والد خیانتکار و آسیب دیده تون باشه،میدونم الان توی سنی هستید بلندپروازید و ممکنه اصرار داشته باشید رشته خاص و دانشگاه خاصی برید ولی واقعیت تلخ اینه هرچقدرم باهوش باشید با این ذهن آشفته و محیط ناامنی که براتون ایجاد کردن احتمال همچین موفقیتای بزرگی براتون کم شده💔خودتونو اذیت نکنید،به خودتون سخت نگیرید و دنبال علاقه تون برید و سعی کنید فقط برید دانشگاه و به زندگی خودتون چنان سرگرم شید که این فاجعه کمرنگ تر بشه براتون.
حرف آخر: خیلی دوستتون دارم و همه تون خیلی قوی و مهربونید. ولی با خودتون مهربون باشید نه والدی که بهتون خیانت کرده، همچین پدرمادری فقط لایق ترحمه. اما شما لایق عشق هستین و آرامش،چیزی که لایقش هستین رو براش تلاش کنین تا بهش برسید
منم درد تورو دارم. ۳۳سالمه پدرم فوت کرده خودمم تنهام وقتی فهمیدم مادرم …داره و متاسفانه اون و بیشتر از بچه هاش دوست داره شکستم .میرم سر مزار بابام اشک میریزم که چرا بین همه بچه ها من باید نامه عاشقانه و عکس دوتایی معشوقه مادرم ببینم .چرا خبر مرگ پدرم و اول من باید فهمم .هیچ کس خبر نداره و به برادر بزرگم نگفتم روز ب روز لاغرتر و ضعیف ترم .همه فک میکنن معتاد شدم .رو آوردم به قرآن و کتاب و…اما انگار خدایی نیست و انگار همه چی شانسه و تاس زندگی من بد نشسته و بدبختم حتی شجاعت خودکشی و ندارم اما شاید امشب …
مادر من بهم خیانت کرد و هر شب مرد هروم زاده رو میاره خونه و به من میگه اگه به کسی بگی می کشمت اما من از این شرایت خسته شدم من این دنیا رو کسیف نیمخوام بعضی وقت ها کمک می خوام و مرگ مگه ما چه گناهی کردیم در حق شما ما زندگی خوبی رو می خوابم من دیگه نمی خام. دیگه بسه دیگه نمی تونم خدا من را خلاص کن بهترین پدر و مادر همون خداست
واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ۱۰ ساله که قلبم داره تو اتیش میسوزه و هرشب با گریه میگذره
به بزرگی خدا قسم که نمیبخشمش و خداهم نباید ببخشه که نابود کرد همه بچگی،نوجوونی و جوونیمو
دقیقا دقیقاااا منم نمیتونم مامانم ببخشم که هر شب با گریه و هر صبح با وحشت از خوابی که دیدم پا میشم و بقیه روز کلا حالم بد میشه که بهش فکر میکنم و ۶ ساله که وضعیتی اینه
سلام من ۱۳ سالمه چند سالی بود خیانت بابام رو میدیدم. هیچی نمیگفتم همش تو خودم میریختم. تازگیا با خیانت مامانم مواجه شدم من فقط ی دختر ۱۳ سالم فقط خاستم زندگی خوبی داشته باشم من هیچ کسی رو ندارم تنهام ی تک فرزند هیچی نباید بگم چون جای برای رفتن ندارم
سلام . نمیدونم این پیامو میخونی یا نه . ولی اینو بدون تو تنها آدمی نیستی که چنین مشکلی برات پیش اومده . یقیناً . ولی میتونی از جمله کسانی باشی که از این واقعه جون سالم به در میبره . درکت میکنم و میدونم چقدر برات سخت میگذره . از اینجا به بعد زندگیت میتونی دوتا تصمیم بگیری .
تصمیم اول اینه که خودتون نابود کنی با این ماجرا .
تصمیم دوم اینه که بپذیری که دنیای نامرد یه سیلی محکم بهت زده تا تورو از بین ببره و تو باید تا انتهای راند بعدی زندگی دووم بیاری تا توی اون راند بزنی لهش کنی .
ازت خواهش میکنم، بهت التماس میکنم اشتباه منو تکرار نکن و تصمیم درست رو بگیر .
خیلی واقعا سخته منم 15سالم بود که با خیانت مادرم روبه رو شدم و هنوزم که هنوزه خیانت میکنم حتی الان دلم به قدری ازش شکسته که نبودنش و ترجیح میدم همیشه شاهد حرفای زشتش با اون مرد حرومزاده که باهاش رابطه هم داشته پدرم به خاطر شرایطمون خارجه و هر سالی چند ماه میاد اما خیلی ناراحتم که مادری که از هنه بهم نزدیک تر بود همچین گوهی بخوره من که تو زندگیم حذفش کردم روانمو خراب نمیکنم به خاطر یه خیانتکاری که هرچقدر جلوشو بگیری باز خیانتشو ادامه بده
من یه دخترم و تقریبا دارم میرم داخل ۱۵ سالگی و حالم بده در حد مرگ نمیدونم چیکار کنم از بس گریه کردم خستم شده الان دوبار رو دستش رو گرفتم میگه مرده تهدیدم میکنه نمیتونم باور کنم از قبل میدونستم یه کارایی میکنه اما عکس شو که داخل گوشی دیدم بیشتر حالم بد شد وو بهش گفتم اونم باهاش کل تابستون رو حرف نزدن وو من هم خوشحال بودم که دیگه رفته ولی دوباره پیام هاشون رو دیدم باز بهش گفتم دوباره هم ول کرد الان دوباره حس میکنم شروع کرده دیگه خسته شدم ازش حال ازش بهم میخوره امتحانا هم نزدیکه اصلا تمرکز ندارم انشالله این مشکل از زندگی همه بیرون بده
من دو روز هست که فهمیدم مامانم بایکی رابطه داره بعدیواشکی وقتی خوابیده بود گوشی شو بازکردم دیدم بادوست پدرمن که من بهش میگم عمو رابطه داره وما اون یه آدم فهمیده میدونستیم ودیدم ازاون رابطه های جنسی برای مامانم فرستاده حرف های عاشقانه فرستاده یه چندروز مشکوک میزنه هرروز میره میرون وتوی پیام هانوشته بودقهوه ای که خوردیم چه حال داد
وبرا مامانم عطرگرفته بود وپرسیدم عطر گرفتی میگه نه داشتم ولی میدونم که نداشت وقتی میرم پیشش گوشی رو یا کج میکنه یاخاموش میکنه بعدکه من رفتم بازدوباره بازمیکنه اسمس بازی میکنه
خیلی سخته واقا نمیدونم چیکارکنم بابم انقدرصادق اما مامانم اینجوری هم از مامانم وهم از اون آقاهه متنفرم
شاید که زیاد شد اما بخونید
سلام منم دقیقا ۱۵ سالمه ، دخترم
چند وقته که میدیدم مادرم توی پیامرسان با یکی دو نفر حرف میزنه اما مطمئن نبودم نمیدونستم چیکار کنم نمیدونم چه حسی دارم برام مهم نیست یا اصلا همه این حال بدیام سر اونه واقعا نمیدونم ، امروز با مامانم دعوام شد تا تونستم حرفایی که تو این چند ماه تو دلم مونده بود و با داد و بیداد ریختم بیرون کلی حرف زدم بهش کلی حرف زد بهم الان فقط میتونم بگم تو مزخرف ترین حال ممکنم نمیدونم الان باید چطوری نگاش کنم چیکار کنم که جلو بابام تابلو نباشه ، پدر من هیچی برای مادرم کم نزاشته دلیل بدی هم نمیبینم که باعث بشه مادرم این کار رو بکنه ، حال همتونو درک میکنم من وقتی مادر خودم به بچش هم خیانت میکنه دیگه از بقیه چه انتظاری دارم حالم از خودم بهم میخوره دلم میخواست زندگیم جوری که میخاستم بود دلم میخاست یه پدر و مادر عاقل داشته باشم!خسته شدم از بس به خودم آسیب زدم ازتون خواهش میکنم واسم دعا کنید:)
دقیقا میفهمم چه حسی داری تو قوی هستی که تا اینجاشو موندی خب؟کم نیار:)
من هم ۷ سالم بود که مادرم این کار را انجام داد. با یه فروشنده سیراب و شیردون دوست شد. و رفت داد . تازه با یه پیر مرد وانت باری هم دوست بود. اصلا اهله حرام و حلال نبود. حرفهای خیلی زشتی میزد. با مردای فامیل شوخی جنسی میکرد. خلاصه من از ۷ سالگی بیچاره شدم. دسته هیچ مردی را رد نمیکرد. البته پدرم غیرت و تعصب نداشت. من این وسط نابود شدم. حالا هم که ۴۰ سال دارم هنوز با پسرهای جوان رابطه دارد. میگه بدنه خودمه و اختیارش را دارم. توی بسیج هم میره. واقعا خسته شده ام.
سلام من ۱۳ سالمه و مامانم چند وقته که همیشه وقتی میام پیشش گوشیشو خاموش میکنه و بعد وقتی میرم بازم بر میداره چت میکنه من خودم میدونم اون کیه و تا حالا چند بارم دیدم و شغلشم میدونم مامانم بیشتر وقتا از خودش عکس میگیره و میفرسته چند بارم دیدم ی بار جرأت کردم رفتم با مامانم منطقی حرف بزنم بگم ک کار اشتباهیه ولی گفت این زندگی منه و شما چرا باید به من اینا رو بگید گفت منم دیگه نمیدونم چطور راضیش کنم بفهمه حالا صبر میکنم خودش بگه خدا میدونم چیا می شه
سلام ۱۸ سالمه مدرسه بودم یهو فکر فرار زد به سرم نمیدونم حکمت خدا بود چی بود الکی الکی فرار کردم اومدم دم در خونه کلید انداختم و باز کردم یهو دیدم یه نفر تو خونس و مادرم داره باهاش حرف میزنه و میگه لباس چی بپوشم برات من شوکه شده بودم مادرم ادم روزه دار و مذهبی بود اصلا برام قابل هضم نبود در رو باز کردم دیدم با یه پوشش نامناسب جلو یارو وایساده بعد یارو کی بود همونی ک یکسال پیش کابینت واسمون زد ک تو خیالمم همچین چیزیو فکر نکردم خلاصه با دسته طی یارو رو حسابی زدم و دعوا راه انداختم و تهدیدش کردم مادرمم با اوج تعجب مونده بود چی بگه کلی بهش حرف زدم ولی داغوون داغونم اصلا از ذهنم پاک نمیشه چون با چشمم دیدم
از اینجا ب مادرم میگم هیچوقت نمیبخشمت چون زندگیمو سیاه کردی از این جریان چند روز میگذره….
سلام من من خیانت مادم رو میدونم و برای اول بهش گفتم گفت باشه دیگه تموم شده برای بار دوم باز فهمیدم هنوزم هست و بهش گفتم و همینطور برای بار سوم اما اون دست بر نمیداره من واقعا نمیدونم چکار کنم اون باهاش چت میکنه باهاش پیره بیرون و حتی کلی عکس میفرسته و … امروز باز فهمیدم داره میره بیرون واقعا نمیدونم چکار کنم به هیچکس هم نمیتونم بگم همش انکار میکنه همش میگه تو چکار به من داری ، دیگه واقعا نمیتونممم
سلام من الان ۱۳ سالمه و از ۱۰ سالگی میشه که به پدرم و خودم خیانت کرده من بهش میگم این کارا رو انجام نده اما او مرا تهدید میکند اما هیچ کس احساس واقعی مو نمیدونه گذشته خیلی خوب بود که نه مامانم خیانت میکند نه من نابود شدم من در گذشته خیلی شاد بودم اما الان دوست دارم بمیرم بعضی وقتا به فکرم میرسه دیگه تموم کنم کار خودم رو و راحت بشم از دست این دنیای ظالم
حقیقتشو بخواین من مامانم واقعا کسی نیست که رفیق داشته باشه،به خودش برسه، یا شایدم خیانت کنه متاسفانه این پدرمه که باعث شده مامانم بره زیر کس دیگهای بخوابه
ایکاش نمیدیدم اون روزو داشت به دوست بابام میداد!
من دو روز هست که فهمیدم مامانم بایکی رابطه داره بعدیواشکی وقتی خوابیده بود گوشی شو بازکردم دیدم بادوست پدرمن که من بهش میگم عمو رابطه داره وما اون یه آدم فهمیده میدونستیم ودیدم ازاون رابطه های جنسی برای مامانم فرستاده حرف های عاشقانه فرستاده یه چندروز مشکوک میزنه هرروز میره میرون وتوی پیام هانوشته بودقهوه ای که خوردیم چه حال داد
وبرا مامانم عطرگرفته بود وپرسیدم عطر گرفتی میگه نه داشتم ولی میدونم که نداشت وقتی میرم پیشش گوشی رو یا کج میکنه یاخاموش میکنه بعدکه من رفتم بازدوباره بازمیکنه اسمس بازی میکنه
خیلی سخته واقا نمیدونم چیکارکنم بابم انقدرصادق اما مامانم اینجوری هم از مامانم وهم از اون آقاهه متنفرم
شاید که زیاد شد اما بخونید
من هم مامانم خیانت کرده هم بابام من خیلی قلبم شکسته از بچگیم من ۴ساله بودم مامانم فروشندس یه مشتری پیدا کرد مرد بود همش با هم میرفتن بیرون منم بچه بودم نمی فهمیدم حتی یه بار رفتیم خونشون منم اصلا متوجه نمیشدم مامانم گفت ما میریم تو اتاق یه چیز سنگین هست باید بیاریم بالا رفتن من دیدم برنمیگردن درو باز کردم و قلبم شکست
یه بار دیگم من ۵ ساله بودم دوباره منو خونه مرد ها برد الانم ۱۲ ساله فهمیدم با یه مرد هیتی رفته تو رابطه پیاماشونو وقتی مامانم خوابید خوندم و … واقعا از یه هیتی انتظار اینو نداشتم
سلام منم مثل خیلی از شما یک ساله متوجه خیانت مامانم به بابام شدم. من تک فرزندم و خانواده خیلی صمیمی و زنده ای هستیم. یارو دوست بابامه و من دیدمش چندبار! خیلی سعی میکنم برام بی اهمیت باقی بمونه ولی هربار که میبینم پشت تلفن تایم قرار گزاشتنشون رو طوری تنظیم میکنن که من مدرسه باشم یا بابام از سرکار برنگشته باشه بیشتر حرص میخورم . مامان من معلمه و بچه های مردم دانش آموزاشن و الگوی اوناس مثلن … فعلا سعی نمیکنم دخالت کنم و نمیخام به مامانم چیزی بگم. هرچه باداباد 🙂 بعدن خودش به غلط کردن میوفته، چون من همیشه پشت بابامم و خوده مامانمم میدونه که بابامو همیشه ترجیح میدم بهش!!
وای دقیقا مامان منم معلمه و عکاس هم هست اصلنم ادمی نیس که بخواد اینکارا رو کنه ولی وقتی چتاشونا خوندم فهمیدم دقیقا وقتی باهاش تایم میزاره که من و داداشمومدرسه باشیم چقدر این زمونه کثیف شده البته خوب مامانمم بزور دادن و ازدواج روخودش انتخاب نکرده ولی خب بازم نباید به یارو میداد واقعا برا خودم متسفا هیی به من میگفت تو برو مدرسه من میخوام برم حموم برو در مغاره رو باز کن تا سالت ۱۱ میام وقتی من میرفتم به یارو میگفت بیا
بچه ها من یه پسر ۱۳ سالم و از نه سالگی مادرم پدرم از طریق یه گروه تلگرام با چند خانواده دیگه دوست شدن و از اون موقع شروع شد و یواشکی مادرم با اونا دوست شد و فهمید اونا بخاطر پول میرن میدن و شوهراشونم مشکلی ندارن و اونم با اوانا دوست شد و الان هروز به بهانه سر کار میره و با ۶ یا۷ نفر رابطه جنسی میکنه و با پولش بر میگرده خونه و بابامم مشکلی نداره و چند بارم باهاش در میون گزاشتم قسم ایه که من فقط برای اونا مشتری جور میکنم میبرمشون اونجا خودم هیچ کار نمیکنم حتی به بابامم گفتم میگه هرجا میره به من میگه شوهرشم منم دخالت نکن حداقل ۳۰۰ تا مرد داخل گوشیش سیون که براشون ک… جور میکنه حتی هروقتم بهش زنگ میزنم صدای نفس نفس رابطه زناشویی شون میاد
ولی بازم نمیتونم کاری کنم چند وقت پیش پیام اومد نمیشه به فلانی بگی از جلو بده خودتم بام ور بری بیشترحال کنم به تو بیشتر از اون پول میدم مادرم مشکل مالی نداره سالن ارایشگاه داره پدرمم داره ماهی۴۰ تومن درمیارههیچ کاری هم نمیتونم بکنم
فقط خودمو میزنم به نفهمی و یکم یکم ازشون فاصله میگیرم دیگه هیچ پناهی ندارم دیگه با این سنم زندگیم شده خودمو تاصبح به زنم بخواب ولی گریه کنم صبح تا ظهر برم مدرسه که به کنکور برسم برم از این شهرظهر تا عثر مشق بقیش سیگار علف مشروب که شاید یه ذره از دردام کم شه به غریبه هم اعتماد ندارم درد دل کنم من ۳۰ کیلو بودم الان از بس خوردم شدم ۵۷ تو یه سال اگر کسی راه حل واقعی داره بگه شماره بدم بیاد درد دل کنیم
سلام. ناراحت کننده ست. فقط میتونم بگم شما خودتو درگیر کاراشون نکن. وقتی آدما توی گناه غرق میشن دیگه نمیشه کاریش کرد. من خواستم ازشون فاصله بگیرم ولی نشد. سن من ۴۰ و درآمدم زیاد نیست. اما شما هنوز خیلی فرصت داری. امیدوارم خدا همه رو به راه راست هدایت کنه و این آدما هم دست از کاراشون بردارن
منم از اوایل سال متوجه خیانت مامانم شدم
دیدم یه مردی بهش پیام داده و براش گیف های جنسی فرستاده گفتم شاید مزاحمه بعد دیدم نه
مامانم جواب شو داده بعد دیدم مرده نوشته بود دوست داشتی برات خوردم و اینکه یه جا دیگه هم نوشته بود نامرد امروز نیومدی پایین ببینمت پشمام ریخته بود بعد مامانم اسم بابامو نوشته بود و بهش گفت که اون خونه هس نمیتونم
حالم از خودم بهم میخوره من 18 سالمه نه رو زندگیم تمرکز دارم نه کنکور میترسم گند بزنم تو آینده م هر کار میخوام بکنم کارای مامانم میاد جلو چشمم
به کسی هم نمیشه بگم و اینکه کم کم داشتم خودمو میزدم به اون راه که همین پنج روز پیش با اینکه گوشی مامانم قفل بود و پسورد داشت رفتم که عکس بگیرم و برای یه لحظه آخرین عکسی که مامانم با گوشیش گرفته بود رو نشون داد و سریع قفل شد فک کنم گوشی قاطی کرده بود
و در کل من دیدم مامانم از خودش نود گرفته بود از پایین تنه ش ….
جالبه که مامانم برای مردم نود میفرسته بعد با اینکه مذهبی نیست میگه عکسی که توش سر لختی رو نزار پروفایلت همیشه هم همینو میگه
خیلی جالبه که نود دادن اشکال نداره ولی گزاشتن عکس خودم که هیچ جام توش دیده نمیشه ایراد داره حالم ازش بهم میخوره هر وقت میبینمش انگار یکی تو ذهنم میگه با این خراب وقت نگذرون حتی نمیتونم برم جایی که طولانی مدت اونجا باشم و چند و فن نبینمش که چیکار کرده باهام کاش هیچ وقت نمیفهمیدم خیانت کرده …. 🫠💔
423 پاسخ
سلام، من 14 سالمه و دختر هستم، امروز متوجه شدم مادرم داره به پدرم خیانت میکنه، چتش رو توی تلگرام با یک مرد دیدم، حالم خیلی بده، و وقتی بهم محبت میکنه، احساس نمیکنم واقعی باشع، امروز از ناراحتی و خشم دست خودم رو 10 ثانیه با فندک سوزوندم، باعث میشه یکم سبک تر بشم، حالم خیلی بده، دلم میخاد با یکی صحبت کنم اما نمیتونم، حتی نمیتونم گریه کنم
میشه باهم حرف بزنیم:)؟
میخوای باهم حرف بزنیم؟ منم مثل توعم:)
میشه آیدی تلگرامتو بدی صحبت کنیم همدردی
من گوش میدم
منم مامانم بایه مردی چت میکنه میگه هادی نارا حت خودت نکن دردت بجونم من هیچوقت ازت دست نمیکشم مرده هم حرفای عاشقانه میزد منم همین امروز فهمیدم یه فکر به ذهنم رسید که خودم بهش بگم من دیگه تورو نمیخوام بسه دیگه من بچه دارم بعد شمارشو حذف کنم بلاکش کنم بنظرتون این کارو بکنم حالم ازشون بهم خورد
منم ۳۱ سالمه حدودا یک ماهه متوجه شدم مامانم تو اینیستاگرام با یه مرد چت میکنه بهش گفتم اون کیه گفت که چیزی نیس بعضی وقتا کلیپ تبلیغاتی میفرسته شک کردم اینیستاگرامشو نصب کردم دیدن عکسم میفرستن دیروز بهش گفتم دوستی دعوا به پا کرد زنگ زده به بابام گفتا دخترت بهم تهمت میزنه من نمیتونم به بابام بگم عکسشم فرستادم خیلی حس مزخرفی دارم نگران بابام
سلام منم همدرد تو ام .وقتی گفتم همچین چیزی بهم حمله کرد و گفت تهمت میزنی…
سلام من ۱۲ سالمه و چندروزه متوجه خیانت مادرم شدم.
یه سری گردنبند و جواهرات عجیب تو اتاق مادرم قایم شده بود که مطمئنم کار پدرم نبود.
حتی فهمیدم مادرم یه گوشی دیگه داره دور از چشم من و پدرم.
واقعا نمیفهمم چرا…
پدرمم خیلی مظلومه هرچی مادرم میگه فقط میگه چشم..
میخوام جلوی این اتفاق رو بگیرم..از مادرم متنفر شدم..
لطفا کمکم کنید…واقعا سنم کمه برای این اتفاقات…
بمیرم داداش
منی که ۶ یا ۷ و ۸ سالم بود و فهمیدم چی بگم برادر من (با تمام وجودم حس و حال تو و تمام افراد مثل خودمونو درک میکنم)
فقط ارزوم بود هیچوقت نمیفهمیدم یا موقعی که داشتم بهش همه چیو میگفتم یجوری قانعم میکرد که اشتباه میکنم چند ماه دیگه کنکورمه واقعا تواناییشو ندارم خودمو نجات بدم..:)
چقدر تو منی:)))
بچه منم مثل شمام بهترین کار اینه اصلا به روی خودتون ندارید یه برنامه ای هست ماشین حسابه نصب کنید رمز بذارید با شماره مامانتون تو هر برنامه ای چت می کنه با همون شماره نصب کنید و اسکرین شات بگیرید اگر گوشیتون شیائومی هست به قسمت آلبوم برید و بکشید و یه رمز بذارید و میشه آلبوم خصوصی شما و کم کم یه نخ به مادرتون بگید و ازش خواهش کنید دیگه ادامه نده
دادا میگم اسم برنامش چیه
منم نمیدونم چکار کنم اولتر بابام خودش خبر شد ولی اینقدر خوبه که به مامان میگه طلاقت میدم ولی مامانم قبول نمیکنه یعنی چرااا وقتی بابام میگه تو اینکارو کردی اصن میگذره مثه اینکه چیزی نشده امشبم دعوا بود
کامنت هارو خوندم منم چند ماهه ک متوجه خیانت مادرم شدم البته توی بچگی هم میدونستم ک پدرم ی کارهایی میکنه اما انقدر مادرم و دوست داشتم ک فکرشو نمیکردم وقتیم ک متوجه شدم چند سال بود ک داشته اینکارو میکرده و کسی نمیدونسته وقتیم ک باهاش حرف زدم دلایل مذخرفی اورد برای کارش و ازم خواست به کسی چیزی نگم..کادرم خیلی هوامو داشت انقدر باهاش راحت بودم ک از دوست پسرم هم خبر داشت و باهم بیرون میرفتیم و..تا اینکه مامانم(۳۹سالشه) با رفیق دوست پسرم که (۳۰ سالشه) رفت تو رابطه(من خودم ۱۸ سالمه) و بعد از اون سر یسری مسائل با دوست پسرم کات کردم و الان با کس دیگه ای هستم اما مادرم همچنان با اون اقا هست و رابطشونم خیلی خوبه من اوایل خیلی اذیت شدم ولی الان حتی با اون اقا هم رابطه خیلی خوبی دارم از وقتی ک درک کردم کار مامانم به خاطر بی مهری ها و بی توجهی های پدرمه باهاش کنار اومدم و دیدم مادرم واقعا لایق مردی مثل اون آقاست ک دوستش داشته باشه و ازش حمایت کنه .. اما کاش طلاق میگرفتن که خیانت نباشه.
سلام ،منم 16سالمه فهمیدم خواهرم به دامادمون خیانت کرده.خواهرم وضع مالی خوبی دارن همه چی دارن،ولی دامادمون یه ذره چاق هستش،
من با چشم های خودم دیدم خواهرم با یه پسره عوضی تو ماشین بودن.اولش گفتم شاید اشتباه فکر میکنم ،ولی دیدم دستشون تو دست هم بود🫣
اون دورو هستش ،اون جوری با شوهرش رفتار میکنه که دوستش داره ولی فقط برا پولشه،
منم یه بهونه صوری درست کردم ،بزرگش کردم و دعوا راه انداختم ،وتف کردم توی صورتش .و همه چی به همین راحتی تمام شد.ولی به روش نیاوردم خیانت به شوهرش رو
درود مادر منم همینطوره اولین بار توی چهار پنج سالگیم توی تاکسی نصف شب به راننده xداد جلوی من الان ۲۴سالمه الان ساعت ۳:۰۹صبحه مادرم هنوز خونه نیومده من فقط آرزوی مرگ دارم اول خودم و همه 🕶️
درکت می کنم :{
کاش بمیرم
من مادرم مشاور خانواده هست و یه مدته که همش تو موبایلشو با پدرم خیلی خوبه ولی با یه مردی چت میکنه خیلی با هم صمیمی هستن من فقط دارم گریه میکنم نمیدونم چه کنم گفتم پدرم برا مادرم گل بیاره باهم بریم سفر شاید بهتر شه دعا کنید برام فقط ۱۳ سالمه
سلام من ی دختر ۱۴ ساله هستم.مادرم فقط برای فرار از خانواده اش ازدواج کرد و هیچوقت پدرمو دوست نداشت و براش احترامی قایل نبود.اما پدرم هیچوقت باهاش بد نبود خانواده اش هم همینطور اما خانواده مادرم همیشه به پدرم بی احترامی میکردن.خلاصه وقتی فقط ۸ سالم با یکی از مردای متاهل فامیل وارد رابطه شد و منو دوتا خواهرام هم از قضیه خبر داشتیم ولی من اون موقع هیچ درکی نداشتم از این موضوع خلاصه بعدا به دلایلی بعد از ۳ یا ۴ ماه قضیه تمام میشه تا همین چند سال پیش،از حدودا دو سال پیش شروع شد با ی نفر بود من باهاش حرف زدم ولی مامانم فقط طفره رفت و دروغ گفت منم بیخیال شدم ولی الان دوباره با چند نفر دیگه تو رابطه است و فکر میکنه ما هم نمیفهمیم.همش به ی بهانه پدرمو اذیت میکنه کلا مادر من شخصیت عصبی و قدرت طلبی رو داره دوس داره به همه دستور بده .منم خیلی دوست دارم مثل همسن و سالام خوشحال و سرزنده باشم ولی نمیشه من فقط درد کشیدم و هیچوقت بچگی نکردم تمام چیزی که میخوام اینه که ازدواج کنم یا برم دانشگاه ی شهر دیگه تا فقط به این خونه نرم😢😔
بمیرم واست
سلام:) پیاماتونو خوندم و چقدر ناراحت شدم… من 14 سالمه یروز گوشی مامانمو برداشتم که به مربی کلاسم پیام بدم دیدم که یه نفر(نام نمیبرم)قربون صدقه مامانم رفته…میدونید جالب کجاسن؟این که اون ینفر متاهله و شوهر مربی باشگاه مامانمه چتاشونو خوندم و حاالم بهم خورد….گناه من این وسط چیه؟ گناه بابای بیچارم چیه؟ من باید چیکار کنم؟
منم واقعا خستم الان ۱۸ سالمه تاره کنکور دادم و باید برم دانشگاه. از ۱۱ سالگیم دیدم که مامانم به بابام خیانت کرد با کی؟ مرد متاهل قاضی دادگاهی که منشی دفتر مامانم بود:) همینقدر پست بود که موند تا ۱۲ سالم شد روز تولد ۱۲ سالگیم طلاق گرفتن بابام بدون خونه آواره شد اون مرتیکه هم یه شب در میون خونه ما بود. بعد سه سال که بدبختمون کرد جدا شدن:) خونه مون فروختیم رفتیم جای دیگه همه زندگیم ویران شد بعد از اینکه از اوم مرتیکه جدا شد تا الان با تقریبا ۲۰ نفر رل زده؛ دیوونه شدم واقعا هر دفعه با مرد زن دار و بچه دار الانم دو هفته اس با یه مرده که طلاق گرفته و صرفا واسه اینکه قربون صدقش میره باهاش مرده فکر میکنه با چه زن خوبیه در حالی که تا همین دو هفته قبل نزدیک دو ماه بود با یکی از کردستان چت میکرد و عکس میفرستاد و تازه فاز گرفته بود زبونشون و اصطلاحاتشونو یاد میگرفت مینوشت تو دفتر نگم که چه چیزایی بود این واقعا خرابه با هیچکس نمیتونم حرف بزنم نمیتونم برم پیش بابام زندگی کنم چون اخلاق نداره و دائم خرد میکنه منو حتی نمیمیرم راحت شم. امروز از ۷ صبح رفت بیرون بهم گفت میره خونه مامانبزرگ تو روستا اکثر اوقات میره و بعضی وقتا حال ندارم نمیرم باهاش نگو خانم از ۷ صبح تا ۷ ظهر با همین دوست پسر جدیدش بیرون بود:) الان نشستم دارم گریه میکنم کامنتاتون میخونم آتیش میگیرم کاش تموم شه همه چی فقط میخوام با یکی درد و دل کنم هیچکسی هم نیست خسته ام خسته
الهی بمیرم چقد شبیه من بودی💔💔💔
تروخدا بیا با هم صحبت کنیم 💔
بکشش ، از پله ها بندازش پایین یا وقتی که خوابه شاهرگشو بزن کارشو تموم کن
خستم از زندگی
من مامانم حدود یک سال میشه که به بابام خيانت کرده من 6 ماه صبر کردم و دیگه به مامانم گفتم گفتم یه مرده همش بهت پیام میده اون کیه گفت او زنه عکس
شوهرشو گزاشته و ولی اسم مرده نیما بود میگف اسمش سارا هس ولی وقتی میام پیش گوشی رو کج میکنه یا خاموش میکنه وقتی میخواد باهاش حرف بزنه میگه برو اونور بشید یه میگه چیه پیش من نشستی من از اسم نیما خیلی بدم میاد و من الان 10 سالمه من سنم خیلی کمه برای این چیزا
۱۷سالمه و از بچگی بعضی از خیانت های مادرم دیده بودم الان نزدیک دوساله با یکی هست بهش هم گفتم ولی جوری رفتار کرد که مقصر نیست بابام بعد یه مدت فهمید ولی چیزی بهش نگفت الان حدود سه ماه بابام سکته مغزی کرده روی تخت ازش مراقبت میکنم اما الان هم باز داره بهش خیانت میکنه
سعی کن فاصله بگیری از مادرت، اون دیگه نه تورو میخواد نه پدرتو، علت مرگ مغزی پدرت هم حتما خیانت مادرته، سعی کن هیچوقت این ظلم مادرتو فراموش نکنی
بعضی از نظرات رو که میخونم تنم میلرزه. مادر از جوانی خودش مایه گذاشته. از شیره جونش به نوزادش غذا داده. چه شبها که بخاطر بچش از خوابش زده. من یادمه یه بار مریض شدم چقدر ازم مراقبت کرد. حالا انصاف نیست که اینطور توی سختی رها بشه. مادر همیشه مادره حتی وقتی گناه کرده و اشتباه بزرگی رو مرتکب شده. برای خودم سخته گفتنش. ولی کاری به مادر نداشته باشید. هر گناهی میکنه گردن خودش. ما باید وظیفه خودمونو به عنوان فرزند بجا بیاریم. تا میتونید بهش محبت کنید. نه که کارش رو تایید کنید. فقط وظیفه انسانی خودمون رو بجا بیاریم
کاش میتونستم ذره ای از محبتهای مادرم رو جبران کنم
مادر 🙁
بدبخت این محبت نمی خواد
ای بابا 🙁
برو بابا
من جای تو بودم یه کاری میکردم بجای بابام، مامانم رو تخت در حال جون دادن باشه حتی اگه بعدش برم زندان یا اعدامم کنن
من الان ۱۳ سالمه و متوجه خیانت مادرم شدم رابطه مادرم و پدرم با هم نه زیاد خوبه نه زیاد بد از پارسال متوجه خیانت مادرم شدم که همش با هم چت میکردن حتی از بعضی چت هاشون هم اسکرین دارم از حرف هایی که به هم میزنن واقعا شوکه میشم شبا همش گریه میکنم که ای کاش میمردم و مادری به این خرابی نداشتم واقعا دیگه مادرم رو اصلا دوست ندارم کسی رو هم ندارم راهنماییم کنه با مادرم هم که صبحت میکنم میگه این همسایست و زن فلانی و… از این جور بهونه ها ولی کی با یه زن اینجوری حرف میزنه؟
واقعا دیگه نمیکشم یعنی این موضوع واقعا منو افسرده کرده هر وقت مادرم رو در حال چت کردن میبینم دوست دارم گوشی رو همونجا از دستش بگیرم بزنم بشکنم لطفا شما راهنماییم کنید چیکار کنم با این مادر خراب واقعا به راهنماییتون احتیاج دارم زندگیم داره نابود میشه
سلام. منم مثل خودت همین مشکل رو دارم. وقتی فهمیدم خیلی برام سخت بود و هنوزم برام عادی نشده. بدترین اتفاق تمام عمرم بود. یکسری عوامل هست که باعث این اتفاقات شده و دست ما هم نبوده. هرکسی مشکلاتی داره که گاها قابل بیان هم نیست.
این کارها رو انجام بده: به زندگی خودت فکر کن. یعنی کاری نداشته باش که مادرت چکار میکنه. حتی سمت گوشی مادر نرو. کنجکاوی نکن.
برای زندگیت هدف بگذار و به این فکر کن که باید هرچه زودتر مستقل بشی و برای خودت زندگی کنی با فردی که دوست داری ازدواج کنی. من توی ۴۰ سالگی فهمیدم. یه دختر وابسته که جایی رو ندارم برم و هیچ وقت به تنها زندگی کردن فکر نکرده بودم، پس مجبورم خودمو مشغول کنم تا فکرم سمتش نره. و مادرم هم از این بدتر نشه
مادر مهربونم :((
میشه آیدی تلگرامتو بدی صحبت کنیم همدردیم
خب منکه بچه های بدبختم شاهدحرامزادگی زن سابقم که مادرخودشان میشدورابطه ای ازمادرشون دیدن بامردغریبه که نبایست بچه مادرشوباپدرخودش ببینه اونم اگه تو۱۳سال زندگی مشترک یکبارزنم بعنوان قهربخونه پدرش نرفته بودیکروزبیکارتبودم که مثلابعدن بگه خرجی نداده حتی اونزمان که بچه هام حلال زاده خودم بودن بهم گفتن چی دیدن بازوم ازسرخودم بزرگتربودحتی کارت حقوقم یکروزهم پیش خودم نذاشتم میگفتم من مردهستم یجاپول کم بیارم میشه ازرفیق وهمکاردستی بگیرم امازنم اگربابچهام رفت بیرون وچیزی خاستن یوقت جیبش خالی باشه خوبیت نداره خداشاهده میلیونی روکارت بوده ولی پنجاه تومن برای کرایه اسنپ توجیب خودم نبوده بارهانزدیک ده کیلومترپیاده رفتم تاسرایستگاه سرویس شرکتمون ولی سوادم نداشت وبلدنبودانتقال بده بکبارهم کارت وباخودم نبردم بقران قسم ازسرکاراومدم بشاهدت بچهام بجون عزیزخودشون قسم اول دستای مادربچهاروبوسیدم بعدصورت بچهاموگناه من چی بوده که زنم خیانت کرده جلوچشم پسر۸ساله ودختر۱۰ساله اش اگریکبارتوی زمان تاهلم خیانت کرده باشم انگاربامادرخودم کردم
اینم بگم که حتی بدترین مادرها برای بچه شون بهترینها رو میخوان. مراقب باش که به مادرت بی احترامی نکنی. هرچقدرم آدم بدی باشه ولی برای فرزندش یک مادر نگران و حساسه. اتفاقا دیدم که اینجور مادرها خیلی بیشتر از بقیه مراقب بچه هاشونن
آقا همه گفتن منم میگم
من یه دختر کلاس شیشمی ام و از وقتی مامانم رفت سر کار یعنی فکر کنم کلاس اول بودم با یکی اونجا آشنا شد و تا کلاس چهارمم یعنی تا ۴ سال زنگ میزدن و به هم پیام میدادن و منو با خودشون یه ۳ ۴ باری بردن بیرون برای همین کلاس سوم وقتی یکم عقلم رسید رفتم سراغ گوشیش و یه چیزایی دیدم که چشمتون روز بد نبینه از اون روز از مامانم متنفر شدم و خب یه بار دیگه که دیدم پشت تلفن گریه میکنه اینا گوشیشو چک کردم به غیر واتساپ که پاتوق خیانتشون بود داخل یه برنامه عجیبی داشت با یه نفر حرف میزد که نمیدونم اون کی بود که پیام هایی هم که توی اون داده بود اصلا دوست داشتم خودکشی کنم یه روز که آخرین باری بود که گوشیشو چک کردم و به اسم مریم سیو کرده بودش و پیاماشو دیدم انقد حالم بد شد که گولم زده و انقد کصکشه که دیگه اون آدم نشدم و دیگه از اون به بعد یعنی ۲ ساله جرئت ندارم گوشیشو چک کنم و اون چیزی که منو شکاک تر میکنه اینه که ۲۴ ساعت تو گوشیه و گوشیشو هی کج میکنه و نمیزاره من ببینم و یا خاموش میکنه خلاصه من مامانم یه اخلاق پرخاشگری هم داره ولی بابام بهترین آدم دنیاست انگار خدائه که انقد مهربونه و به بقیه کمک میکنه دلم برای بابای بدبخت سادم میسوزه که گیر یه همچین جنده ای افتاده قبل اینکه بفهمم اینکه خیانت میکنه خیلی مامانمو دوست داشتم ولی الان از مامانم متنفرم و به مامانای بقیه حسودیم میشه انقد مهربونن و اصلا تو گوشی نمیرن واقعا دوست دارم با یکی حرف بزنم خالی شم ۶ ساله ریختم تو خودم واقعا دوست دارم بمیرم
سلام من ۱۲ سالمه از ۱۰ سالگی مورد توجه خیانت مادرم بودم اول با یه مرد
که فامیل دور بود و دوتا هم بچه داشت
بعد از اون با یه پسر توی شهرستان که
از خودش کوچیک تر بود بعد ما رفیتم
شهرستان خودمون که اون مرده هم همونجا بود رفتین کافه بعد دوست پسر
فامیلمون هم اومد اونجا بعد من عکس
این پسر و دیده بودم اونم اومد
بعد مامانم گفت که این دوست این آن
پرستو اینا من حالم بد شد فقط دختر
داییم اونجا بود که بهش گفتم
هعی حالا ازاین میگذریم که واسه
پارسال یود
همین دیروز من با مامانم میرم کلاس
نقاشی دیدم مامانم خوشتیپ گرده
ارایش کرده و …..
بعد هیچی رفتیم من ۲ ساعت کلاس داشتم اومدم بیرون همینجوری رفتیم
مامانم گفت بیا بریم ایم پاساژه بعد
یهو وسط راه گفت بیا بریم باقلوا
بخوریم بعد همون موقع یه مردی
پشت سرم یود من شک کردم تموم شد
با مامانم رفتیم لوازم ایشی فروشی
که دیدم اون مرده همونموقع در اومد
شک کردم بعد رفتم جلو تر این مرده چسبیده بود به شیشه ی طلا فروشی
مامانم چسبید کنارش منم برد بعد
رفتیم توی مغازه بعد اومدیم جلو تر
دیدم دوباره این مرده با مامانم رفتیم
سوار اتوبوس شدیم
بعد قشنگ دیدم بای بای کردن اهمیت ندادم
بعد تو اتوبوس قشنگ مشخص بود حالم
خوب نبود حتی نمیشستم رو صندلی
هیچی دیگه از اون موقع که اومدیم
۴ بار گریه کردم انقد حالم بد میخواستم
خودکشی کنم کلی با کاتر دستمو بریدم
دلم میخواد باهش صحبت کنم روم
نمیشه دلم برای بابام میسوزه
میره سرکار با دستاش که تمام از سرما زخم شده میاد خونه که یه لقمه نون بده
ما بخوریم اونوقت مامانم چیکار میکنه
خودکشی شما چه فایده ای داره تازه بدتر پدرتون داغ میبینه
منم دقیقا مثل توام 13سالمه وقتی 8سالم بود مامان بابام جدا شدن من دیگه با خانواده پدریم ارتباطی ندارم الان دو سالی میشه که فهمیدم مامانم با مردای غریبه حرف میزنه ولی کاش فقط حرف زدن بود باهاشون رابطه بر قرار میکنه به داییم یا مادربزرگم و درکل خانواده مادرم نمیتونم چیزی بگم چون اگه بگم مامانم قطعا ازخونه بیرونم میکنه و جایی برای رفتن ندارم دوبار به خودش گفتم اما همش بهونه آورده حتی یه شب وقتی یه مردو آورده بود خونه بیدار شدم بعدش که ازش پرسیدم گفت از اورژانس اومده بودن میدونستم دروغ میگه اما چاره جز باور کردن نداشتم یعنی ازش میترسم و نمیتونم چیزی بگم
هربار که بهش میگم یه بهونه میاره بهش پیام که میدن میگم این کیه میگه نمیشناسم الان بعضی شبا اصلا نمیخوابم چون میترسم مامانم کسی رو بیاره خونه
واقعا نمیتونم تحمل کنم خواهش میکنم کمکم کنید
منم از همین میترسیدم که مادرم نگران این نبود که اون نامرد ممکنه به منم نظر داشته باشه. با اینکه اینهمه سال من پاک زندگی کردم. حالا من هروقت میخوام بخوابم حتی در حد استراحت کوتاه درو قفل میکنم. یه جا مشغول شدم و بیشتر وقتا خونه نیستم.
پیشنهادم به شما: هرگز جلوی اون مرد نرو. با مادرت سربسته و غیرمستقیم مطرح کن که از این کارا خوشت نمیاد. حدود خودتو یه طوری براش مشخص کن. مثلا خیلی حجابت رو رعایت کن و لباس باز نپوش. درسته که حجاب ما هم نمیتونه جلوی فرد متجاوز رو بگیره ولی حداقل بهانه به دستشون نمیدیم و نمیتونن توجیه کنن که ما خودمونم مقصر بودیم.
خدا کنه اون نامرد اینا رو نخونه. حتی نوشتن ازش برای من سخته
بدبخت تو گریه میکنی که مادرت فقط با ینفر چت میکنی اینجور به خودت میکنی من چی یه مادر خراب هر شب شب مردا خونمونن یه روز خوش ندارم همش تو اتاق زنداینیم بماند که اتاقم که اصلا کولر نداره از گرما از ریخت و قیافه افتادم من چهرم خیلی قشنگ بود چقدر حیف شدم بماند هر شب صداشون همش رو مغزمن یه طوری رفتار میکنه همش بهم میگه تو لوسی مادری که میذاره به دخترش تجاوز کنن دست و پل کنن یه پدر گنای زنجیری با یه عمه زنجیری دوتاشون تیمارستانین ای خدا نبود سهم ای خدااااااااا کجایییی خدااااااا منو بکشششش خداااا
چند سالتونه؟ چرا موندی توی اون خونه؟ نمیتونی جای دیگه زندگی کنی؟
آرزوی مرگ نکن 🙁
انشاءالله بزودی از اون خونه راحت بشی و جای بهتری زندگی کنی
سلام عزیزم
مادر شما مریض روانی هست و شما به نظر بنده حتما باید به ی مرکز دولتی مثلا بهزیستی مراجعه کنی و کمک بخوای و موظف هستند رسیدگی کنند و دیگه نزار اوضاع خودت بدتر بشه و در مقابل سلامتی و زندگی خودت مسئول هستی حتما شرایط بهتری در انتظار شماست به خدا توکل کن و همین فردا انجامش بده
سلام منم ۱۳ حالمه اوضاعم همینه، اگه میدونستم باید چیکار کرد کمک میکردم ولی خودم نمیدونم چیکار میشه کرد، هرروز هم وحشتناک تر میشه واسم
میدونین با خوندن اینها چی فهمیدم اینکه پدرو مادر ها اصلا به فکر ما نیستن و فقدر به خودشون فکر میکنن
هعی
گریههای بی موقع، خندههای عصبی، دو راهی موندن و رفتن
چرا ۹۰درصد کامنتها کار بچه های ده الی پونزده ساله اس
بله منم از اونام چون بدبخت بیچاره ایم که مامانامون انقد بیشعورن و جندن
به خدا من الان ۳۷سالمه و از وقتی که یکبار تو سن تقریبا ۱۰سالگی خیانت مادرمو دیدم تا به الان نتونستم رابطه خوبی باهاش داشته باشم ولی از طرفی هم میدیدم شرایط مالی بدی داشت شاید به اون دلیل بود
چی بگم والله
من الان ۲۵ سالمه و۹سالم بود که متوجه خیانت مادرم شدم و از اون سال تا الان انواع و اقسام عذاب ها رو کشیدم و میدونم هرچقدرم تلاش کنم بازم این درد تا ابد همراه من خواهد موند.سعی میکنم خلاصه بگم تا از اشتباهت منو خانواده ام درس بگیرید:
۱. تلاش برای مچ گیری و مدرک جمع کردن و منصرف کردن مادر پدرتون از خیانت نکردن بیهوده ست، اگه شک به دلتون افتاده برای این که تحمل یه حقیقت تلخ راحت تر از سردرگمی و دودلیه،سعی کنید متوجه شید واقعیت چیه، ولی مدرک جمع نکنید،اگه اون مدرکا دست کسی بیفته براتون ممکنه خیلی بد بشه و رنج هاتون هزار برابر شه. درضمن کسی که خیانت میکنه فقط درصورتی میتونه عوض شه که خودش پشیمون و ناراحته و فقط هم متخصص و روانشناس میتونه کمکش کنه. پس التماستون میکنم روان تون رو برای اصلاح پدرمادرتون نابود نکنین،چون بیهوده ست.
۲. نزارید هیچکس بفهمه،با هیچکس درد دل نکنید جز روانشناس و مشاور، یا اشخاص ناشناس توی مجازی. به دوست و فامیل و دوست دختر،دوست پسرتون نگید! اگر هم روزی خیانت پدرمادر لو رفت و خواستن همو رسوا کنن حتی سعی کنید جلوشونو بگیرید و بگید آبروی همه ما به خطر میفته و برای همه مون از جمله منی که گناهی نکردم بد میشه! نرید به دایی و عمو بگید،اگه بلایی سر مادرتون بیارن بدتر عذاب میکشید!
۳. دلتون به حال مادر پدراتون نسوزه، دلتون به حال خودتون بسوزه چون پدرمادری که خیانت میکنه علاوه بر همسرش داره به فرزندشم خیانت میکنه.به چشم یه ناپختگی و بیماری به رفتار مادرتون نگاه کنید و دنبال دلیل خیانتش نباشید و(اتفاقا بر خلاف مطاب این سایت) سعی نکنید باهاش همدردی کنید!!! چون هیییچ دلیلی برای خیانت کردن موجه نیست! و هرچقدرپ اوضاع یه خانواده بد باشه باید جدا بشن اونم با مراقبت و جبران برای فرزندشون نه اینکه خیانت کنن! خیانت به همه آسیب میزنه هم خودشون هم بقیه اعضای خانواده و هم اعضای دیگه ی جامعه! چسبیدن به والد خیانتکار و تلاش زیادی برای همدردی با اون، میتونه باعث شه خدایی نکرده زخم های و خیانت شون مثل ژنی که ارثی منتقل میشه، به شما هم منتقل بشه و بعدا شمام خیانت کنید.
۴.خواهشااا مهمترین هدف زندگیتون فقط دوری از والد خیانتکار و آسیب دیده تون باشه،میدونم الان توی سنی هستید بلندپروازید و ممکنه اصرار داشته باشید رشته خاص و دانشگاه خاصی برید ولی واقعیت تلخ اینه هرچقدرم باهوش باشید با این ذهن آشفته و محیط ناامنی که براتون ایجاد کردن احتمال همچین موفقیتای بزرگی براتون کم شده💔خودتونو اذیت نکنید،به خودتون سخت نگیرید و دنبال علاقه تون برید و سعی کنید فقط برید دانشگاه و به زندگی خودتون چنان سرگرم شید که این فاجعه کمرنگ تر بشه براتون.
حرف آخر: خیلی دوستتون دارم و همه تون خیلی قوی و مهربونید. ولی با خودتون مهربون باشید نه والدی که بهتون خیانت کرده، همچین پدرمادری فقط لایق ترحمه. اما شما لایق عشق هستین و آرامش،چیزی که لایقش هستین رو براش تلاش کنین تا بهش برسید
میتوونم باهاتون حرف بزنم؟ منم دقیقا ۲۵ سالمه و ۱۰ ساله که از درد این ماجرا یک شب اروم نداشتم
منم درد تورو دارم. ۳۳سالمه پدرم فوت کرده خودمم تنهام وقتی فهمیدم مادرم …داره و متاسفانه اون و بیشتر از بچه هاش دوست داره شکستم .میرم سر مزار بابام اشک میریزم که چرا بین همه بچه ها من باید نامه عاشقانه و عکس دوتایی معشوقه مادرم ببینم .چرا خبر مرگ پدرم و اول من باید فهمم .هیچ کس خبر نداره و به برادر بزرگم نگفتم روز ب روز لاغرتر و ضعیف ترم .همه فک میکنن معتاد شدم .رو آوردم به قرآن و کتاب و…اما انگار خدایی نیست و انگار همه چی شانسه و تاس زندگی من بد نشسته و بدبختم حتی شجاعت خودکشی و ندارم اما شاید امشب …
مادر من بهم خیانت کرد و هر شب مرد هروم زاده رو میاره خونه و به من میگه اگه به کسی بگی می کشمت اما من از این شرایت خسته شدم من این دنیا رو کسیف نیمخوام بعضی وقت ها کمک می خوام و مرگ مگه ما چه گناهی کردیم در حق شما ما زندگی خوبی رو می خوابم من دیگه نمی خام. دیگه بسه دیگه نمی تونم خدا من را خلاص کن بهترین پدر و مادر همون خداست
❤️
واقعا نیاز داشتم به همچین ادم مهربون که این حرف هارو بزن خیلی ممنون
سلام میتونم باهاتون صحبت کنم؟
با شما موافقم
واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ۱۰ ساله که قلبم داره تو اتیش میسوزه و هرشب با گریه میگذره
به بزرگی خدا قسم که نمیبخشمش و خداهم نباید ببخشه که نابود کرد همه بچگی،نوجوونی و جوونیمو
دقیقا دقیقاااا منم نمیتونم مامانم ببخشم که هر شب با گریه و هر صبح با وحشت از خوابی که دیدم پا میشم و بقیه روز کلا حالم بد میشه که بهش فکر میکنم و ۶ ساله که وضعیتی اینه
سلام من ۱۳ سالمه چند سالی بود خیانت بابام رو میدیدم. هیچی نمیگفتم همش تو خودم میریختم. تازگیا با خیانت مامانم مواجه شدم من فقط ی دختر ۱۳ سالم فقط خاستم زندگی خوبی داشته باشم من هیچ کسی رو ندارم تنهام ی تک فرزند هیچی نباید بگم چون جای برای رفتن ندارم
سلام . نمیدونم این پیامو میخونی یا نه . ولی اینو بدون تو تنها آدمی نیستی که چنین مشکلی برات پیش اومده . یقیناً . ولی میتونی از جمله کسانی باشی که از این واقعه جون سالم به در میبره . درکت میکنم و میدونم چقدر برات سخت میگذره . از اینجا به بعد زندگیت میتونی دوتا تصمیم بگیری .
تصمیم اول اینه که خودتون نابود کنی با این ماجرا .
تصمیم دوم اینه که بپذیری که دنیای نامرد یه سیلی محکم بهت زده تا تورو از بین ببره و تو باید تا انتهای راند بعدی زندگی دووم بیاری تا توی اون راند بزنی لهش کنی .
ازت خواهش میکنم، بهت التماس میکنم اشتباه منو تکرار نکن و تصمیم درست رو بگیر .
خیلی واقعا سخته منم 15سالم بود که با خیانت مادرم روبه رو شدم و هنوزم که هنوزه خیانت میکنم حتی الان دلم به قدری ازش شکسته که نبودنش و ترجیح میدم همیشه شاهد حرفای زشتش با اون مرد حرومزاده که باهاش رابطه هم داشته پدرم به خاطر شرایطمون خارجه و هر سالی چند ماه میاد اما خیلی ناراحتم که مادری که از هنه بهم نزدیک تر بود همچین گوهی بخوره من که تو زندگیم حذفش کردم روانمو خراب نمیکنم به خاطر یه خیانتکاری که هرچقدر جلوشو بگیری باز خیانتشو ادامه بده
وای رفیقم منم ۱۳ سالمه ۵ ساله دارم با خیانت مامانم میسازم
منم تنهام
هیچ کسو ندارم حتی خواهر برادری که باهاش درد دل کنم
من یه دخترم و تقریبا دارم میرم داخل ۱۵ سالگی و حالم بده در حد مرگ نمیدونم چیکار کنم از بس گریه کردم خستم شده الان دوبار رو دستش رو گرفتم میگه مرده تهدیدم میکنه نمیتونم باور کنم از قبل میدونستم یه کارایی میکنه اما عکس شو که داخل گوشی دیدم بیشتر حالم بد شد وو بهش گفتم اونم باهاش کل تابستون رو حرف نزدن وو من هم خوشحال بودم که دیگه رفته ولی دوباره پیام هاشون رو دیدم باز بهش گفتم دوباره هم ول کرد الان دوباره حس میکنم شروع کرده دیگه خسته شدم ازش حال ازش بهم میخوره امتحانا هم نزدیکه اصلا تمرکز ندارم انشالله این مشکل از زندگی همه بیرون بده
من دو روز هست که فهمیدم مامانم بایکی رابطه داره بعدیواشکی وقتی خوابیده بود گوشی شو بازکردم دیدم بادوست پدرمن که من بهش میگم عمو رابطه داره وما اون یه آدم فهمیده میدونستیم ودیدم ازاون رابطه های جنسی برای مامانم فرستاده حرف های عاشقانه فرستاده یه چندروز مشکوک میزنه هرروز میره میرون وتوی پیام هانوشته بودقهوه ای که خوردیم چه حال داد
وبرا مامانم عطرگرفته بود وپرسیدم عطر گرفتی میگه نه داشتم ولی میدونم که نداشت وقتی میرم پیشش گوشی رو یا کج میکنه یاخاموش میکنه بعدکه من رفتم بازدوباره بازمیکنه اسمس بازی میکنه
خیلی سخته واقا نمیدونم چیکارکنم بابم انقدرصادق اما مامانم اینجوری هم از مامانم وهم از اون آقاهه متنفرم
شاید که زیاد شد اما بخونید
آمین
انشالله
من ۴۳ سالمه و ۳۶ ساله که از خیانت مادر م به پدرم که شاهد جزییاتش بودم میگذره
سلام منم دقیقا ۱۵ سالمه ، دخترم
چند وقته که میدیدم مادرم توی پیامرسان با یکی دو نفر حرف میزنه اما مطمئن نبودم نمیدونستم چیکار کنم نمیدونم چه حسی دارم برام مهم نیست یا اصلا همه این حال بدیام سر اونه واقعا نمیدونم ، امروز با مامانم دعوام شد تا تونستم حرفایی که تو این چند ماه تو دلم مونده بود و با داد و بیداد ریختم بیرون کلی حرف زدم بهش کلی حرف زد بهم الان فقط میتونم بگم تو مزخرف ترین حال ممکنم نمیدونم الان باید چطوری نگاش کنم چیکار کنم که جلو بابام تابلو نباشه ، پدر من هیچی برای مادرم کم نزاشته دلیل بدی هم نمیبینم که باعث بشه مادرم این کار رو بکنه ، حال همتونو درک میکنم من وقتی مادر خودم به بچش هم خیانت میکنه دیگه از بقیه چه انتظاری دارم حالم از خودم بهم میخوره دلم میخواست زندگیم جوری که میخاستم بود دلم میخاست یه پدر و مادر عاقل داشته باشم!خسته شدم از بس به خودم آسیب زدم ازتون خواهش میکنم واسم دعا کنید:)
دقیقا میفهمم چه حسی داری تو قوی هستی که تا اینجاشو موندی خب؟کم نیار:)
وای دقیقا….منم یه مدت راحت بودم و فکر کردم توبه کرده…خیلی سخته که دوباره زنگ زدنشو دیدم
من هم ۷ سالم بود که مادرم این کار را انجام داد. با یه فروشنده سیراب و شیردون دوست شد. و رفت داد . تازه با یه پیر مرد وانت باری هم دوست بود. اصلا اهله حرام و حلال نبود. حرفهای خیلی زشتی میزد. با مردای فامیل شوخی جنسی میکرد. خلاصه من از ۷ سالگی بیچاره شدم. دسته هیچ مردی را رد نمیکرد. البته پدرم غیرت و تعصب نداشت. من این وسط نابود شدم. حالا هم که ۴۰ سال دارم هنوز با پسرهای جوان رابطه دارد. میگه بدنه خودمه و اختیارش را دارم. توی بسیج هم میره. واقعا خسته شده ام.
سلام من ۱۳ سالمه و مامانم چند وقته که همیشه وقتی میام پیشش گوشیشو خاموش میکنه و بعد وقتی میرم بازم بر میداره چت میکنه من خودم میدونم اون کیه و تا حالا چند بارم دیدم و شغلشم میدونم مامانم بیشتر وقتا از خودش عکس میگیره و میفرسته چند بارم دیدم ی بار جرأت کردم رفتم با مامانم منطقی حرف بزنم بگم ک کار اشتباهیه ولی گفت این زندگی منه و شما چرا باید به من اینا رو بگید گفت منم دیگه نمیدونم چطور راضیش کنم بفهمه حالا صبر میکنم خودش بگه خدا میدونم چیا می شه
سلام ۱۸ سالمه مدرسه بودم یهو فکر فرار زد به سرم نمیدونم حکمت خدا بود چی بود الکی الکی فرار کردم اومدم دم در خونه کلید انداختم و باز کردم یهو دیدم یه نفر تو خونس و مادرم داره باهاش حرف میزنه و میگه لباس چی بپوشم برات من شوکه شده بودم مادرم ادم روزه دار و مذهبی بود اصلا برام قابل هضم نبود در رو باز کردم دیدم با یه پوشش نامناسب جلو یارو وایساده بعد یارو کی بود همونی ک یکسال پیش کابینت واسمون زد ک تو خیالمم همچین چیزیو فکر نکردم خلاصه با دسته طی یارو رو حسابی زدم و دعوا راه انداختم و تهدیدش کردم مادرمم با اوج تعجب مونده بود چی بگه کلی بهش حرف زدم ولی داغوون داغونم اصلا از ذهنم پاک نمیشه چون با چشمم دیدم
از اینجا ب مادرم میگم هیچوقت نمیبخشمت چون زندگیمو سیاه کردی از این جریان چند روز میگذره….
داداش آیدی تلگرامی چیزی بده درد و دل کنیم حاجی منم همین اتفاق افتاده برام و داغونم
الان مادر منم دچار همین مشکل شده
چیزی که میدونم اینکه با مردم صحبت کنم تا درست شه اگر هم نشد ….. نمیدونم
منم دقیقا مثل تو هستم
می تونم درکت کنم
سلام من من خیانت مادم رو میدونم و برای اول بهش گفتم گفت باشه دیگه تموم شده برای بار دوم باز فهمیدم هنوزم هست و بهش گفتم و همینطور برای بار سوم اما اون دست بر نمیداره من واقعا نمیدونم چکار کنم اون باهاش چت میکنه باهاش پیره بیرون و حتی کلی عکس میفرسته و … امروز باز فهمیدم داره میره بیرون واقعا نمیدونم چکار کنم به هیچکس هم نمیتونم بگم همش انکار میکنه همش میگه تو چکار به من داری ، دیگه واقعا نمیتونممم
سلام من الان ۱۳ سالمه و از ۱۰ سالگی میشه که به پدرم و خودم خیانت کرده من بهش میگم این کارا رو انجام نده اما او مرا تهدید میکند اما هیچ کس احساس واقعی مو نمیدونه گذشته خیلی خوب بود که نه مامانم خیانت میکند نه من نابود شدم من در گذشته خیلی شاد بودم اما الان دوست دارم بمیرم بعضی وقتا به فکرم میرسه دیگه تموم کنم کار خودم رو و راحت بشم از دست این دنیای ظالم
سلام منم مثل توام میای دوستشیم؟
حقیقتشو بخواین من مامانم واقعا کسی نیست که رفیق داشته باشه،به خودش برسه، یا شایدم خیانت کنه متاسفانه این پدرمه که باعث شده مامانم بره زیر کس دیگهای بخوابه
ایکاش نمیدیدم اون روزو داشت به دوست بابام میداد!
چطوری فهمیدی؟
چرا به مامانت چیزی نمیگی
من دو روز هست که فهمیدم مامانم بایکی رابطه داره بعدیواشکی وقتی خوابیده بود گوشی شو بازکردم دیدم بادوست پدرمن که من بهش میگم عمو رابطه داره وما اون یه آدم فهمیده میدونستیم ودیدم ازاون رابطه های جنسی برای مامانم فرستاده حرف های عاشقانه فرستاده یه چندروز مشکوک میزنه هرروز میره میرون وتوی پیام هانوشته بودقهوه ای که خوردیم چه حال داد
وبرا مامانم عطرگرفته بود وپرسیدم عطر گرفتی میگه نه داشتم ولی میدونم که نداشت وقتی میرم پیشش گوشی رو یا کج میکنه یاخاموش میکنه بعدکه من رفتم بازدوباره بازمیکنه اسمس بازی میکنه
خیلی سخته واقا نمیدونم چیکارکنم بابم انقدرصادق اما مامانم اینجوری هم از مامانم وهم از اون آقاهه متنفرم
شاید که زیاد شد اما بخونید
من هم مامانم خیانت کرده هم بابام من خیلی قلبم شکسته از بچگیم من ۴ساله بودم مامانم فروشندس یه مشتری پیدا کرد مرد بود همش با هم میرفتن بیرون منم بچه بودم نمی فهمیدم حتی یه بار رفتیم خونشون منم اصلا متوجه نمیشدم مامانم گفت ما میریم تو اتاق یه چیز سنگین هست باید بیاریم بالا رفتن من دیدم برنمیگردن درو باز کردم و قلبم شکست
یه بار دیگم من ۵ ساله بودم دوباره منو خونه مرد ها برد الانم ۱۲ ساله فهمیدم با یه مرد هیتی رفته تو رابطه پیاماشونو وقتی مامانم خوابید خوندم و … واقعا از یه هیتی انتظار اینو نداشتم
💔❤️🩹
بشین باش حرف بزن شاید دلیلی داره و دلیلشم به جاس
سلام منم مثل خیلی از شما یک ساله متوجه خیانت مامانم به بابام شدم. من تک فرزندم و خانواده خیلی صمیمی و زنده ای هستیم. یارو دوست بابامه و من دیدمش چندبار! خیلی سعی میکنم برام بی اهمیت باقی بمونه ولی هربار که میبینم پشت تلفن تایم قرار گزاشتنشون رو طوری تنظیم میکنن که من مدرسه باشم یا بابام از سرکار برنگشته باشه بیشتر حرص میخورم . مامان من معلمه و بچه های مردم دانش آموزاشن و الگوی اوناس مثلن … فعلا سعی نمیکنم دخالت کنم و نمیخام به مامانم چیزی بگم. هرچه باداباد 🙂 بعدن خودش به غلط کردن میوفته، چون من همیشه پشت بابامم و خوده مامانمم میدونه که بابامو همیشه ترجیح میدم بهش!!
ناراحت نباش پیش میاد
منم همینطور
وای دقیقا مامان منم معلمه و عکاس هم هست اصلنم ادمی نیس که بخواد اینکارا رو کنه ولی وقتی چتاشونا خوندم فهمیدم دقیقا وقتی باهاش تایم میزاره که من و داداشمومدرسه باشیم چقدر این زمونه کثیف شده البته خوب مامانمم بزور دادن و ازدواج روخودش انتخاب نکرده ولی خب بازم نباید به یارو میداد واقعا برا خودم متسفا هیی به من میگفت تو برو مدرسه من میخوام برم حموم برو در مغاره رو باز کن تا سالت ۱۱ میام وقتی من میرفتم به یارو میگفت بیا
بازم خوش بحالت که باباتو داری من همون بابارم ندارم!
بچه ها من یه پسر ۱۳ سالم و از نه سالگی مادرم پدرم از طریق یه گروه تلگرام با چند خانواده دیگه دوست شدن و از اون موقع شروع شد و یواشکی مادرم با اونا دوست شد و فهمید اونا بخاطر پول میرن میدن و شوهراشونم مشکلی ندارن و اونم با اوانا دوست شد و الان هروز به بهانه سر کار میره و با ۶ یا۷ نفر رابطه جنسی میکنه و با پولش بر میگرده خونه و بابامم مشکلی نداره و چند بارم باهاش در میون گزاشتم قسم ایه که من فقط برای اونا مشتری جور میکنم میبرمشون اونجا خودم هیچ کار نمیکنم حتی به بابامم گفتم میگه هرجا میره به من میگه شوهرشم منم دخالت نکن حداقل ۳۰۰ تا مرد داخل گوشیش سیون که براشون ک… جور میکنه حتی هروقتم بهش زنگ میزنم صدای نفس نفس رابطه زناشویی شون میاد
ولی بازم نمیتونم کاری کنم چند وقت پیش پیام اومد نمیشه به فلانی بگی از جلو بده خودتم بام ور بری بیشترحال کنم به تو بیشتر از اون پول میدم مادرم مشکل مالی نداره سالن ارایشگاه داره پدرمم داره ماهی۴۰ تومن درمیارههیچ کاری هم نمیتونم بکنم
فقط خودمو میزنم به نفهمی و یکم یکم ازشون فاصله میگیرم دیگه هیچ پناهی ندارم دیگه با این سنم زندگیم شده خودمو تاصبح به زنم بخواب ولی گریه کنم صبح تا ظهر برم مدرسه که به کنکور برسم برم از این شهرظهر تا عثر مشق بقیش سیگار علف مشروب که شاید یه ذره از دردام کم شه به غریبه هم اعتماد ندارم درد دل کنم من ۳۰ کیلو بودم الان از بس خوردم شدم ۵۷ تو یه سال اگر کسی راه حل واقعی داره بگه شماره بدم بیاد درد دل کنیم
سلام. ناراحت کننده ست. فقط میتونم بگم شما خودتو درگیر کاراشون نکن. وقتی آدما توی گناه غرق میشن دیگه نمیشه کاریش کرد. من خواستم ازشون فاصله بگیرم ولی نشد. سن من ۴۰ و درآمدم زیاد نیست. اما شما هنوز خیلی فرصت داری. امیدوارم خدا همه رو به راه راست هدایت کنه و این آدما هم دست از کاراشون بردارن
دوست عزیز من برات راحل خوبی دارم
سلام. چه راه حلی؟!
شمار تو بده داداش یکم پردو دل کنیم
واقعا دلم میخواد بتونم کمکت کنم واقعا متاسفم
منم از اوایل سال متوجه خیانت مامانم شدم
دیدم یه مردی بهش پیام داده و براش گیف های جنسی فرستاده گفتم شاید مزاحمه بعد دیدم نه
مامانم جواب شو داده بعد دیدم مرده نوشته بود دوست داشتی برات خوردم و اینکه یه جا دیگه هم نوشته بود نامرد امروز نیومدی پایین ببینمت پشمام ریخته بود بعد مامانم اسم بابامو نوشته بود و بهش گفت که اون خونه هس نمیتونم
حالم از خودم بهم میخوره من 18 سالمه نه رو زندگیم تمرکز دارم نه کنکور میترسم گند بزنم تو آینده م هر کار میخوام بکنم کارای مامانم میاد جلو چشمم
به کسی هم نمیشه بگم و اینکه کم کم داشتم خودمو میزدم به اون راه که همین پنج روز پیش با اینکه گوشی مامانم قفل بود و پسورد داشت رفتم که عکس بگیرم و برای یه لحظه آخرین عکسی که مامانم با گوشیش گرفته بود رو نشون داد و سریع قفل شد فک کنم گوشی قاطی کرده بود
و در کل من دیدم مامانم از خودش نود گرفته بود از پایین تنه ش ….
جالبه که مامانم برای مردم نود میفرسته بعد با اینکه مذهبی نیست میگه عکسی که توش سر لختی رو نزار پروفایلت همیشه هم همینو میگه
خیلی جالبه که نود دادن اشکال نداره ولی گزاشتن عکس خودم که هیچ جام توش دیده نمیشه ایراد داره حالم ازش بهم میخوره هر وقت میبینمش انگار یکی تو ذهنم میگه با این خراب وقت نگذرون حتی نمیتونم برم جایی که طولانی مدت اونجا باشم و چند و فن نبینمش که چیکار کرده باهام کاش هیچ وقت نمیفهمیدم خیانت کرده …. 🫠💔
دقیقا
به نظرم خودت هم باهاش همکاری کن بزار تو خونه خودتون باشه آروم آروم عادت میکنی طبیعی میشه برات دیگه راحت میشی اذیت نکن خودت رو زندگی کوتاهه بهش فک کن روشن فکر باش مث بابات